تبليغاتX
حقوق بشر و فردگرایی ( بهزاد مهرانی)
لیبرالیسم راه رهایی از جمود و انحصار گرایی
فیلتر رو بشکن بیا تو...


ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  2006/6/21ساعت 23:53  توسط بهزاد مهرانی  | 

 

قرار بود ژاپن اسلامی شویم ،کشوری که بر اساس ایدئولوژی فقهی می تواند به تکنیک ژاپن دست یابد و در جهان امروز حرفی برای گفتن داشته باشد ،اما امروز گویا منصرف شده ایم و قصد داریم چین اسلامی شویم ،کوبای اسلامی شویم ،و شاید هم ونزوئلای اسلامی .اما سر اینکه ما می توانیم چنین رابطه حسنه ای با کشور هایی داشته باشیم که نه تنها به هیچ یک از ادیان ابراهیمی تعلق خاطر ندارند ،بلکه به خدا هم باور ندارند، چیست ؟یادم می آید سالها پیش کتابی خواندم با نام  "فیدل و مذهب " که مصاحبه فیدل کاسترو با کشیشی به نام فری بتو بود.کاسترو در آنجا می گوید :من به خدا باور ندارم ،اما اگر کسی بتواند خدا را به من بباوراند، کشیش فری بتو است .

حکومت جمهوری اسلامی که بر اساس ایدئولوژی اسلامی و دین سالاری بنا شده است چگونه می تواند با این کشورها که اساسا باوری به دین ندارند، رابطه ای چنین نیکو داشته باشند و از آن طرف مثلا با کشوری که طبق آمار بیش از نود در صد آن به خدا و آخرت باور دارند – ایالات متحده – در موضع خصمانه باشد؟ارتباط و مذاکره با آن را تابو یی مقدس بداند که تخطی از آن، گناه کبیره است – حتا به شواهد تاریخ اگر سابقه استعماری و چپاول کشور هایی چون روسیه و چین و ... بیش از دول غربی نباشد ،کمتراز آن ها نیست ،چپاولی که هنوز هم ادامه دارد-.شما را به خواندن مطلب جالبی که سی و یکم خرداد در روزنامه شرق با عنوان " خاطره محو شده " به چاپ رسیده جلب می کنم تا در یابید چه چیزی ما را به چین اینقدر شبیه می سازد.اینجا بخوانید

www.sharghnewspaper.ir/850331/html/asia.htm

Balatarin + نوشته شده در  2006/6/21ساعت 14:45  توسط بهزاد مهرانی  | 

 

پدر و مادرم -متهمین   دکتر علی شریعتی - روزی که سومین سال تولد مرا جشن گرفته بودند،علی شریعتی درگذشت . علی شریعتی را شاید بتوان تاثیرگذارترین روشنفکر ایرانی دانست . روشنفکری که بعد از قرآن و دیوان اشعار حافظ ، کتاب هایش در بیشتر خانه های ایرانی وجود دارد . او را معلم انقلاب اسلامی ایران می دانند . از زمان آشنایی من با کتابهای ایشان بیش از بیست سال می گذرد . وقتی شروع به مطالعه کردم....


ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  2006/6/20ساعت 14:36  توسط بهزاد مهرانی  | 

فیلترینگ یعنی سانسور و سانسور یعنی تعرض به حریم آدمی ،یعنی تو صغیری و نیاز به قیم داری ،یعنی کودکی و نیازمند ولی.به امید روزی که فیلترینگ و فیلتر کننده نباشد و من وتو بدون رنج بخوانیم و بخوانیم و بخوانیم و ....
ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  2006/6/19ساعت 1:12  توسط بهزاد مهرانی  | 

  ضمن ابراز تاسف از توهین ناخواسته ای که به مردم قهرمان  و بزرگ آذربایجان در جریان چاپ کاریکاتور اهانت آمیز نسبت به آنان  در روزنامه ی ایران صورت گرفت و ضمن هم دردی با خانواده ی قربانیانی که از پی اعتراضات مردمی در آن خطه جان خود را از دست دادند  و با حمایت کامل از تمام اقوام ایران زمین به ویژه آذری های هم وطن  و به رسمیت شناختن حقوق آنان ، ما شاعران و نویسندگان شما را به فراخوان آزادی دعوت می کنیم ....

منبع عکس - http://www.haditoons.com
ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  2006/6/18ساعت 19:51  توسط بهزاد مهرانی  | 

کرامت انسانی یعنی چه ؟راه کارهای عملی ایجاد و حفظ حرمت انسان چیست؟وقتی می گوییم راه های عملی برای امری چیست ٬باید در ابتدا پشتوانه های تئوریک مسئله دقیق کاویده شود


ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  2006/6/17ساعت 23:38  توسط بهزاد مهرانی  | 


ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  2006/6/16ساعت 3:29  توسط بهزاد مهرانی  | 

.

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت


ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  2006/6/15ساعت 13:32  توسط بهزاد مهرانی  | 

روزنامه شرق امروز،از قول آقای کریمی راد سخنگوی قوه قضاییه اعلام کرد که 70 نفر در تجمع میدان هفت تیر دستگیر و به اوین منتقل شدند . ایشان افاضات فرمودند که " شنیده شده در این تجمع سخنانی بر علیه ارزش های اسلامی گفته شده است . (نقل به مضمون )
ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  2006/6/14ساعت 15:14  توسط بهزاد مهرانی  | 

متاسفانه تجمع مسالمت آمیز جمعی از زنان در میدان هفت تیر با دخالت نیروی انتظامی به خشونت کشیده شد و پلیس های زن به ضرب و شتم شرکت کنندگان در تجمع پرداختند و در نهایت نیز عده ای بازداشت شدند .تجمع مزبور پژواک خواست جامعه زنان ایران در دست یابی به حقوق اساسی خود و پایان بخشی به تبعیضات جنسیتی است که ریشه در نهضت بیداری ایرانیان از انقلاب مشروطه تا کنون دارد .از آنجاییکه این تجمع حق مسلم اعلام کنندگان فراخوان و شرکت کنندگان است لذا ما امضا کنندگان ، ضمن محکوم کردن اقدام نیروی انتظامی نکاتی را به شرج زیر عرض کرده و مصرانه خواهان آزادی سریع و بی قیدوشرط بازداشت شدگان هستیم...
ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  2006/6/14ساعت 1:21  توسط بهزاد مهرانی  | 

عکس های عوامل دولت مهرورزی در حال مهرورزی با زنان و مردان در تجمع میدان۷ تیر .Women in  IRAN  -تجمع زنان


ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  2006/6/14ساعت 1:8  توسط بهزاد مهرانی  | 

تجمع 22 خردادساعت چهار بعد از ظهر وارد پارک میدان هفت تیر شدم .تعداد اندکی در پارک قدم می زدند. مامور لباس شخصی مدام به ما می گوید" پارک را تخلیه کنید "،
ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  2006/6/13ساعت 1:32  توسط بهزاد مهرانی  | 

تحصن مسالمت آمیز امروز تهران در میدان هفت تیر به خشونت کشیده شد.تعداد زنان و مردانی که هر لحظه به آن افزوده می شد، خواهان رفع تبعیضات قانونی و حقوقی در ایران بودند .نیروهای حکومتی با با باتوم و مشت و لگد به جان زنان بی پناهی افتادند  که آمده بودند به شکل مسالمت آمیز، اعتراض خود را به " نیمه انسان بودن "خود ابراز کنند . بگویند "حق طلاق می خواهند زیرا که انسانند "حق حضانت می خواهند، زیرا که انسانند، حقوق برابر با مردان می خواهند زیرا که انسانند .حقوق انسانی می خواهند، زیرا که انسانند .


ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  2006/6/12ساعت 23:12  توسط بهزاد مهرانی  | 

شرح دادم عشق را مثل بهار

گٿته بودی عشق را تعریٿ کن
حال بشنو، گوش خود را قیٿ کن

«هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم، خجل باشم از آن


ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  2006/6/11ساعت 23:36  توسط بهزاد مهرانی  | 

"ولایت" در تفکر صوفیانه ما مفهومی کلیدی است تا آنجا که عرفان را" علم ولایت" نیز گفته اند. در "تصوف" ما ولی نقطه مرکزی عالم است و عالم وجود به گرد او می چرخد و جهان بدون ولی وجود نخواهد داشت ."ولی" انسان کاملی است- بر خلاف کاملا انسان – که هیچ رتبه معنوی بالاتر از او نیست و نخواهد بود . از آنجا که عالم امکان بدون ولی از هم خواهد پاشید پس همواره در زمین "ولی" وجود دارد و اگر یکی از آنها به دنیای باقی بشتابد حتما جای او را دیگری خواهد گرفت تا شیرازه جهان فانی از هم نگسلد.

پس به هر دوری ولی قائم است /تا قیامت آزمایش دائم است / مهدی و هادی وی است ای راه جو / هم نهان و هم نشسته پیش رو / او چو نور است و خرد جبریل اوست / و ان ولی کم از او قندیل اوست        مثنوی دفتر دوم
ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  2006/6/11ساعت 16:43  توسط بهزاد مهرانی  | 

...آن پیراهن خونی.هر گاه به عکس جوان دانشجویی می نگرم که پیراهن خونی به دست گرفته است ،یاد دوران تلخ و شیرینی می افتم.دورانی شیرین که گمان می کردیم دیگر غول استبداد و خود کامه گی را در شیشه کرده و شاهد آزادی را در آغوش گرفته ایم." یک دست جام باده و یک دست زلف یار، مستانه در زمین خدا نعره می زنیم .گذشته خوبی بود، به خیال آن که فردا زمهریر خواهد گذشت و "مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت " شب را به صبح می رساندیم.اما افسوس که " خیال خوشی ها در مان بدی ها نیست بلکه صد چندان برزشتی آن میافزاید ".آری  "یه دستی آرزوهامون پر داد ".دریغ که باز ما ماندیم  و" سال بد ،سال باد، سال اشک ،سال شک،  سال روزهای دراز و استقامت های کم، سالی که غرور گدایی کرد ". آری هجدهم تیر را میگویم .تیری که قلب "عزت"را نشانه رفت ، پیراهنی خونی، شد پانزده سال جوانی مردمی که به یغما رفت و باز ما ماندیم تنهایی وغربت . روزگار تلخمان شروع شد، همان دورانی که عکس مرا به یاد آن هم می اندازد . صداها در گلو شکست  " مطرب گورخانه به شهر اندر شد، زیر دریچه های بی پناهی " و دیگر  " نه دود از کومه ای بر خاست" و" نه چوپانی به صحرا دم به نی داد "آری عکس احمد باطبی زندانی سیاسی کوی دانشگاه را می گویم .عکسی که شد سمبل مظلومیت و بی پناهی قبیله ای ،نه برای تنها امروز، که برای تاریخ ،برای فردا، برای فردایی که دیگر زندان افسانه است ویک پیراهن خونی نسبتی با اعدام و حبس نخواهد داشت. آری برای روزی که " کمترین سرود بوسه است ".این عکس سندی ست که آینده گان بدانند که بر ما چه گذشته است، که چه خون دل خورده ایم .

 

 

روزی یکی از همکلاسی های قدیم احمد که با من نسبت دارد، با من تماس گرفت و گفت که اگر می خواهی احمد باطبی را ببینی بیا. خوشحال شدم ،اما یاد خاطره تلخی افتادم .زمانی بعد از  چندین سال به دیدن دوستی رفتم که سال ها پیش در دبیرستان هم کلاس بودیم ،او بعد ها به دلیل اعتراضی در دانشگاه دو ترم تعلیق شده بود و هنگامی که خاتمی به مناسبت سالگرد دوم خرداد به دانشگاه رفته بود جلو وی سخنانی گفته بود با این عنوان که " آقای خاتمی آیا می دانید که ...؟ .این دوست چنان گرفتار خود بزرگ بینی و تکبر شده بود که گمان میکرد تمام پوزیسیون و اپوزیسیون و ملت ایران به او مدیونند واگر او نبود، خللی در ارکان نظام عالم افتاده بود .با خود اندیشیدم که نکند احمد باطبی هم این گونه باشد و تمامی ذهنیت مرا در مورد آن عکس به هم بریزد . با اکراه و دوگانه گی به دیدن او رفتم و این دیدار شد سر آغاز یک دوستی.او را انسانی متواضع و دوست داشتنی و مهربان یافتم .به دور از منیت و خود بزرگ بینی هایی که متاسفانه گریبان بسیاری را گرفته است و این نوشته ادای دینی ست به آن همه لطف و بزرگواری.

Balatarin + نوشته شده در  2006/6/9ساعت 16:6  توسط بهزاد مهرانی  | 

logo-zananzzzz.jpg


از زمان تدوين قوانين در انقلاب مشروطه، طي 100 سال گذشته، تلاش زنان ايراني همواره متوجه دستيابي به حقوق برابر و انساني بوده است. اما با وجود تمامي اين تلاش ها، در کليه قوانين از جمله قوانين مدني و جزايي، حقوق اوليه زنان همچنان ناديده گرفته شده و بن بست هاي قانوني بسياري را بر زندگي زنان جامعه ايراني تحميل کرده است.
ما زنان در 22 خرداد سال گذشته يک دل و يک صدا اعتراض خود را به کليه قوانيني که حقوق زنان را نقض کرده ابراز داشتيم اما مطالبات بر حق ما همچنان بي پاسخ مانده است. بدين سبب امسال نيز در پيگيري قطعنامه 22 خرداد سال گذشته دوباره گرد هم خواهيم آمد و خواسته هاي مشخص خود را از جمله منع چندهمسري، لغو حق طلاق يکطرفه مرد، حق ولايت و حضانت بر فرزند توسط پدر و مادر به طور مشترک، تصويب حقوق برابر در ازدواج (مانند حق بدون قيد و شرط اشتغال و حق تابعيت مستقل زنان متاهل و...)، تغيير سن کيفري دختران به 18 سال، حق شهادت برابر، و لغو قانون قراردادهاي موقت كار و ديگر قوانين تبعيض‎آميز اعلام خواهيم کرد.
از اين رو از همه شهرونداني که به نقض حقوق زنان در قوانين موجود اعتراض دارند مي خواهيم به گردهم آيي که به اين منظور در روز دوشنبه 22 خرداد ماه 1385 (ساعت 5 الي 6 بعدازظهر در ميدان هفت‎تير) برگزار مي‎شود بپيوندند.منبع:   herlandmag.com

Balatarin + نوشته شده در  2006/6/9ساعت 1:38  توسط بهزاد مهرانی  | 

چرا حقوق بشر ؟  اگر سیاست را به معنای بالا رفتن از نردبان قدرت بدانیم حتا به نیت و قصد خدمت و ساختن دنیایی بهتر برای انسان ها٬ هیچ گاه علاقه ای به سیاست نداشته ام- هر چند که این منش را امری مذموم و نکوهیده نمی دانم – زیرا که با روحیات من سازگاری ندارد.اما هیچ گاه نبوده است که به آزادی و عدالت و رابطه آن با یکدیگر به لحاظ تئوریک و عملی نیندیشیده باشم ٬این اندیشه مرا به سوی سیاست کشانده است و از این منظر است که به کار سیاسی می اندیشم.من عمیقا به این باور رسیده ام که پاشنه آشیل تمامی حکومت های توتالیتر و خودکامه "حقوق بشر" است.سیستم های تمامت خواه و مطلقه و ظل اللهی که خود را نماینده و نماینده خداوند در روی زمین میدانند در برابر همه چیز از باور های دگم خود کوتاه می آیند زیرا که موجودیت خود را برترین حقیقت عالم میدانند اما هیچ گاه حاضر به رعایت حقوق بشر نمیشوند زیرا که اساسا آدمی را محق نمی شناسند، بلکه او را رمه ای مکلف میدانند که اتوریته ای قدسی ٬وظیفه چوپانی را به آنان عطا نموده است. بر این اساس دغدغه اساسی من عدم رعایت حقوق بشر است و میزان و معیار من" اعلامیه جهانی حقوق بشر" است.هر جا و بر اساس هر باوری که کرامت و حرمت یک فرد در خطر افتد٬ گویا این کل بشریت است که در خطر افتاده است.آری با تاکید و پافشاری بر حقوق بشر و آموزش آن به افراد دیگر می توانیم گام های موثری در مکلف کردن حاکمیت های استبدادی برداریم و این باور را نهادینه سازیم که اگر تکلیف معنای محصلی دارد تکلیف انسان نسبت به خداست که معیار و میزان آن دور از دسترس "ارباب بی مروت دنیا"ست و" خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست."آری تنها پادزهر سم حکومت مراد و مریدی٬ تکیه بر حقوق بشر است.از این زاویه ما در قبال هر انسانی که به خاطر اندیشه و بیان آن گرفتار آمده- فارغ از این که اندیشه اش را می پسندیم یا نه- مسئولیت سنگینی داریم واین مهم را عموم روشنفکران و گروه ها و احزاب و ... از یاد برده اند ∙من بر این باورم که باید قدری از دفاع از دموکراسی کاسته و بر دفاع از فردیت و حقوق بشر بیا فزاییم.باز هم به لحاظ تئوریک با هم بحث مبسوطی خواهیم داشت.

 

Balatarin + نوشته شده در  2006/6/9ساعت 1:24  توسط بهزاد مهرانی  | 

نمای دوم!

این عکس را از وب لاگ کلاش که آدرس آن در زیر عکس موجود است گرفته ام با این عنوان "فمنیست یا مجنون"؟مسئله این است.خانمی در یک روز گرم اردیبهشت ٬مقنعه به دست وارد اتوبوس می شود و بعد همان گونه بدون پوشش سر پیاده شده و در خیابان به راه می افتد٬ بدون توجه به بهت و حیرت دیگران.حال سوال من این است که آیا این خانم باید حتما یا فمنیست باشد یا دیوانه؟آری می شود نه فمنيست باشد و نه ديوانه.می تواند نوعی نا فرمانی مدنی باشد٬می تواند  سوالش از نگاه های متعجب این باشد که آیا اگر قانونی نا عادلانه بود می توان از آن سرپیچی کرد؟آیا اگر کسی در یک کشور اسلامی جزء اقلیت های دینی بود و یا اگر باوری به احکام دینی نداشت و یا اگر فرد معتقدی هم بوداما قرائتش٬ قرائت دیگری از اسلام بود که او را مکلف و مقید به پوشش موی سر نمی کرد٬ باید اجبارا روسری به سر کند؟از همه این ها که بگذریم حقوق انسانی اقتضا می کند که آدمی پوشش خود را خود به اختیار بر گزیند .سیاست یا روسری یا تو سری !!دیگر کار ساز نیست و ما امروز با یک نوع پوشش شتر گاو پلنگ ی مواجه هستیم که نمونه اش را نمی توان در هیچ کجای عالم سراغ گرفت.نه حجاب اسلامی ست و نه بی حجابی .همان است که به باور جمهوری اسلامی بد حجابی ست و آن هم به باور من سمبل اعتراضی ست مدنی که من انسانم و حق دارم شکل پوشش خود را انتخاب کنم.

Balatarin + نوشته شده در  2006/6/8ساعت 12:59  توسط بهزاد مهرانی  |