تبليغاتX
حقوق بشر و فردگرایی ( بهزاد مهرانی)
فلسفه و سیاست با تاکید بر منشور جهانی حقوق بشر

وقتی این عکس ها را دیدم گریه امانم را برید.به ابعاد فاجعه ای اندیشیدم که یک سوی آن بنیادگرایی اسلامی ست و آن طرف بنیادگرایی بنی اسرایئلی.یک سوی آن پول سرشار نفت است که به جیب حزب الله واریز می شود و آن سو قدرت است و عدم پایبندی به انسانیت .قربانی کیست ؟بیش از همه کودکانند آنسو زیر موشک های اسرایئل و این سو اسفند گردان های سر چها راه که سهم شان از پول سرشار نفت تنها یک اسفند گردان است و ...ناگاه این شعر سعدی در نظرم آمد :

یکی جهود و مسلمان نزاع می کردند

که  خنده  گرفت  از  نزاع   ایشانم

 

به طیره گفت مسلمان که گر قباله من

درست نیست خدایا جهود می رانم

جهود گفت به تورات میخورم سوگند

که گر دروغ زنم همچو تو مسلمانم

گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد

به خود گمان نبرد هیچ کس که نادانم

بعد از دیدن عکس ها تنها لختی بیندیشید.آیا این انسان قرن بیست ویکم است؟و بعد طنز ابراهیم نبوی را در پایان عکس ها بخوانید.
ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

 عيسی سحر خيز، مدیرکل سابق مطبوعات داخلی وزارت ارشاد ایران، در سخنانی شرايط موجود در ايران و برخورد با فعالان سياسی ، دانشجويی، مطبوعاتی، کارگری و زنان را نتيجه "تمرکز قدرت" در دست يک نفر خوانده است.

آقای سحر خيز در اظهاراتی در جمع گروهی از دانشجويان که همزمان با گروههای ديگری از ايرانيان در چند شهر ديگر جهان دست به اعتصاب غذا زدند گفت که شرايط جديد در کشور "در واقع چیزی نیست جز پیامد تمرکز روز افزون قدرت در دست ولی فقیه و رهبری مستقیم وی بر باند خشونت طلب؛ باندی نظامی - امنیتی که توسط یک حزب پادگانی تحت رهبری آقای خامنه‌ای هدایت همه امور کشور را به عهده گرفته و در تلاش است که با یک دست کردن خبرگان رهبری، تنها روزنه‌های امکان تحول در ساختار رهبری کشور را نیز کور کند."

به نقل از سایت ملی مذهبی ها

آقای سحر خيز در بخشی ديگر از سخنان خود با انتقاد از قوه مقننه، قضاييه و مجريه و عملکرد مقامات اين سه قوه گفت: "دیگران، چه در دولت تزئینی، چه در مجلس فرمایشی، و چه در قوه قضائیه تحت امر، چیزی نیستند جز معاونانی فرمانبردار و در واقع عروسک‌های خیمه شب بازی که دست‌ها و پاهایشان با نخ‌های نامرئی به حرکت درمی‌آید و برنامه‌ها و نقشه‌های بازیگر پس پرده را اجرا می‌کنند و دیگر هیچ."

اعتصاب غذای جمعی از دانشجويان در ايران در چهار چوب يک اعتصاب غذای سه روزه صورت گرفت که به دعوت اکبر گنجی، روزنامه نگار معترض ايرانی، در چند شهر جهان از جمله لندن، پاريس، کلن، برلين، استکهلم، نيويورک و واشنگتن، برای آزادی منصور اسانلو، رامين جهانبگلو، علی اکبر موسوی خوئينی برگزار شد. اين اعتصاب غذا روز يکشنبه (16 ژوييه) پايان يافت.

خصوصی سازی 'بهانه ای ديگر'

وی با اشاره به فرمان اخير آقای خامنه ای برای خصوصی سازی صنايع بزرگ ايران بر اساس اصل 44 قانون اساسی گفت که جريان نظامی و امنیتی حاکم در کشور "به بهانه اجرای اصل ٤٤ قانون اساسی می‌رود که در کنار پول هنگفت حاصل از فروش نفت، سرمایه‌های بنیانی کشور را نیز به صورت ارزان و رایگان در اختیار خود بگیرد و همانگونه که در مورد قراردادهای بزرگ شاهدش هستیم، بخش خصوصی ضعیف ایران را در مسیر سراشیبی سقوط قرار دهد."

دوشنبه سوم ژوئيه، رهبر جمهوری اسلامی، دولت را موظف کرد تا ضمن محدود سازی سرمايه گذاری های خود، همزمان با توسعه بخش تعاون، زمينه واگذاری ۸۰ درصد سهام شرکت های بزرگ دولتی به بخش خصوصی و آزاد سازی اقتصاد ايران را از حاکميت مطلق دولت فراهم کند.

به گفته صادق صبا، تحليلگر مسايل ايران در بی بی سی، اين يکی از شديد ترين حملاتی است که در ماههای اخير در داخل کشور عليه آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ايران، صورت گرفته است.

پيش از اين اکبر گنجی، روزنامه نگار و فعال سياسی، نيز سخنانی خواستار برکناری آيت الله خامنه ای از قدرت شد.

سخنان آقای سحر خيز در شرايطی عنوان می شود که جمعی از فعالان سياسی کشور از جمله ، ناصر زرافشان در زندان بسر می برند.

پايان اعتصاب غذا

آقای گنجی در پایان اعتصاب غذای هماهنگ در چند شهر جهان با صدور بیانیه ای از همه افرادی که با او در سراسر جهان همراهی کرده اند، سپاسگذاری کرد.

آقای گنجی در این بیانیه خواستار آزادی همه زندانیان سیاسی و گسترش آزادی عقیده در ایران شده است.

او همچنین در سخنانی در جمع حاضران در تجمع نیویورک، اعتصاب غذای برگزار شده را آغازی برای گسترش دموکراسی خواهی در ایران دانست.

Balatarin + نوشته شده در  پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

وقتي ما صحبت از خشونت و نقش رسانه و روزنامه نگار مي کنيم، بايد ببينيم صحبت از کدام روزنامه نگار است و کدام رسانه. و اصولا در کشوري که آزادي بيان و قلم به صورت گسترده نقض مي شود، سانسور و خودسانسوري در مطبوعات حرف اول را مي زند و دادگاه ها فرمايشي است و هيات منصفه نه بيانگر ديدگاه افکار عمومي بلکه بازيچه حاکمان و آن ابرفرمانده پشت پرده، است مي توان چيزي نوشت و منتشر کرد و...


ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

رضا خجسته رحيمي

تقریبا می توانم بگویم اکثر مقاله هایش را در روزنامه وزین شرق خوانده ام ،مطا لبش بسیار جاندار و ارزشمند است.وقتی در دفتر ادوار تحکیم وحدت دیدمش بسیار خوشحال شدم.جوانی خوشرو که آدم از مصاحبت با او بسیار لذت می برد.او دبیر تحریریه فصلنامه ارزشمند " مدرسه " نیز است.مجله ای که برایم یاد آور مرحوم " کیان " است و دوران سربازی و " محمدیه " معرفت و بسیاری خاطرات خوش.یاد آور دوم خرداد هفتاد و شش که گمان می کردم شیشه عمر غول چراغ جادو را شکسته ایم و زمهریر زمستان گذشته و " صولت برد آرمیده " است.افسوس....

بسیار جوان است و بی ادعا،اما پر بار و با سواد.رضا خجسته رحیمی را می گویم.سخنرانی ایشان را در جمع اعتصاب غذا کنندگان بخوانید...
ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

طبرزدی عزيز،

نمی دانم اين حسن ايران است يا عيب آن که هر يک ازما از شالوده ی تربيتی خاصی برآمده ايم. اما همه ی ما وقتی وارد چون و چرای سياسی می شويم سرنوشت واحدی پيدا می کنيم که خلاصه می شود در: تنهايی و دل شکستگی! ...


ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

وبلاگ کابوس اقلیمی

از ایستگاه متروی راسل سکوئر که بیرون می آیم ، عطا الله مهاجرانی را می بینم که با دو نفر گرم صحبت است. رد می شوم و به سمت سالن سوآس دانشگاه لندن قدم می زنم. جلسه بسیار شلوغ است و سالن گنجایش این جمعیت را ندارد. همۀ صندلی ها پر هستند. شانس می آورم و یک جا گیرم می آید.
مسعود بهنود و ابراهیم نبوی نزدیک به انتهای سالن نشسته اند. فرخ نگهدار که طبق معمول سر جایش بند نمی شود و این طرف و آن طرف می رود. شهران طبری و سایر خبرنگاران هم آن جلو هستند.
مطمئن هستم که اوباش همیشگی هم در سالن هستند و به موقع دست به کار خواهند شد.
سرود " ای ایران" را پخش می کنند، اجرای گروه کر و نه اجرای غلامحسین خان بنان را. همه به پا می خیزند و یک صدا سرود می خوانند.
گنجی که با آن جثۀ کوچکش ظاهر می شود ، جمعیت دوباره می ایستند و کف می زنند. خاضعانه تشکر می کند و می نشیند. نگرانم که از جانب سلطنت طلبها و مجاهدین سوء قصدی به گنجی شود که خوشبختانه نمی شود.
کلیپی را پخش می کنند از تصاویر روزهای اعتصاب غذای گنجی و صدای مادرانۀ سیمین بهبهانی که غزلی را که برای گنجی سروده ، دکلمه می کند. گنجی را زیر چشمی نگاه می کنم سرش را پایین انداخته و ساکت است.
کلیپ بسیار مرا تحت تاثیر قرار می دهد و شاید دیگران را هم. آنقدر هست که اشک پیرمرد کناردستی ام را می بینم.
ابراهیم نبوی که پشت تریبون قرار می گیرد ، فضا عوض می شود. جو سنگین سالن جایش را به خنده و لودگی می دهد. کوتاه صحبت می کند و با گنجی شوخی می کند. چند متلک هم بار بهنود و نوری زاده می کند.
نوبت به گنجی می رسد. سخنرانیش را نمی خواهم اینجا نقل کنم چرا که خبرگزاریها بسیار دقیقتر خواهند نوشت.

اعتصاب غذا را از امروز مقابل بی بی سی شروع کرده و فردا در نیویورک ادامه خواهد داد. سخنانش را همزمان یک نفر ترجمه و تایپ می کند که بر روی اسکرین بزرگ نمایش داده می شود تا خارجیها هم متوجه شوند.
مجریان برنامه بر جو مسلط نیستند و می دانم که چه پیش خواهد آمد. تا نوبت به پرسش و پاسخ می رسد، سر و کلۀ اراذل و اوباش حزب کمونیست کارگری و سلطنت طلبها از میان جمعیت پیدا می شود. وارد جزئیات نمی شوم فقط در این حد می گویم که همانطور که انتظار می رفت ، جلسه را با فحاشی و عربده کشی به گند می کشند. مجری برنامه هم بسیار ضعیف است و کنترل جلسه از دستش خارج.
مردم دخالت می کنند و جلسه هر طور که هست ادامه پیدا می کند البته در تشنج و فحش و فضیحت. یکی از پرسشگران که خود را در پرچم ایران پیچیده ، قرآن را پاره می کند و به روی میز گنجی پرتابش می کند.
دیگری به گنجی فحش می دهد و دیگری و دیگری. این میان فقط یک نفر سوال می پرسد و گنجی هم پاسخ می دهد. کاملا به خود مسلط است و با آرامش جواب همه را می دهد. از منشور جهانی حقوق بشربدون هیچ قید و شرط می گوید و از اینکه دین باید کاملا از حوزۀ سیاست خارج شود و به امری فردی بدل گردد. از حق برابر زن و مرد می گوید و از مفهوم خالص دموکراسی. دختر محجبه ای که احتمال می دهم عرب باشد و به انگلیسی سوال می کند، می پرسد آقای گنجی! شما به دنبال چه نوع حقوق بشری هستید؟ آیا می خواهید به دموکراسی انگلیسی و آمریکایی برسید که با چاپ مجلات پرنوگرافی حق من محجبۀ مسلمان را ضایع می کنند؟
گنجی در جواب می گوید دموکراسی و حقوق بشر یک چیز است و غربی و شرقی و اسلامی و غیر اسلامی ندارد. پوشش هر زنی هم به خودش مربوط است و حق هیچ کس نیست که برای دیگری تکلیف تعیین کند. هر کس در انتخاب نوع پوشش خود آزاد است.
به نظرم می آید که دختر خانم محجبه از جواب گنجی خوشش نمی آید. و بالاخره که جلسه به پایان می رسد در حالی که اوباش مذکور همچنان گرم عربده کشی هستند.
یک خانم سلطنت طلب دو آتشه از فرط غضب به یک پیرزن انگلیسی که برای گنجی کف می زند ، مشت می زند و کلی طول می کشد که من در آن شلوغی برای پیرزن کتک خورده علت ضربه را تشریح کنم و به جای آن خانم وحشی از او معذرت بخواهم که کمی آبروی ریختۀ جماعت ایرانی را جمع و جور کرده باشم.

بیرون از سالن هم درگیری ها ادامه دارد و دو نفر هم به جان من می افتند که به زحمت از دستشان خلاص می شوم.
با ابراهیم نبوی خوش و بشی می کنیم و یک مطلب جدی را به او متذکر می شوم که طبیعتا به شوخی می گیرد و می گوید این بحث به جایی نمی رسد.
آخر سر هم با گنجی کپ کوتاهی می زنم و ماجرای سخنرانیش در دانشگاه خواجه نصیر را به یادش می آورم و کمی می خندیم . یک دختر آفریقایی هم آمده که اسطورۀ مقاومت ایرانی را از نزدیک ببیند و می گوید که این یک لحظۀ فراموش نشدنی در زندگیش است که اکبر گنجی را از نزدیک ملاقات کرده است و ( البته در کنارش موفق به مشاهدۀ حرکات متمدنانۀ هموطنان هم شد).
خانمی فریاد می زد که گنجی باید اعدام شود. پرسیدم چرا؟ گفت چون من بیست و هفت سال است که خارج از کشور هستم. پرسیدم این به گنجی چه ربطی دارد. گفت همینها بودند که کلی آدم کشتند، همینها بودند که کلی آدم را آواره کردند. گفتم مدرکی هم داری که گنجی در این قضایا دست داشته؟ در حالی که با تمام قوا جیغ می کشید و خون توی صورتش جمع شده بود گفت : بله که مدرک دارم . مدرکش خود من که بیست و هفت سال است خارج هستم. اصلا فارسی من خیلی از فارسی گنجی بهتر است و تپق هم نمی زنم، پدرم هم اصلا دزدی نکرده بود، بهش تهمت زدند . اصلا همین خود تو.... تو هم باید اعدام بشوی ....
شانس آوردم که طناب با خودش نیاورده بود و گرنه الان مشغول نوشتن وبلاگم نبودم.
  نقل از سایت احمد باطبی
Balatarin + نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 9:34 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

گزارش هایی از نخستین روز اعتصاب غذای سراسری     زندانی   سیاسی   آزاد   باید   گردد


در ایران علاوه بر تهران، در شهر همدان نیز گردهمایی فعالین دانشجویی و سیاسی با خواست آزادی زندانیان سیاسی برگزار گردید. در پاریس در نخستین روز تحصن غذا چند ده تن از ایرانیان مقیم این شهر در برابر مرکز فرهنگی پویا گرد آمدند و دبیرکل حزب سوسیالیست فرانسه پیامی در حمایت از اعتصاب منتشر کرد. در ترکیه گردهمایی اعتصابیون با دخالت پلیس به خشونت گرایید و چهره های مشهوری نظیر لیلا زانا در اعتصاب حضور یافتند. در همین حال پیام های پشتیبانی احزاب و گروه های ایرانی در حمایت از کارزار مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی ادامه دارد...



ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

سلام.امروز ،اولین روز از اعتصاب غذای سه روزه در حمایت از زندانیان سیاسی و عقیدتی بودکه در دفتر ادوار تحکیم برگزار شد.الان از گرسنگی نای شرح آن را ندارم.انشاء الله بعد از اتمام اعتصاب.فعلا چند تا عکس ببینید.بدرود. عکس ها از خودم.


ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

با انتشار اطلاعيه اي اعلام شد: اعتصاب غذای سازمان دانش آموختگان ايران (ادوارتحكيم) 23 تا 25 تیرماه
پنج‌شنبه، 22 تیر 1385

ادوار نيوز : سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحكيم ) با انتشار اطلاعيه اي اعلام كرد كه همسو با فرخوان اكبر گنجي جهت اعتصاب غذاي سه روزه در اعتراض به نقض گسترده حقوق بشر در ايران و به خصوص وضعيت زندانيان سياسي – عقيدتي كه دبيركل سازمان ، مهندس علي اكبر موسوي خوئيني نيز اكنون در ميان آنهاست ، طي روزهاي 23 تا 25 تيرماه در محل سازمان دانش آموختگان ايران اعضاي اين سازمان اقدام به اعتصاب غذا و تحصن خواهند كرد .

متن اين اطلاعيه به شرح زير است :

بسته شدن فضای جامعه و برخوردهای سنگین با فعالان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور نشان از عدم تمکین حاکمیت به خواست مردم است. از طرفی سکوت و سکون فعالان جامعه مدنی زمینه رکود و یاس در جامعه را فراهم می کند.

نمی توان سکوت کرد و هر روز شاهد احضار، بازداشت و برخوردهای قضایی و امنیتی حاکمیت با یکی از نهادها یا افراد فعال در حوزه مدنی بود. دانشجویان، روشنفکران، فعالان جامعه مدنی، کارگران و زنانی که دل در گرو آزادی و سرافرازی ایران دارند، شایسته این همه رنج و سختی نیستند.

استقرار حقوق بشر و دموکراسی جزو حقوق اولیه شهروندان ایران است و برای رسیدن به آنها باید تلاش کرد و هزینه داد.

با انسجام جنبش های مسالمت آمیز اجتماعی می توان راهی برای رسیدن به آرمانهای دموکراتیک و انسانی یافت.

سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحکیم وحدت) در اعتراض به برخوردهای قضایی و امنیتی با ارکان فعال جامعه مدنی و تدوام بازداشت همه زندانیان سیاسی از جمله مهندس موسوی خویینی، دکتر رامین جهانبگلو، منصور اصانلو 23 تا 25 تیرماه در محل سازمان ادوار دست به تحصن و اعتصاب غذای اعتراض آمیز می زند تا ندای آزادیخواهانه خود را به گوش جهانیان برساند.

به امید استقرار آزادی ، دموکراسی و حقوق بشر در ایران


سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحكيم)
85/4/22
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

همزمان با اولین روز تحصن و اعتصاب غذا/ نشست خبری اعضای متحصن سازمان ادوارتحکیم با حضور خبرنگاران داخلی و خارجی
پنج‌شنبه، 22 تیر 1385

ادوار نیوز : همزمان با آغاز اعتصاب غذا و تحصن اعضای سازمان دانش آموختگان ایران ، کنفرانس خبری با حضور خبرنگاران داخلی و خارجی برگزار می شود .

به گزارش روابط عمومی سازمان دانش آموختگان ایران صبح فردا و از ساعت 10 صبح نشست خبری در محل سازمان با حضور اعضای شورای مرکزی و در میان اعضای متحصن برگزار خواهد شد .

نشانی دفتر سازمان دانش آموختگان ایران : تهران خیابان خواجه نصیر- بعد از سه راه طالقانی-نرسیده به میدان سپاه (عشرت آبادسابق) - پ201- طبقه سوم غربی 
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

حمایت عباس امیرانتظام از اعتصاب غذای سه روزه
پنج‌شنبه، 22 تیر 1385

ادوار نیوز : عباس امیر انتظام با سابقه ترین زندانی سیاسی در ایران در حمایت از اعتصاب غذای سه روزه پیامی را منتشر کرده است . متن این پیام بدین شرح است :  

جنبش مدنی ملت ايران برای تعيين سرنوشت خويش و استقرار حاكميت ملی و گذار به دموكراسی وارد مرحله حساسی می‌شود. تلاش كوشندگان راه آزادی و عدالت با تكيه بر تجارب و اندوخته‌های مبارزاتی خود گام‌های اميدوار كننده‌ای در جهت همبستگی و اتحاد عمل بر می‌دارند.

 ابتكار قابل توجه مبارزان ايران در همبستگی با زندانيان سياسی و جلب توجه افكار عمومی جامعه مدنی جهانی و وضعيت حقوق بشر در ايران باعث دلگرمی اينجانب و مدافعان حقوق بشر و دمكراسی در ايران است. اينجانب در گذشته نيز در فرصت های مختلف مبارزان راه آزادی و عدالت را به اتحاد و همبستگی دعوت نموده‌ام. هم اكنون نيز از فرصت به دست آمده استفاده كرده و از كليه فعالين سياسی و اجتماعی وفادار به فرهنگ، ارزش ها و استقلال ملی درخواست می كنم كه دست در دست هم صف های خود را فشرده كرده و جنبش دموكراسی و آزادی ايران را با حركت های مسالمت آميز خويش تقويت كنند.

به عنوان شاگرد كوچك مصدق بزرگ هشدار می‌دهم كه مراقب مداخله بيگانگان و نفوذ آنان در صفوف ملی باشند و با تمام وجود تلاش نمايند كه جنبش مدنی ايران از هرگونه آلودگی به مداخله خارجی به صورت مستقيم و يا غير مستقيم آشكار يا پنهان در امان بماند.

عباس امير انتظام
٢١ تير ١٣٨٥ - تهران

Balatarin + نوشته شده در  پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 11:26 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

روزنامه شرق تاریخ 14/4/85 در صفحه آخر خود مطلبی را به این عنوان نوشت که " کار شان پن با بوش به اعتصاب غذا کشید "

 شان پن هنرپیشه امریکایی در اعتراض به سیاست های آمریکا قصد آن دارد که دست به اعتصاب غذا بزند . در کنار او " سوزان ساراندون " و " سیندی شیهان " مادر داغدیده آمریکایی نیز حضور دارند . این نه اولین بار است و نه قطعا آخرین بار خواهد بود که انسانی برای به کرسی نشاندن یک خواست مشروع و به حق خود  مبادرت به اعتصاب غذا می کند ....
ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

  

تاریخ : 19/04/85

شماره : گ/0۶7-85

به نام آزادی

 

 

کیوان رفیعی بازداشت شد

بنا بر گزارشات رسیده آقای کیوان رفیعی سخنگوی فعالان حقوق بشر در ایران ، در روز 18 تیر ماه  دستگیر شد . در جریان گرامی داشت  حادثه کوی دانشگاه  وی و شش تن از فعالین سیاسی  از سوی عوامل اطلاعاتی دستگیر و به پلیس امنیتی عشرت آباد منتقل شدند . از هویت 6 تن از بازداشت شدگان اطلاعی در دست  نمی باشد .

همچنین لازم به ذکر است در طی گرامی داشت این روز که از سوی افراد دگر اندیش صورت گرفته بود . عوامل اطلاعاتی با تهدید و ضرب و شتم و بازداشت فعالین سیاسی و حقوق بشری مانع از یک تجمع مسالمت آمیز شدند .

فعالان حقوق بشر در ایران ضمن اعتراض به نقض شدید حقوق بشر خواستار آزادی فوری کیوان رفیعی و تمامی بازداشت شدگان می باشد . دست تمامی کسانی که در این راه با ما همگام هستند را می فشاریم .

 

Human Rights Activists in Iran

hra.iran@gmail.com

http://hra-iran.blogfa.com

tel : 0031620720193

|+|
Balatarin + نوشته شده در  سه شنبه 20 تیر1385ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

www.free-political-prisoners.net

اگر فیلتر بود با فیلتر شکن وارد شوید.

آزادی به از بند /چه با لبخند چه بی لبخند

 

Balatarin + نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 2:54 قبل از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

بيانيه شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت به مناسبت 18 تير

یکشنبه، 18 تیر 1385

 

ادوارنيوز:  شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت به مناسبت سالروز حمله به كوي دانشگاه نهران در  18 تير ماه 78 بيانيه اي صادر كرد. متن بيانيه اين اتحاديه به اين شرح است:


18تیر دیگری فرا می رسد . هفت سال است که از نواخته شدن سیلی سنگینی که از سوی اقتدار طلبان به جرم آزادی خواهی بر گونه جنبش دانشجویی فرود آمد، میگذرد . اما هنوز این بغض فرو داده شده در گلو باقی است .


در حالی هر روز از پی هم تازیانه ای بر پیکر جنبش دانشجویی نواخته می شود که تنها این نوای والعصر است که بر لبانشان جاری می شود .باری دریغ که چشمان نامحرم ،اشک جنبش دانشجویی را نخواهد دید تا هنگامی که نگاهش در چشمان محرم آزادی بیفتد.
آری 18 تیر یاد آور فریاد فروخورده ی یکصد ساله ملت ایران است که باز هم بی پاسخ ماند . آتش خفته ای بود که بار دیگر زبانه کشید و با جوابی جز آب سرد مواجه نشد .


در حالی به استقبال 18تیر میرویم که بر خورد قهر آمیز با دانشجویان وجنبش دانشجویی به اوج خود رسیده است . سالی را پشت سرگذرانده ایم که هر روز خبری ناگوارتر از دوره قبل به گوش رسید . یک روز با سو استفاده از نام مقدس شهدا به حریم امن دانشگاه یورش بردند . روزی دیگر دانشجویان معترض به مشکلات صنفی را مورد ضرب وشتم قرار دادندگاهی دانشجویان مظلوم را از تحصیل محرو کردند ،ودیگر بار انتخابات دانشگاه را بی هیچ بهانه ای مانع شدند . موم استبدادرا بر درهای انجمن دانجویان اسلامی دانشگاه مهر کردند وهروز دانشجویان مخلصی بودند که روانه زندانها شدندواز همه غم انگیز تر بازداشت دوستانمان یاشار قاجار و عابد توانچه. دانشجویان صادقی که خود در پی بسط عدالت بدوند و اکنون اسیر بی عدالتیند. و همچنان در بی خبری دربندند. حداقل حقوق انسانیشان نادیده انگاشته شده از ملاقات با خانواده و وکلایشان محرومندو نامشان به لیست پر شمار مغضوبین ومحرومین از بشری اضافه شده است.و این خود دلیلی بر این مدعاست که در این سرزمین نه تنها آزادگان از حق آزادی محروم می شوند که از حق دفاع از حقوق پایمال شده و اتهامات ناروای روا داشته شده از سوی قدرت نیز بی بهره اند.


حاکمیت دوستانمان را به بند کشیده است غافل از اینکه هر یار دربند زخمی است بر لبانمان که ما را در دست یافتن به آب زلال آزادی تشنه تر می کند.
18 تیر دیگری فرا رسید. 7 سال مؤمن بودن به آرمان و تلاش مشفقانه در راه پرواز پرنده آزادی در عین تحمل فشار، حبس، محرومیت از تحصیل وبرخورد های متحجرانه خود شاهدی است بر استواری جنبش راستین دانشجویی.


بار دیگر اعلام می کنیم بر عهد و پیمان خود ایستاده ایم و پرچم سفیدی که برادران و خواهرانمان به ما سپردهاند با تمام توان افراشته نگاه داشته ایم . در دفاع از حقوق حقه امان کوتاهی نکرده در برابر سیل خروشان استبداد باکی به دل راه نخواهیم داد.


شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت
18 تیرماه 1385

 

 

Balatarin + نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 2:4 قبل از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

شهید داریوش فروهر رهبر فقید حزب ملت ایران

پاينده ايران

اي آفريدگار پاك ترا پرستش ميكنم و از تو ياري ميجويم


سالروز هيجدهم تير ماه 1378

هم ميهن

مقاومت جوانان دانشگاهها در روز 18 تيرماه 1378 خورشيدي، سالروز رويدادي است تاريخي كه برتارك مبارزات آزاديخواهانه فرزندان دليرمان همواره خواهد درخشيد. در آن روز خونين بار دگر استبداد چهره كريه خود را نمايان ساخت .

چماقداران و مزدوران سركوبگر حكومتي با برنامه از پيش تعيين شده به خوابگاه دانشجويان دانشگاه تهران يورش برده و فاجعه آفريدند و خاطره 16 آذر سال 32 و 1 بهمن 40 را وحشيانه تر زنده كردند.

حزب ملت ايران كه هنوز در عزاي رهبران كارد آجين شده خود داريوش و پروانه فروهر بود مورد يورش و بگير و ببند قرار گرفت و تعداد زيادي از همرزمان و هواداران حزب بازداشت شدند.

هم ميهن

رويداد 18 تير ماه واكنش طبيعي و منطقي مردمي بيدار كه تمامي راههاي مسالمت آميز ابراز عقيده و بيان از او سلب شده است، بود.

در تمام اين سالها بارها و بارها گفتيم و نوشتيم با افسوس بسيار گوشي شنوا نبود چرا كه خود كامه نمي شنود جز آنچه خود ميگويد.

مگر گروههاي اجتماعي ايران از دانشجو گرفته تا معلم، كارگر، زنان و اقوام و........ چه ميگويند و چه مي خواهند جز اعتراض به وضع موجود و خواسته هاي بحق كه مطرح مينمايند آيا بايد پاسخ آنان زندان وشكنجه باشد؟ هنوز افراد بازداشت شده در 18 تير 78 چون برادران محمدي، احمد باطبي، عباس دلدار، مهرداد لهراسبي و.... در زندان ميباشند و مهندس طبرزدي دوران محكوميت خودرا سپري ميكند.

چگونه است كه مرد آزاديخواهي چون مهندس علي اكبر موسوي خوئيني دبيركل سازمان ادوار تحكيم وحدت به بند كشيده ميشود به كدامين جرم؟ به جرم اظهار نظر، يا يه جرم رسيدگي به وضع دانشجويان زنداني در زمانيكه نمايندگي مردم تهران در مجلس شورا را دارا بود، ايا از حكومت تك صدايي جز اين هم ميتوان انتظاري داشت؟

هم ميهن

حاكميت براي آنكه دو روزي بيشتر بر قدرت بماند هم چنان بر كوس انحصار گري و اختناق مي كوبد و به بگير و ببند ادامه ميدهد ولي بايد بداند هم چنان مردم دلير ايران در سوداي آزادي و آبادي ايران به تلاش خود مصممانه ادامه خواهند داد و فرياد شجاعانه بر خاسته از درد جامعه از دانشجو گرفته تا معلم و كارگر مبارزات آزاديخواهانه خود را تا پيروزي دنبال خواهند كرد.

هم ميهن

ما در حزب ملت ايران بر اين باوريم در اثر حكومت استبدادي كشور بحران زده ما در آستانه خطر و تجزيه قرار گرفته است كه براي نجات آن پيكار خستگي ناپذير تمامي ملت را به دور از هرگونه خشونت مي طلبد.

بايد با ايجاد يك جبهه همبستگي ملي از تمامي گروههاي سياسي و مبارزان و علاقه مندان به ايران و ايراني در راستاي مبارزه براي استقرار آزادي و حكومتي مردم سالار بكوشيم تا از بدل شدن ميهنمان به هم چون بالكاني ديگر جلوگيري شود.


پر توان باد جنبش دانشجوئي براي برقراري مردم سالاري در ايران

درود به داريوش و پروانه فروهر شهيدان راه استقلال و آزادي ايران

آزادي زندانيان سياسي خواست ملت ايران است.

دبير خانه حزب ملت ايران
تهران – هيجدهم تير ماه 1385 خورشيدي

 ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

پاينده ايران                                                               اي آفريدگارپاك ترا پرستش ميكنم و از تو ياري مي جويم

 

 

حزب ملت ايران از اعتصاب غذا حمايت ميكند

 

 

حزب ملت ايران حمايت از آزادي بيان،گفتار وانديشه را در راه رسيدن به ساماني مردمسالار ، وظيفه خود ميداند.

 

حزب ملت ايران حمايت از نهادهاي مدني و  نهادهاي دگر انديش را به عنوان يكي از اركان بنيادي مرامنامه خود ميشناسد.

 

حزب ملت ايران از  خيزشهاي آزاديخواهانه غير خشونت بار  ملت ايران حمايت نموده و پيگير دائمي مطالبات آنهاست.

 

حزب ملت ايران خواستار آزادي تمامي زندانيان سياسي بوده  و آزادي بدون شرط،بدون واسطه  و سريع آنها را خواستار است.

 

با توجه به فروض فوق و شرايط خاص داخلي و بين المللي  ميهن اين حزب

حمايت خود را اعتصاب غذا  جهت آزادي تمامي زندانيان سياسي اعلام مينمايد.

 

تهران- دبير خانه حزب ملت ايران

 هيجدهم تيرماه 1385 خورشيدي

 

 

Balatarin + نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

آمد، اکبر گنجی

بالاخره آمد. ايستاده بودم در فرودگاه استانسد لندن، دو ساعتی بود منتظر. هواپيما دير کرده، خانم پشت گيشه اطلاعات فرودگاه دفعه سوم متلکی بار کرد. هی تلفن پشت تلفن به برلين، به اين و به آن، به داخل شهر که نکند خطائی رخ داده بود در انتقال اطلاعات. و نمی دانستم چرا دلشوره دارم. سرم به روزنامه فرومی رفت و حواسم نه. اصلا وجودش اين جوری است دلشوره می آورد. اما مثل همیشه شد. وقتی رسيد، دلشوره جای خود را به حس غريبی داد. عجب از شيطنت های هميشگی اش. همان است که بود اصلا قرار نیست اکبر گنجی عوض شود.

از دور که پیدا شد، از لای ديوارهای رگه در رگه شيشه ای فرودگاه ديدمش. از همان زاويه زير هشت ساختمان مرکزی اوين، اتاق دور تا دور شيشه ای. نای حرکت نداشت و دو نفر زير بغلش را گرفته بودند. در سال اول محکوميت، به زحمت و فشار افکارعمومی، اجازه ملاقاتی داده بودند تا مگر با ديدن خانواده اعتصاب خود بکشند، وقتی حرف همه بزرگ تر ها را نشنیده و ادامه داده بود. از روز قبل همه زندانيان می دانستند که ضعف بر او مستولی شده در رختخوابی افتاده چشم به سقف، هيچ کس اجازه ديدار نداشت. از لای شيشه ها لحظه نادری به چشم خورد. معصومه خانم و بچه ها، و مادرش ، تا چشمشان به اکبر افتاد، همه زدند زير گريه. در آن روز عصبانی شده بودم. از روزگار، از اکبر و از خودم که چرا چشم از اين صحنه دلگزا بر نمی گيرم. اصلا چرا قبول کردم که با کمک ماموران و بهانه بهداری، بيايم تا شاهد اين صحنه باشم. شهادت بدهم برای که. پاسبان جوان اشکش را پاک کرد با نوک آستين، زندانبان خوش طينت زير لب گفت لاالله الا الله.

و حالا کمی چاق تر بود. لعنت به تو، چرا در تلفن گفتی چاق شده ام ده کيلو. وقتی بغلش کردم، دريافتم کت به برش فراخ است. از لای شيشه که بيرون آمد اين بار آن یار، آقا مصطفی رخ صفت، با او آمده بود. روزی که زندانش تمام شد و به درآمد، همین شب عید. در تلفن گفتم بیا چند روزی اين جا، بس است ديگر اکبر. بیا چند روزی استراحت کن. گفت حالا بگذاريد ببينيم اجازه می دهند در خانه خودمان بمانيم.

اما حالا چهار ماه بعد از زندان شش ساله، همان که می خواستم شد. اما کدام استراحت. نرسيده شروع کرد. همان چشمان شيطنت بار، ناآرام، که هم وقت کم دارد و هم انرژی بسيار. تند و تند، بی امان حرف می زند. از اين که هابرماس چه گفت، آن جامعه شناس آلمانی، آقای دکتر چه گفتند – آقای دکتر مطلق از زبان همه مقصود دکتر سروش است - . اين که آيا هفت ماده را خواندی . دیدی ماده سه را... نگاهش می کنم از بالای عینک. با کسی این قدر متفاوت نیستم که با او و کمتری را از میان این جمع که دوم خرداد باعث کشفشان شد توسط ملت، صادق و پاکباخته می بینم. نوشته ام چند باری، تنها کسی است که می توان مخالفتش بود اما نمی توان دوستش نداشت. و اين، دست کم در مورد من، ربطی به ايثار و از خودگذشتگی و پايداريش ندارد. که البته همه اين ها صفت های شایسته آدمی است.

و خلاصه که چمدانش هنوز روی روروک فرودگاه است که شروع می کند، انگار باز آن سرهنگ پدرام – که اعدام شد – با همت مهران عبدالباقی خطر کرده و در پستوی بهداری آموزشگاه کچوئی اوين فرصتی فراهم آورده اند که منع و بند شکسته شود و چند کلمه ای حرف و حديث بگوئيم. درست به همان حال است انگار الان دست می کند لای شلوار گشاد زندان و چند کاغذ بيرون می کشد. انگار پدرام دارد می زند به در يعنی که چند دقيقه بيشتر وقت نداریم.

آری بالاخره آمد. در صندلی ماشين محمود آقا، در پشت راه بندان کمربندی جنوب لندن، بی تاب به خود می پيچد. کمر و زانودرد امانش نمی دهد. آخه آقا فرصت نشد که فيزیوتراپی کنیم. همه اش کار داشتیم. حالا در این سه هفته هم، اصلا هيچ جا را ندیدیم. همه اش جلسه و دیدار و گفتگو. خوب می دانم. و دلم می گوید اين سرنوشت همه صد در صدی هاست مگر آن آقای مهدی خانبابا نبود که پشت به آبشار نياگارا، روزنامه های فارسی را گشوده وميزبان خود را به حيرت انداخته بود. ميزبانی که چند صد کيلومتر کوبيده تا آقا مهدی غروب پائيزی آبشار را ببيند. اين آکتيویست های صد در صدی را ديدار هيچ معشوقی چنين به شوق وانمی دارد که بحث و گفتگو بر سياست و بحث های جامعه شناسی .

راه بندان ظهر هنگام وسط هفته لندن، نيم ساعتی است که دور و بر هنگرلين به حرکتی لاک پشتی مبتلايمان کرده است. کلمات از شدت خستگی در دهانش می شکند. صندلی را می خوابانيم، تقريبا دراز کشيده اما همچنان يکريز می گويد و نظر می خواهد. رنگی به رویش نیست.
و همين طور دراز کش، طرحش را باز می گوید. تماشای موزه بريتانيا نه، سری به چرخ فلک چشم لندن نه، هايد پارک نه؛ ميدان ترافالگار نه. از ميان فهرستی که محمود آقا مانند رهنمایان تور قطار می کند کمی – فقط کمی - وصف هايدپارک کورنر متوقفش کرده و برقی به چشمش انداخته. اين که در اين گوشه عالم، از زمانی که هنوز ديکتاتوری ها رواج داشتند، اين جا از هفت دولت و هفت قانون آزاد بودند مردم روی چارپايه، تا هر چه دل تنگشان خواست بگویند. و شرح حضور برتران راسل و اعتراض وی به جنگ ويت نام. اما وسط توضیح درباره هايدپارک کورنر علت کنجکاویش آشکار می شود، می پرسد چطور است اعتصاب غذا را از همين جا شروع کنیم. فکر کردم شوخی می کند. اما حالا از همه عالم مهم تر، برايش طرح اين اعتصاب غذاست. واقعا نزديک بود کاری کنم که خودش معمولا موقع بحث و جدل با باقی و شمس می کردند در زندان. به فرياد می پرسم باز هم اعتصاب غذا. يعنی چی.

بله حالا آمده است دوباره با طرح اعتصاب غذا. می گويم مگر اين تن تو چقدر قرارست بار ترا بکشد. چه تقصيری کرده . به تندی می گويد چيز ديگری نداريم آقا چکار کنيم. بله . و هر چه تلفن همراه در ماشين است يک جا دارد زنگ می زند. ايرانيان و نماينده رسانه ها در سراسر جهان خبر شده اند. انگار همه آن ها که نوشته و آرزو کرده بودند که کاش جلو بيمارستان ميلاد تهران بودند وقتی که اکبر در چهلمين روز اعتصاب غذا، بيهوش شده بود، حالا به صرافت افتاده اند که وقت همراهی است. پس قرارست لندن و نيويورک بيمارستان ميلاد شود، منتهی بدون عسس و بدون ماموران اطلاعاتی که در هر سوراخ بيمارستان لانه کرده بودند تا مبادا وکيل اکبر، خانم شيرين عبادی خودش را از پشت بام به موکلش برساند.

در مجال کوتاهی که می دهد، در ميان نقل هائی که می گويد، برايش گفتم خبرنگار تايمز لندن همان روز که او در بيمارستان در حال نزع بود خبرنگار تايمز لندن تلفن کرده بود به يک روزنامه نگار ايرانی. همان روز که کيهان به سبک کشف های شرلوک هلمز نوشته بود که خانم شيرين عبادی و وکیل ديگری [برای هيجان انگيز و پليسی شدن گزارش آقای ع. س، ورنه همه می دانستند آقای سلطانی نام کوچکش عبدالفتاح است] هنگامی که پنهانی به ديدار گنجی می رفتند در پشت بام بيمارستان ميلاد دستگير شده اند، خبرنگار انگليسی پرسيده بود ملاقات وکيل و موکل در ايران چقدر مجازات دارد. روزنامه نگار ايرانی: يعنی چه پس اين همه آدم که محاکمه می شوند در ايران ووکلايشان هم از آن ها دفاع می کنند، پس چی هستند. و آقای جرمی پرسيده بود پس چرا کيهان اين طور وحشتناک گزارش کرده.

اکبر دارد غش غش می خندد. برايش گفتم روزنامه نگار ناگزير همان روايت کيهان را برای خبرنگار تايمز گفت. ماموران زندان نگران بوده اند که خانم عبادی و معصومه خانم، گنجی عزيز را بخواهند به قتل برسانند. خب حق هم داشتند چون که اولين ايرانی برنده جايزه نوبل، آن هم جايزه صلح اگر دست به قتل بزند. آن هم قتل زندانی بيگناهی که گرسنه اش شده و ماموران دلرحم می خواهند به او غذا بدهند، باعث آبروريزی ملی می شد.

خاطره می گوئیم تا راه بندان باز شود. آقا مصطفی به خواب رفته است و اکبر از درد کمر و زانو نالان، اما دست بردار نيست. هر بار تلفن زنگ می زند از طرح اعتصاب غذا می گويد. زلزله افتاده است فعلا به لندن. برای يک هفته برنامه های همه آدم هائی که سری و سودائی دارند لغوست. اين وسطا آتی خانم می پرسد معصومه خانم و دخترا چطورند، چرا آن ها را با خودتان نياورديد. من مانده ام که چه خيالی. انگار حضرت به راستی برای استراحت آمده است. همين الان با دو تلفن همزمان دارد مصاحبه می کند و حرف می زند. یکی دو تن را هم به کار گرفته. فرخ و مهندس و صبا هم در تدارک آماده کردن جلسه سخنرانی و ديدار با دانشجويانند. همزمان برای دکتر میلانی پيام و متن می فرستد. و من در مقام هميشگی توضيح دهان که بابا دکتر ميلانی مريض است و با نگرانی که برای قلبش داريم، اين موقع صبح آمريکا بيدارشان نکنی ها. کاشف به عمل آمد در اين سه هفته و اندی به آقا مصطفی مجال نداده که سر وصورت را اصلاح کند.

روز هفتم جولای است، هفت هفت، که برای انگليسی ها سالگرد روزی است مانند يازدهم سپتامبر. از فکر اين که فرصتی است تا صلح جويان جهان متوجه شوند که تندروان و جنگطلبان چه اتحادی در نهان با هم دارند، شادمان است. دارد می رود تا در مراسمی حاضر شود که ايرانيان برای تنها قربانی ايرانی حادثه بمب گذاری لندن برپا داشته اند. از پشت پنجره نگاهش کردم. از پشت شيشه ها، بولدوزری است که لنگان می رود. پهلوان اکبر - نامی که سعيد حجاريان به او داد و هادی هم همين را موضوع طنز کرده است -، وقت کم دارد. انگار کسی پشت در ايستاده و به او تذکر می دهد. خوب می دانم که هفته ديگر وقتی برود. هنوز سخن ها که از ده سال پيش، اول باری که ديدمش در سر دارم ناگفته می ماند.

فیلم خبری خوبی محمد رضا شاهید در پاریس از گنجی گرفته را دیدم برای صدای آمريکا، به باورم تنها لحظاتی بود که اکبر چند دقيقه ای آرام گرفت و چشم به خيابانی دوخت و نگاهی به برج ايفل و ميدانی باستی پاریس انداخت. وگرنه دارد می رود که نه نيويورک را ببيند، نه آمريکا را، چنان که روسيه و ايتاليا و آلمان و فرانسه را هم نديده است، لندن را هم نخواهد ديد. کاری ديگر در سر دارد. اما معصومه خانم و کيميا و رضوانه که شش سالی هم دوريش را تاب آوردند، با دلشوره ها و تب و تاب ها، حق دارند چشم انتظارش باشند که در اين دنيای عجايب، آدمی زاده ای است به ذات آدمی نزديک، از بی خيالی و بی تفاوتی و پليدی دور.

Balatarin + نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

 

هشدار سازمان ادوارتحکیم وحدت در مورد سیطره نهادهای امنیتی بر جامعه مدنی

شنبه، 17 تیر 1385

 

ادوار نيوز : سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحكيم) در بيانيه ي تحليلي به تشريح وضعيت كنوني برخورد با جامعه مدني در ايران پرداخت ‎‎، متن كامل اين بيانيه به اين شرح است ...


ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  شنبه 17 تیر1385ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

ما وب لاگ نویسان از اعلام اعتصاب غذای اکبر گنجی حمایت می کنیم واز روزی که این اعتصاب اعلام گردد دست به اعتصاب غذای گسترده می زنیم . ما خواهان آزادی کلیه زندانیان سیاسی وعقیدتی می باشیم.با امضاء نظر خواهی این مطلب حمایت خود را اعلام می کنیم.در ادامه این مطلب حمایت گسترده دانشجویان و روشنفکران و ... را بخوانید


ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

 

چه کسی باید حکومت کند ؟

پرسش چه کسی باید حکومت کند از دل یک نیاز اساسی جوامع بشری در گذر تاریخ بر آمده است -نیاز به داشتن حکومت - .  هر نحله فکری متناسب با تعریفی که از حکومت ، انسان ، تاریخ و ... داشته است به این سوال پاسخ داده است.

افلاطون بر این باور است که مفاسدی که شهر ما را نابود می سازد، زمانی از میان خواهد رفت که در شهر ها فلاسفه، پادشاه شوند.

    


ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

احمد باطبی

 

به حضور جناب آقای گنجی

درود

 این نامه را  با بخش های از صحبت های حضرت عالی آغاز میکنم که در بسیاری از سایت های اینتر نتی نیز منتشر گردیده است . این جملات معانی و دریافتهایی هستند بس مدرن و تکامل یافته که بشریت در طول سالهای متمادی و با صرف هزینه هایی کلان به این مفاهیم دست یافته است . هزینه های جانی و مالی که برگ برگ تاریخ به  گواه آن میباشد ...


ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

برنامه گنجی برای ازادی زندانیان سیاسی: اعتصاب غذا در سراسر جهان

 

پنج‌شنبه، 8 تیر 1385

 

اکبر گنجي در ميزگردي در صداي آلمان، خواستار آزادي هر چه سريع ترمهندس موسوي خوييني، رامين جهانبگلو و منصور اسانلو شد. وي در اين گفت و گو ضمن محکوم کردن اين بازداشت هاي خودسرانه، اعلام کرد: "اگر اين سه نفر در اسرع وقت آزاد نشوند، يک اعتصاب غذاي سراسري در جهان راه مي اندازيم."

گنجي با تاکيد بر اينکه اين هر سه نفر در سلول انفرادي نگاهداري مي شوند، گفت: "همه گروه هاي جامعه خواهان ازادي اينها شده اند. تجمع کرده اند، نامه نوشته اند، و همه راه هاي مسالمت آميز را طي کرده اند، ولي هيچ گوش شنوايي نيست، لذا تنها راهي که براي ما مانده اعتصاب غذاي سراسري در جهان است

منبع:روز

Balatarin + نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 9:25 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

از وجدانهای بیدار و نهادها و سازمانهای جهانی مدافع حقوق بشر درخواست می نماید از هر طریق ممکن مانع از اجرای حکم سنگسار ملک قربانی شوند. در آدرس زیر بخوانید

www.yedoniaharf.blogfa.com

Balatarin + نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

 دختر ی به کلیه با گروه خونی (او مثبت ) نياز فوري دارد . از كساني كه ميتوانند كمكي كنند خواهشمندیم خيلي فوري با اين شماره تماس بگيرند . ۰۹۱۵۵۴۷۴۳۲۴ چشم به ياري شما دوخته ايم. از دوستان وبلاگنويس صميمانه و عاجزانه تقاضا دارم اين اطلاعيه را در وبلاگشان درج كنند و در ليست مسنجر خود سند تو آل كنند . شايد شما بتوانيد در اين امر قدم خيري بر داريد . يادتان نرود . جان انساني در خطر است
Balatarin + نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

سلام دوستان .این دو روز را رفتم سفر.دهکده ای خوش آب و هوا ،به دور از غوغای شهر پر هیاهو و غم زده.این مطلب رو از گنجی بخونید ،برگشتم.
ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 8:42 قبل از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  |