تبليغاتX
حقوق بشر و فردگرایی ( بهزاد مهرانی)
لیبرالیسم راه رهایی از جمود و انحصار گرایی

قرار بود عصر روز پنجشنبه در حسینیه ارشاد جناب دکتر سروش سخنرانی کنند. از يکی از بچه ها خواسته بودم زحمت ضبط آن سخنان را به خود بدهد تا مجبور به نقل آن از طرپق فیلتر خبرگزاری ها نباشیم، همو تلفن کرد که به نظر نمی رسد سخنرانی انجام شود گفتم چرا گفت جو تندست.

از آن پس بود که نگران آقای دکتر شدم بعد از اتفاقی که پارسال در قم افتاده بود. نیمه شب که دانستم سخنرانی برگزار نشده و پیام ایشان را فرزندشان خوانده اند به ياد چند سال پیش افتادم که در دانشگاه اکسفورد کنفرانس بزرگی درباره ايران و اسلام برپا بود و خبر اين که اين کنفرانس چند روزه با سخنان دکتر سروش پايان می پذيرد، در آن زمان به تصادف - نه مانند این سال ها به تداوم در لندن بودم و ديدم نه من و دوستان که صدها استاد و دانشجو منتظر روز پايان کنفرانس اند. در آن جا بود که در یک مراسم ويژه ای، رييس دانشگاه متنی را خواند که آقای دکتر از تهران فرستاده بودند و نشان می داد که به ايشان اذن خروج از کشور نداده اند و در آن آرزو کرده بودند که روزگاری اهل انديشه بتوانند بی منع و بند با هم بنشینند و گفتگو کنند.

در آن زمان بنا بر اين بود که نگذارند ايشان در جوامع آزاد باشند و بی دغدغه سخن بگویند ، اينک اما قرار بر اين است که کاری کنند که دکتر در ايران نباشند و پیوندشان با مردم قطع باشد. اين رويه حکايت. اما در پشت این ظاهر، در جامعه ای که جناب مصباح چنان مبسوط الید می شود که رييس جمهور انتخاب کند و هفته گذشته در برابر همگان برای ناظران انتخابات در استانی دور، که خود قبلا توسط آقای جنتی دست چين شده اند، قصه بگويد که مردم ناید فريب خرافات خورند و به هر سیدی که رای بدهند - معنای مستتر برای مستعمان اين که هر کس، حتی اگر عمامه سياه باشد نباید رایش خوانده شود که معيار چيز ديگری است . فرموده اند جعفر کذاب هم سیادت داشت، و نفرموده اند که مصداق امروزی جعفر کذاب کدام است. در چنين فضائی، که همه سفره را به سوی خود کشيده اند البته که نبايد گذاشت صدای دکتر سروش به جائی برسد. چون کلامی از ايشان باطل السحر همان خرافه هاست که می بافند.

غافل که جناب مصباح می تواند توده دين باور را بفریبد و به آن ها بقبولاند که احمدی نژاد همان موعودست که قرارست مهر و داد بپراکند، اما از تاثير گرانی و تورم و بدکاری و گسترش فسادی که شاید هم ندانسته اين دولت موجد آنست جلوگيری نتواند کرد. از کلافی که روز به روز چنان پيجيده تر می شود که همه عقلا به خيال افتاده اند نمی توان گذشت.

می تواند همه انديشمندان را از کشور برانند تا صدائی جز صدای مصباح و جناب جنتی نماند، اما انديشه را تعطيل نمی توانند کرد. بیهوده نيست که وقتی به جوانان می گویی به راستی اسرائيل زور می گويد و مقاومت مردم فلسطين اصالت دارد، در می آیند که اين ها همه سروصدا و تبليغاتی است برای پوشاندن فضای اختناق داخلی، در لابلای هياهوی جنگ اعراب و اسرائيل.

امروز که نظر نخست وزير اسرائيل نقل شده است که می گوید ايران سالی پانصد ميليون دلار خرج حزب الله می کند، هيچ نمی دانم با کدام وسيله می توان از ربط دادن اين موضوع با فقر سیاه ، تورم و گرانی که نسل چوان بدان مبتلا شده است، جلوگيری کرد. تا کی می توان با تبليغات پخش پول درسفرهای استانی که به موضوعی برای فيلم های کمیک تبديل شده، مانع از قياس شد. تا کی می توان با جلوگيری از سخنرانی دکتر سروش اميدوار بود که صدائی در اين خزينه نمی پيچد و صدائی که هست خوش الحان به گوش ها می رسد.

Balatarin + نوشته شده در  2006/8/19ساعت 17:56  توسط بهزاد مهرانی  | 

بار دیگر از سخنرانی دکتر سروش جلوگیری کردند.

ادوارنیوز : سخنرانی دکتر عبالکریم سروش که قرار بود عصر امروز در حسینیه ارشاد تهران برگزار شود، لغو شد .

به گزارش خبرنگار ادوارنیوز پیش از برگزاری سخنرانی دکتر سروش که قرار بود در جریان سمینار "دین و مدرنیته" ایراد شود ، طی تماس های که از سوی نهادهای امنیتی با مسئولان برگزار کننده این همایش برقرار گردید اعلام شد که برای سخنرانی دکتر سروش در حسینیه ارشاد هیچ گونه تضمین امنیتی وجود ندارد . این تماس ها زمانی بر نگرانی برگزار کنندگان افزود که گروههای ناشناسی از زمان آغاز برگزاری سمینار در اطراف حسینیه ارشاد دیده می شدند .

این گزارش می افزاید تعدادی دیگر از نیروهای لباس شخصی نیز در مقابل درب منزل دکتر سروش حضور داشتند .

با این حال پیامی که دکتر سروش برای این سمینار ارسال کرده بود توسط فرزند وی قرائت شد.

مصا حبه دکتر سروش با عنوان " از اسلام هویت تا سیاست عرفی " را در آدرس زیر بخوانید.

http://www.drsoroush.com/Persian/Interviews/P-INT-13850525-Mosahebeh.html

Balatarin + نوشته شده در  2006/8/19ساعت 8:53  توسط بهزاد مهرانی  | 

 

 نگرشی وجود دارد که راه برون رفت از معضلات و مشکلات اساسی جامعه را اصلاح فرهنگ آن جامعه می داند . بر این باور است که تا تغییرات بنیادین در فرهنگ و تفکر قومی رخ ندهد آن قوم دگرگون نخواهد شد . ( ان الله لایغییر ما بقوم حتی یغیروا ما با نفسهم/.سوره رعد آیه 11 ) اگر بر مردمی قانون حکمفرما نیست ، اگر حاکمانی به شیوهای استبدادی و کهن بر مردمی حکم می رانند . اگر انسانهایی نمی توانند از سرمایه های خویش استفاده بهینه نمایند ، و اگرهای بسیار دیگر ، همه به این دلیل است که اینها مردمانی اهل فرهنگ نیستند .
کاملی گر خاک گیرد زر شود ناقص از زر برد خاکستر شود مولوی
گروهی دیگر تاکید اساسی خود را بر شیوه های نادرست مدیریتی حکومت ها می نهند و علت العلل تمامی عقب ماندگیها و تیره روزی ها را حاکمان بی خردی می دانند که بر جان و مال مردم سیطره یافته اند و باورشان این است که اگر حکومت های نالایق تغییر نمایند مشکلات ما همچون برفی در آفتاب تموز بخار خواهد شد و به آسمان خواهد رفت . این دو قرائت وجود دارد و هر کدام شیفتگان خود را دارد . " گروهی این گروهی آن پسندند " نگاه اول را ه حل را در اصلاح فرهنگ عمومی جامعه می بیند و نگاه دوم بیشتر به تغییر و اصلاح حکومت و سعادت و بهروزی جامعه به تبع این دگرگونی می اندیشد .
* * * * *
رابطه فرهنگ جامعه و حاکمان یک رابطه علی و معلولی دو جانبه است . بی دانشی و جهل مردم حاکمینی را بر سر کار می گمارد ، که به " مصلحت عامه " نمی اندیشند و تنها سر در گرو منافع عاجل و آجل خود دارند . و از طرف دیگر این چنین حاکمینی جهل و بی خردی مردم را تشدید می سازند .
آوازخوانی را در نظر بگیریم ، وقتی با سوز و گداز ترانه ای می خواند ، مستمعین احساساتی شده و احساسات خود را بروز می دهند ، بروز احساسات شنوندگان ، خواننده را بیشتر و بیشتر تحریک می کند تا با احساس بیشتری ترانه بخواند و این جریان ادامه می یابد . حال در جامعه سطح پایین دانش جمعی ،حاکمینی را بر راس قدرت می نشاند که خردورزی و تدبیر و تامل ندارد و متقابل حاکمیت بی فرهنگی مردم را تقویت می سازد .
در این میان وظیفه روشنفکر آن است که همزمان دل در گرو اصلاح هر دو طرف داشته باشد . مرحوم شریعتی جمله ای با این مضمون دارد که "به ماتریالیست های ما که اقتصاد را زیر بنا می دانند بگویید که اقتصاد زیر بنا نیست و به روحانیون اقتصاد ناباور ما بگویید که اقتصاد زیر بناست " بر حسب این کلام ، به آنانی که می گویند نباید به کژی ها و ناراستی های حاکمین کاری داشت و ابتدا باید همه هم و غم خویش را معطوف اصلاح فرهنگ جامعه نمود ، پس از آن حکومت ،خود اصلاح خواهد شد ، گفت که باید به اصلاح حاکمیت اندیشید و بالعکس به آنها که همه چیز را از منظر سیاست و تغییرات سیاسی می نگرند گفت که فرهنگ زیر بناست و باید به دگرگونی و تصحیح آن اندیشید .
* * * * *
آیزا برلین آزادی را به دو بخش آزادی مثبت و آزادی منفی تقسیم می کند . " نخستین از دو مفهوم سیاسی آزادی که من آن را به پیروی از دیگران " مفهوم منفی " خواهم نامید در پاسخ به این سوال مطرح می شود : چیست و کجاست آن قلمروی که در محدوده آن ، شخص – یا گروهی از اشخاص – عملا آزادی دارند (یا باید آزادی داشته باشند ) تا بدون دخالت دیگران آنچه را بخواهند عمل کنند و آنچنان که می خواهند باشند ؟
چهار مقاله درباره آزادی – نوشته آیزا برلین – ترجمه محمد علی موحد انتشارات خوارزمی 1368 ص 236
این همان مفهوم از آزادی است که به برداشتن موانع از سر راه حرکت می اندیشد .
" آزادی در آن معنی که من به کار می برم ... مستلزم فقدان موانعی است که میان انسان و امکانات گزینش و عمل او حائل می گردد . آزادی در این مفهوم یعنی رفع هر گونه مانع و رادع از جلوی پای انسان ، در راهی که می خواهد بپیماید . همان ص 48
تاجری را در نظر بگیریم که موانع تجاری بسیاری سد راه تجارت او شده است . او می گوید اگر این موانع را از دست و پای من بردارند قطعا من تاجر موفقی خواهم بود . برداشتن این موانع همان" آزادی منفی " برلین است . یعنی نفی موانع .
" آرزوی من آن است که زندگیی که می کنم و تصمیماتی که می گیرم در اختیار خودم باشد و به هیچ نیرویی از خارج وابسته نباشد و می خواهم آلت فعل خودم باشم و نه آلت فعل دیگران ، می خواهم عامل باشم نه معمول ... من در ورای همه اینها ، آرزومندم که خود را به عنوان موجودی متفکر ، صاحب اراده و فعال بشناسم و مسئولیت گزینش های خویشتن را بر عهده بگیرم و بتوانم آنها را بر زمینه افکار واهداف خود تبیین کنم . آزادی به معنی صاحب اختیار و ارباب خود بودن و آزادی به این معنی که کسی جلو کاری را که می خواهم بکنم نگیرد ، دو چیز جداگانه است که شاید به لحاظ منطقی چندان دور از هم نباشد " همان ص 250
آری ممکن است ما دونده ای باشیم که بر دست و پایمان غل و زنجیر بسته اند و فریاد بر آوریم که اگر زنجیر به پا نداشته باشیم دوندگان موفقی خواهیم بود و هنگامی که به هر دلیل زنجیر از دست و پایمان برداشته شد ببینیم که اصلا دوندگی را نیاموخته ایم و یا فراموش کرده ایم .
* * * * * *

اصلاح حکومت یعنی برداشتن موانع از دست و پای حرکت – آزادی منفی –و تغییرات فرهنگی نوعی آزادی مثبت است . ما در تاریخ خود نمونه های بسیاری داریم که حکومت ها را به زغم و باور خویش با اصلاح و یا انقلاب تغییر دادیم اما ، همان شیوه ها ی پوسیده گذشته در جامه ای نو باز تولید شده ا ند . انقلاب مشروطه ، انقلاب اسلامی ، حرکت اصلاحی دوم خرداد 76 در سده اخیر حائز توجه و اهمیت است .
وظیفه ما در عین توجه به اصلاح و تغییر بافت حکومت ، نگاه و اهمیت به فرهنگ جامعه است .باید سطح دانش و علم خویش را بالا ببریم. ما به عنوان جوانانی که شور و شوق تغییر داریم باید اگرسر در تغییر و اصلاح حاکمیت داریم پای در دگرگونی فرهنگ جامعه داشته باشیم . مطالعه و تحقیق کنیم . زبان های دیگر را یاد بگیریم . متون علمی و فرهنگی جوامع پیشرفته را ترجمه کرده و در اختیار جامعه خود قرار دهیم . حتی اگر این گفته سید جواد طباطبایی که " در ایران هنوز نظام دانشگاهی و نهادهای پژوهشی جدی به وجود نیامده و تحقیقات ناچیزی که در کشور انجام می شود از تفنن های گروهی اندک فراتر نمی رود ، کار ترجمه متن ها و پژوهش ها در مباحث اساسی سامان و شالوده ای استوار ندارد ... (جدال قدیم و جدید ص42 ) را اغراق بدانیم از دشواری وظیفه ما چیزی نمی کاهد. باید بدانیم که " به مکتب نرفته و درس نخوانده نمی توان به غمزه مسئله آموز " شد .

بهزاد مهرانی

انتشار یافته در سایت ادوار نیوز

http://www.advarnews.org/article/2527.aspx

Balatarin + نوشته شده در  2006/8/16ساعت 17:34  توسط بهزاد مهرانی  | 

سازمان عفو  بين الملل با ارسال نامه اي براي مقامات عاليرتبه ايراني خواستار اقدام فوري در جهت رسيدگي به وضعيت احمد باطبي شد متن نامه عفو بين الملل كه خطاب به مقامات عاليرتبه ايران نوشته شده است به شرح زير است:



برای اطلاع عموم
سازمان عفو بین‌المللی، عطف به: MDE ۱٣/۰٨۹/۲۰۰۶
٩ اوت ٢٠٠۶
اقدام اضطراری شماره ٠۶/٢١۵ هراس از امنیت جانی/ نگرانی از وضع سلامت / حبس ممنوع الملاقات
کشور: ایران احمد باطبی، سن ٢٨ سال، فعال سابق دانشجوئی

بنا بر گزارشات واصله، احمد باطبی، فعال سابق دانشجوئی، در تاریخ ۲۷ ژوئیه مجددا دستگیر و به بازداشتگاه نامعلومی، که گمان می‌رود زندان اوین در تهران باشد، منتقل شده است. بنا بر گزارشات واصله، نامبرده در حال حاضر از حق دیدار با خانواده و وکیل خود محروم است، و در خطر شکنجه و بدرفتاری‌های دیگر قرار دارد. وضع سلامت او قبل از بازداشت مجدد نیز، بر اثر شکنجه‌ها و بدرفتاری‌های دور قبلی حبس، رضایت‌بخش نبوده است. با اینحال اکنون در اعتراض به دستگیری مجدد خود دست به اعتصاب غذا زده، و احتمالا از خدمات درمانی لازم محروم است.

بنا بر گزارشات واصله، احمد باطبی توسط مامورین لباس شخصی وزارت اطلاعات و بدون ارائه دلیل در مقابل خانه خود در تهران دستگیر شد. بنا بر گزارشات واصله، ماموران خانه او را مورد بازرسی قرار داده و برخی متعلقات شخصی او را مصادره کردند. احمد باطبی در حین بازداشت اعلام کرد که در اعتراض به رفتاری که با وی می‌شود بلافاصله دست به اعتصاب غذا خواهد زد. روز ۶ اوت سمیه بینات، همسر احمد باطبی، در نامه‌ای به کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل نوشته است که هنوز نمی‌داند همسرش را به کجا برده‌اند، و از اینکه احتمال مرگ وی وجود دارد اظهار نگرانی کرده. آنچه بر شدت این هراس‌ها می‌افزاید سرنوشت یکی دیگر از فعالین جنبش دانشجوئی همقطار احمد باطبی بنام اکبر محمدی است که در روز ۳۱ ژوئیه [۹ مرداد] دربازداشت جان سپرد.

بنا بر یک گزارش مطبوعاتی، دکتر حسام فیروزی، پزشک معالج احمد باطبی در خارج زندان، روز ۶ اوت [۱۵ مرداد] طی نامه‌ای به مقامات اظهار داشت که خطر فلج شدن یا سکته قلبی بیمار او را تهدید می‌کند. دکتر فیروزی در نامه خود می‌نویسد: «من به عنوان یک پزشک مستقل که درمان احمد باطبی را در خارج از زندان به عهده داشتم لازم می‌دانم در رابطه با وضعیت جسمی احمد باطبی نکاتی را ذکر نمایم. ۱ - احمد باطبی بدلیل بیرون‌زدگی دیسک‌های کمری (۴ و ۵ کمری) که در اثر [وارد آمدن] ضربه ایجاد گردیده نیاز به فیزیوتراپی دائم، دارو درمانی و بررسی بیشتر جهت عمل جراحی دارد و در صورت عدم درمان و ادامه اعتصاب غذا منجر به فلج کامل حسی - حرکتی در اندام تحتانی [، از کمر به پائین،] می‌گردد. ۲- بالا بودن هموگلوبین خون (۱۷) که نرمال آن بین ۱۲ تا ۱۴ می‌باشد که در صورت ادامه اعتصاب غذا منجر به تصلب شرائین [یا سخت‌ شدن سرخ رگ‌ها] و در نهایت منجر به سکته قلبی می‌گردد. ۳- بالا بودن کلسترول، اسید اوریک و تری گلیسیرید که در صورت عدم درمان باعث تاثیرات غیر قابل برگشت بر روی ارگان‌های حیاتی بدن همچون کلیه، کبد و قلب می‌شود. ۴- خون ریزی کلیه که احتمالا می‌تواند ناشی از بالا بودن هموگلوبین خون و یا وجود سنگ کلیه باشد و نیاز به بررسی بیشتر جهت یافتن علت اصلی این خون ریزی وجود دارد. ۵- ورم معده و زخم اثنی عشر که این نیزهمچون موارد بالا می‌تواند وخیم‌تر گشته باعث سوراخ شدن معده و یا اثنی عشر گردیده و ایجاد خون ریزی داخلی نماید. با توجه به نکات بالا لازم می‌دانم در خصوص وجود بیماری‌های متعدد جسمی آقای احمد باطبی به تمام مسئولان و پزشکان درون زندان هشدار دهم در صورتی که اعتصاب غذای ایشان پایان نپذیرد و جهت درمان به خارج از زندان منتقل نگردد خدای ناکرده ایشان سرنوشتی همچون زنده یاد اکبر محمدی پیدا خواهد کرد. جان انسانی در خطر است و تا واقعه غیرانسانی دیگری رخ نداده [باید] به وضعیت احمد باطبی رسیدگی شود».

احمد باطبی در پی تظاهراتی که به رهبری دانشجویان بدنبال بسته شدن روزنامه سلام (صلح) صورت گرفت دستگیر شد و از سال ۱۹۹۹ [۱۳۷۸] تا ۲۰۰۵ [۱۳۸۴] در زندان اوین در حبس بسر برد. وی بدوا بجرم بخطر انداختن امنیت ملی در یک محاکمه غیرمنصفانه مخفی در دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شد، اما این حکم سپس از جانب آیت آلله سید علی خامنه‌ای مقام رهبری ایران به ۱۵ سال حبس تقلیل یافت. این حکم نیز در پی فرجام خواهی احمد باطبی در اوایل سال ۲۰۰۰ [۱۳۷۹] به ده سال تخفیف یافت. بنا بر اطلاعات واصله، احمد باطبی در حدود مارس ۲۰۰۵ [اسفند ۸۳- فروردین ۸۴] بدلیل آنکه قصد ازدواج داشت بطور موقت از زندان مرخص شد. دوره مرخصی متعاقبا تمدید گردید، اما احمد باطبی نتوانست پس از انقضای دوره مقرر به زندان بازگردد. در روز ۲۳ ژوئن ۲۰۰۵ [۲ تیر ۱۳۸۴] روزنامه آمریکائی نیویورک سان مصاحبه‌ای با‌‌ احمد باطبی را بچاپ رساند و طی آن او را شخصی «در حال حاضر فراری و گریزان از مقامات ایران» توصیف کرد. روز ۲۸ ژوئن ۲۰۰۵ [۷ تیر ۱۳۸۴] سخنگوی قوه قضائیه اعلام کرد که دستور بازداشت احمد باطبی بدلیل خودداری از بازگشت به زندان در پایان دوره مرخصی صادر شده است.

احمد باطبی دچار مشکلات عدیده پزشکی ناشی از شکنجه و بدرفتاری‌های دیگر طی دوره قبلی حبس است. چند دندان خود را از دست داده، شنوائیش دچار اشکال دائم و بینائیش ضعیف است. چندین بار مبتلا به عفونت ریه و دچار مشکلات تنفسی شده است. در ماه مارس ۲۰۰۰ [اسفند ۷۹- فروردین ۸۰] روزنامه‌های ایران متن نامه احمد باطبی به رئیس قوه قضائیه را بچاپ رساندند که او در آن نوشته بود سربازان دست‌های او را به لوله‌های آب ساختمان بسته با چکمه‌های نظامی سر و ناحیه شکم او را زیر ضرب گرفته‌اند، و سرش را در فاضلاب پر از مدفوعی فروبرده و تا زمانی که قادر به حبس کردن نفس خود بوده در آن حالت نگاهداشته‌اند. در ماه مارس ۲۰۰۴ [اسفند ۸۲- فروردین ۸۳] پدر احمد باطبی به یکی از آژانس‌های خبری ایران گفت که پسرش بر اثر رفتارهائی که در زندان با او شده دچار فروپاشی روانی شده است. احمد باطبی با آنکه بدلیل نیاز به مداوا بدفعات به بیمارستان منتقل شده، اما بنا بر گزارشات واصله دسترسی وی به رسیدگی لازم پزشکی بکرات با تاخیرهای طولانی همراه بوده است.

... [سابقه امر: تظاهرات ۱۸ تیر ۱۳۷۸، مرگ مشکوک اکبر محمدی. رجوع کنید به:

http://web.amnesty.org/library/index/ENGMDE۱٣۰٨۶۲۰۰۶?open&of=ENG-IRN ]

توصیه می‌شود این اقدام بعمل آید: هر چه سریعتر به زبانهای انگلیسی، عربی، فارسی، یا زبان خودتان نامه بنویسید و ارسال کنید.
در نامه‌هایتان:
- نگرانی خود را در مورد امنیت جانی احمد باطبی ابراز کنید؛
- از مقامات ایران بخواهید اطمینان دهند که وی تحت شکنجه یا بدرفتاری‌های دیگر قرار ندارد؛
- دسترسی فوری او به وکیل، خانواده و معالجات پزشکی لازم را مطالبه کنید؛
- مصرانه از مقامات ایران بخواهید که بنا بر آنچه در گزارشات واصله در مورد توصیه‌های پزشک معالج او آمده است، و مطابق اصل ۲۹۱ قانون دادرسی جنائی ایران که بنا بر آن دادگاه‌ می‌تواند دستور دسترسی زندانی به معالجات پزشکی در خارج از زندان را صادر کند، به او مرخصی استعلاجی داده شود؛
- از مقامات ایران بخواهید دستور رسیدگی مجدد به پرونده احمد باطبی را صادر کنند، و اگر در این رسیدگی معلوم شود او صرفا بدلیل ابراز معتقدات وجدانیش در حبس بوده است، نامبرده را فورا و بدون قید و شرط آزاد کنند.

منبع: اخبار روز

Balatarin + نوشته شده در  2006/8/14ساعت 17:18  توسط بهزاد مهرانی  | 

ادوار نیوز : منصور اسانلو با قرار وثیقه آزاد شد .

به گزارش خبرنگار ادوارنیوز سعید ترابیان عضو هیات مدیره سندیکای شرکت واحد با اعلام این خبر گفت : منصور اسانلو رییس هیات مدیره سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران که در پی اعتصابات کارگری در تاریخ اول دی ماه سال گذشته دستگیر شده بود و در بند 209 اوین برای مدت بیش از 7 ماه ونیم در بازداشت بود با تودیع قرار وثیقه 150 میلیون تومانی عصر امروز و در ساعت 15.30 از زندان اوین رها شد.

سعید ترابیان که از مقابل زندان اوین و دقایقی پس از آزادی اسانلو با خبرنگار ادوار نیوز گفتگو می کرد با اعلام رضایتبخش بودن حال منصور اسانلو ، آزادی وی را محصول تلاش و یاری همه آزادی خواهان دانست.

همچنین منصور اسانلو در گفتگوی کوتاهی که با خبرنگار ادوارنیوز داشت از تلاش تمام کسانی که در این مدت برای آزادی او فعالیت کرده اند قدردانی کرد .

Balatarin + نوشته شده در  2006/8/9ساعت 16:52  توسط بهزاد مهرانی  | 

ادوارنيوز : سميه بينات ، همسر احمدي باطبي در نامه اي به شوراي جديدالتاسيس حقوق بشر سازمان ملل از وضعيت همسرش ابراز نگراني كرد .

متن كامل اين نامه به شرح زير است :

ریاست محترم شورای حقوق بشر سازمان ملل

این نامه از سوی سمیه بینات همسر آقای احمد باطبی زندانی سیاسی در ایران برای شما نوشته شده است. همانگونه که احتمالا مستحضرید؛ احمد باطبی دانشجویی که در سال ٧٨ در ماجرای حمله به کوی دانشگاه تهران بازداشت شد و حکم اعدام اولیه از سوی قوه قضاییه ایران برای وی صادر شد و در نهایت در دادگاه تجدید نظر به ١٥ سال حبس قطعی محکوم شد. پس از گذراندن ٦ سال از دوره محکومیت به علت آزار و شکنجه در زندان، مشکلات جسمانی فراوان و بیماری های کلیوی، نخاعی و گوارشی برای وی به وجود آمد و پزشکان معالج احمد باطبی با آزمایشهای فراوان به این نتیجه رسیدند که ادامه حبس احمد باطبی ، عوارض وخیمی برای وی تا حد فلجی و مرگ به دنبال خواهد داشت. بنابراین احمد باطبی به مرخصی استعلاجی فرستاده شد تا به مدوای خود بپردازد.

متاسفانه در تاریخ ٧/٥/٨٥ عده ای ناشناس و مسلح پس از بازرسی کامل منزلمان، احمد باطبی را بازداشت کردند و به مکان نامعلومی منتقل کردند. همسرم اعلام کرد که از همان لحظه بازداشت اعتصاب غذا خواهد کرد. تلاشهای من و وکیل وی تاکنون برای مشخص شدن وضعیتش و ملاقات و یا تماس تلفنی با او بی نتیجه مانده است. با توجه به وضعیت جسمانی احمد باطبی به شدت نگران وی هستم.

لازم به ذکر است، در هفته گذشته اکبر محمدی که او نیز در حادثه حمله به کوی دانشگاه تهران در سال ٧٨ بازداشت شد و وضعیت مشابه همسرم را داشت، بعد از ٩ روز اعتصاب غذا در زندان اوین درگذشت. از این رو با عنایت به شرایط وخیم جسمانی احمد باطبی و بیماری های متعدد او به شدت نگران وضعیت او هستم و بیم آن می رود که او نیز به سرنوشت اکبر محمدی دچار شود و در اثر اعتصاب غذا جان بسپرد.

این نامه را در حالی برای شورای حقوق بشر سازمان ملل می نویسم و از این شورا درخواست کمک می کنم که پس از ٩ روز پیگیری، مراجعه به زندان اوین و دادگاه انقلاب و نگاشتن نامه به مراجع قضایی ایران، هنوز هیچ پاسخی دریافت نکرده ام و از سرنوشت او خبر ندارم . به گونه ای که در زنده بودن وی دچار تردید شده ام.

از شورای حقوق بشر سازمان ملل که تشکیل آن امید تازه ای برای پیگیری موثر تر روند حقوق بشر در کشور های نقض کننده این حقوق به ما داده است ، درخواست می کنم که پرونده حقوق بشر ایران، در مورد احمد باطبی را در دستور کار خود قرار داده ، و برای آگاهی از وضعیت او هیئتی را به ایران اعزام کند و خواستار آن شود تا مطابق با موازین حقوق بشر با وی برخورد شود و احمد باطبی بتواند از حقوق اولیه که حق هر انسانی است برخوردار شود و در بیرون از زندان به درمان بیماری هایش که محصول دوران زندان است بپردازد.

با احترام
سمیه بینات
همسر احمد باطبی، دانشجوی زندانی از سال ٧٨ تا کنون
١٥/٥/٨٥

رونوشت به :
تمامی سازمانهای حامی حقوق بشر
خبرنگاران بدون مرز
سازمان جهانی دیدبان حقوق بشر
سازمان جهانی عفو بین الملل
گروههای فعال ایرانی حقوق بشر در اروپا و آمریکای شمالی

Balatarin + نوشته شده در  2006/8/9ساعت 11:12  توسط بهزاد مهرانی  | 

در حمايت از آزادي احمد باطبي

sos-batebi.blogspot.com

Balatarin + نوشته شده در  2006/8/8ساعت 11:2  توسط بهزاد مهرانی  | 


 از دو سه روز قبل برنامه گذاشته شده است. سفر به آمل برای شرکت در مراسم ختم اکبر محمدی. تا شب قبل_پنج شنبه شب_ هنوز تصمیم نگرفته ام که بروم یا نه؟ و اگر رفتم با دوستان یا تنها! بالاخره تصمیم به رفتن می گیرم با دوستان. ساعت 6:30 در میدان هفت تیر روبروی مسجد الجواد. راس ساعت آن جا هستم.اولین کسانی که می بینم کوهیارگودرزی و سعید حبیبی و شیوا نظر آهاری هستند. آشناییت زیادی با بچه ها ندارم. بیشتر اسمی آن ها را می شناسم والبته اکثرشان را. هر کدام را هم که دیده ام از یکی دوبار بیشتر تجاوز نمی کند. بیست دقیقه بعد از آمدنم گویا اکثریت آمده اند.با دو مینی بوس حرکت می کنیم. کم کم با همه آشنا می شوم محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، حنیف یزدانی، هومن کاظمیان، علی عزیزی، معصومه لقمانی، علی ملیحی، حبیب حاج حیدری، علی جمالی، سمیرا صدری، بهاره هدایت، ایمان براتیان ، محمد حسین مهرزاد،کیانوش سنجری، محمد سلامتی، دکتر امامی، پرویز صفری، محسن صادقی نور پروانه وحید منش، سعید کلانکی، محمد صادقی و مهدی فرهی شاندیز که یک هفته ای با من در زندان بود. برای ارتباط برقرار کردن با بچه ها زیاد کار سختی ندارم.آنقدر خونگرم و مهربان و زود جوش هستند که به راحتی با همه ی آن ها صمیمی می شوم. در بین راه چند بار در فواصل مختلف به دلائل مختلف توقف می کنیم. ساعت خدود 10:45 دقیقه است. در حدود شصت کیلوکتری شهر آمل هستیم. به پاسگاه گزنک رسیده ایم. به چشم به هم زدنی همه چیز جاده عوض می شود. جاده مسدود شده است مامورانی هر دو مینبوس ما را به داخل حیاط پاسگاه هدایت می کنند. چندین مامور راهنمایی و راننده گی و سه چهار مامور لباس شخصی و یک دو نفر ماموران نیروز انتظامی. هیچ سربازی در کار نیست. همه کادر هستند . سریعا موبایل ها را می گیرند.کمی شلوغ می کنند که کسی پیداه نشود و کسی کاری نکند و ... بعد از 5 دقیقه همه متوجه یک چیز می شویم: ما به آمل نمی رسیم. کم کم از ماشین پیاده می شویم. درخواست حکم بازداشت می کنیم نشانمان نمی دهند. ماموری که خود را بسیار خونسرد نشان می دهد و خود را از طرف دادستانی مامور می داند می گوید: شما بازداشت نیستید میهمان ما هستید. برخوردش مناسب است. حتی وقتی یکی از مامور ها بدرفتاری را پیشه می کند اجازه نمیدهد و می گوید به شما هیچ توهینی نخواهد شد و می گوید مسئولیت شما با من است و به واقع تا به آخر چنین می شود. بچه ها همه از درون به خاطر مرگ اکبر ناراحت هستند. اما همه می خندند و شوخی می کنند. روحیه همه بالاست و هیچ کس نگران هیچ چیز نیست جز نرسیدن به آمل. ماموری در حال فیلم گرفتن از ما می شود . بچه ها به او دست تکان می دهند و شوخی می کنند. مامور دادستانی می آید و می گوید باید بیاید و فرم مشخصات را پر کنید و به چند سوال پاسخ دهید. قبول نمی کنیم که تک تک برویم. قرار می شود سه نفر سه نفر داخل برویم. این در حالی است که بالای برگه نوشته شده: فرم بازجویی از متهم، و مامور دادستانی می گوید چند سوال است برای استعلام. هیچکدام پای برگه ها را امضا نمی کنیم. همه پشت سر هم می رویم و بر می گردیم. من هم مثل بقیه اسم و مشخصا ت و آدرس و تلفن و انگیزه ی سفر از کجا خبردار شدی و چه کسی دعوتت کرد و از خانم ها آقایان کدام را می شناسی(برای خانم ها و آقایان از این دو سوال آخری فقط یک کدامش پرسیده می شد) چه ساعتی قرار بود برگردید و آیا خانواده تان خبر داشتند!!!!! از جمله سوال ها است. بازار خنده و شوخی داغ است. هر کس چیزی می گوید برای خنده. در خواست ناهار می کنیم. قبول می کنند که ناهار مهمان ! آنها هستیم. بعد از پرسیدن سوالات از همه هاشمی دبیر تحکیم را برای سوالاتی به بازجویی می برند. یک ساعتی طول می کشد، پیاپی سراغش را می گیریم. ناهار می رسد. می گوییم تا محمد هاشمی نیاید غذا نمی خوریم. محمد هاشمی می آید و به محض ورودش سرود یار دبستانی را می خوانیم و بعد ناهاربازداشت کنندگان ما یا به قول خودشان میزبانان ما. از هاشمی اعضای تحکیم را پرسیده اند و گفته اند آنها می توانند بروند و بقیه بعد از استعلام و تایید شدن می آیند که شامل اعضای کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر و جبهه دموکراتیک و من می باشند. اما حرف یکی است. همه باهم آمده ایم و همه با هم بر می گردیم. دوباره یکی یکی می رویم و بر می گردیم. در همین بین تصمیم می گیریم که مراسم ختم اکبر محمدی را همانجا بر گزار کنیم.محمد صادقی، پروانه وحید منش و محسن صادقی نور هر کدام شعری را برای اکبر محمدی می خوانند کیانوش سنجری از خاطره هایش با اکبر محمدی که هشت ماه را با او در یک بند بوده می گوید. نوبت من می شود که آخرین نفر هستم برای بازجویی. می روم ماموران لباس شخصی جدیدی آمده اند. مرا که می بیند می گوید سلا م مجتبی چه خبر؟جواب سلام می دهم و سلامتی می گویم. شماره تلفن را دوباره می پرسد واینکه به دعوت چه کسی آمده ام و بعد می گوید برو. و تمام این ها در حالی است که مامور دادستانی از همان اول می گفت که همه ی شما را با اسم و آدرس و تلفن می شناسیم . حتی همانجا اسم چند تن از ما را می گوید. در همین میان 4 مامور کادر نیروی انتظامی که لباس لجنی پوشیده اند وارد می شوند. ماشین ها را بعد از تخلیه ما می گردند که با اعتراض ما مواجه می شوند. ولی خب کار خودشان را می کنند.بعد از آن ماموران نیروی انتظامی که یک ستوان یک و سه ستوان دو هستند می آیند و از ما می خواهند که سوار ماشین ها شویم و به تهران باز گردیم. کیسه ای در دست ستوان یک حاوی موبایلهای ما وجود دارد. از ماموران می پرسیم می گویند رفته اند. تصمیم بر این شده بود که ماموران باید پول ماشین ها را نیز پرداخت کنند . ماموری که خود را از دادستانی معرفی کرده بود نیز گفته بود که این کار را می کنند . موبایل ها را هم مامور نیروی انتظامی پس نمی داد. به همین دلیل از پاسگاه بیرون نرفیتم تا جواب پس بدهند و در حیاط ماندیم بعد از نیم ساعت با قول مامور انتظامی که موبایل ها را پس می دهد سوار ماشین ها می شویم. در حالی که سرود یار دبستانی و ای ایران را می خوانیم و به روان پاک اکبر محمدی درود می فرستیم.تا بیست کیلومتر ستوان یک نیروی انتظامی سوار یکی از ماشین ها می آید و موبایل ها را پس نمی دهد. یک ماشین نیروی انتظامی با سه مامور ستوان دو هم ما را اسکورت می کنند و بعد باز می گردند و ما روانه ی تهران می شویم و موبایل ها پشت سر هم شروع به زنگ خوردن و زنگ زدن می کنند.در راه دو تن از دانشجویان ما را می بیند و به میان ما می آیند . از مراسم باز می گشتند که ما را در میان راه می بینند. برایمان از مراسم ختم اکبر محمدی تعریف می کنند. به همان میدان هفت تیر باز می گردیم. جایی که صبحش قرار بود مبدامان برای سفر به آمل باشد. اما ما به آمل نرسیدیم. از همه خداحافظی می کنم. در حالی که از آن غریبگی اول صبح خبری نیست. دوستان صمیمی زیادی پیدا کرده ام.و ....
آزادي دانشجويان بازداشت شده امروز در پاسگاه گزنك ادوار نیوز
بازداشت اعضاي جبهه متحد دانشجويي و کمیته دانشجوی گزارشگران حقوق بشر در مسير شركت در مراسم اكبر محمدي ادوار نیوز بازداشت بيش از بيست نفر از اعضاي سازمان دانش آموختگان و دفتر تحكيم وحدت در راه شركت در مراسم اكبر محمدي ادوار نیوز گزارش بازداشت در مسیر شهر آمل کمیته گزارشگران حقوق بشر
Balatarin + نوشته شده در  2006/8/6ساعت 14:4  توسط بهزاد مهرانی  | 

تا آخرین قطره خون از احمد دفاع می کنم.

ادوار نيوز : سميه بينات همسر احمد باطبي كه طي چند روز گذشته مجددا بازداشت و به زندان منتقل شده است روز چهارشنبه در گردهمايي كه به مناسبت درگذشت اكبر محمدي در سازمان دانش آموختگان ايران (ادوارتحكيم) برگزار مي شد ، طي سخناني به تشريح وضعيت احمد باطبي و نگراني‌هاي خود پرداخت .

وي پيش از اين نيز در گفتگويي با ادوار نيوز، ساعاتي پس از بازداشت احمد باطبي ، ضمن اعلام خبر دستگري باطبي، گفت كه همسرش از ابتداي بازداشت در اعتصاب غذا خواهد بود .

متن كامل سخنان سميه بينات كه در تجمع روز چهارشنبه ايراد شد و بارها در اثر شدت تاثر او قطع گرديد و حاضران نيز در حالي كه بسياري از آنان اشك مي ريختند بارها با تشويق هاي خود آن را قطع نمودند ، را در ادامه مي خوانيد:

من سلام عرض مي كنم به جمع حاضر ، و تسليت عرض مي كنم به خاطر اين فاجعه دلخراش ، من خواهش مي كنم از شما قبل از اينكه يكبار ديگر براي احمد باطبي اينجا جمع شويم به داد احمد برسيم .

پنج روز است كه شوهر من در اعتصاب غذاست ، پنج روز كه من اطلاعي از وضعيت او ندارم ، ما حادثه مرگ زهرا كاظمي را داشتيم، ما مرگ اكبر محمدي را داشتيم، و امروز هم احمد باطبي را داريم. من صميمانه خواهش مي كنم، از تمام جوامع بين الملل ازتمام همه ي دوستداران آزادي و حقوق بشر خواهش مي كنم، طي اين دو سه روز به من گفتن احمد بستري شده و در بهداري اوين است بعضي ها مي گويند احمدرا كشته اند ، بعضي ها هم مي گويند در بند 209 اوين است ، من هيچ اطلاعي از وضعيت احمد ندارم. ضمن اينكه الآن پنج روزه كه من و پدرش از مقامات قضايي خواستار رسيدگي به وضعيت احمد شده ايم ، اما در اين چند روز چيزي جز پيغام تحقير و توهين نشنيدم.

حق من است كه بدانم همسرم كجاست ، و آخرين خبري كه از احمد گرفتم امروز تماس وزارت اطلاعات بود و تهديد و احضار من كه چرا مصاحبه مي كنم ، چرا فرياد مظلوميت شوهرم را دارم به گوش جهان مي رسانم.

من چيزي براي از دست دادن ندارم. دو روز قبل از اينكه من عازم شهرستان بشم براي گذراندن طرح دندانپزشكي ام به داخل خانه من ريختند و همسر من را بدون دليل بعد از يك سال و نيم بازداشت كردند و بعد از 5 روز اعتصاب غذاي احمد هيچ جوابي به من نمي دهند ، موظفند كه به خانواده احمد جواب بدهند ، ما موظفيم كه در برابر اينها بايستيم . ما نبايد اجازه بدهيم حادثه اكبر محمدي و زهرا كاظمي دوباره تكرار شود . محمدي و كاظمي هاي ديگر،‌باطبي ها … .

من از تمام حضار ، از تمام آزادي خواه هاي دنيا ، از نمايندگان حقوق بشر خواهش مي كنم براي پي گيري وضعيت احمد تلاش كنيد .نگذاريد يك بار ديگه اينجا جمع بشويم براي اين كه در سوگ احمد هم بشينيم .

امروز وقتي وزارت اطلاعات به من زنگ زد و تهديد و احضار كرد ، فقط جواب دادم ، من ديگه چيزي براي از دست دادن ندارم. شوهر من را گرفتيد زندگي من رو گرفتيد ، طبابات من را گرفتيد ، خود من را هم بگيريد.

من تا آخرين قطره ي خونم از حق احمد دفاع مي كنم. احمد در داخل زندان مبارزه مي كند و من در كنار شما در كنار همه ايرانيان و در كنار تمام آزادي خواهان دست حمايت شما را مي خواهم . من از طريق همه ي خبرگزاري ها هم اعلام مي كنم. خواهش مي كنم براي دفاع از ما تجمع كنيد . احمد در داخل زندان مبارزه مي كند و دوشادوش همه آزادي خواهان در كنار تمام زندانيان سياسي كه اسمي از آنها نيست ،‌در كنار حشمت آقاي طبرزدي ، دكتر ناصر زرافشان و ساير زندانيان سياسي .
من خواهش مي كنم جلوي اين اقدامات را بگيريد . من را تنها نگذاريد ، دوست ندارم بيست روز ديگر بيام اينجا و دور هم جمع بشويم و براي مرگ احمد گريه كنيم .

Balatarin + نوشته شده در  2006/8/4ساعت 1:28  توسط بهزاد مهرانی  | 

www.petitiononline.com/batebi/petition.html

در تاريخ ۷/۵/۱۳۸۵ مجددا احمد باطبي نازنين دستگير شد.به خانه اش هجوم آوردند.پدران و مادران نازنين! لحظه اي خود را به جاي پدر و مادر نازنين احمد باطبي به جاي پدر و مادر اكبر محمدي قرار دهيد.چه حالي مي شويد.شب گذشته وقتي پدر احمد نازنين  از دلتنگي خويش براي احمد گفت دلم گرفت بغض گلويم را فشرد.وقتي همصدا با استاد شجريان با صداي دلنوازش كه دنياي غم در آن بود خواند.دل بردي از من به يغما....خيلي خود را كنترل كردم كه گريه نكنم.اما مگر مي شد.نشد.گريستم.

چه اندوه بزرگي دارند پدر ومادر اكبر محمدي.اصلا هيچ كلامي تسلي بخش انان نمي تواند باشد.خدايش بيامرزد.

امضا كنيد.

www.petitiononline.com/batebi/petition.html

Balatarin + نوشته شده در  2006/8/1ساعت 21:35  توسط بهزاد مهرانی  | 

خاکسپاری پیکر اکبر محمدی...  

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

Student committee of

human right reporters

تاریخ 10/5/1385

شماره 8۵-2006

 

بنا برآخرین گزارشات دریافتی، مامورین حکومت با انتقال پیکر اکبرمحمدی به شهر آمل اجازه برگزاری هر گونه مراسمی را برای وی سلب کرده اند.

خانواده ی اکبر محمدی که در ساعات اولیه صبح امروز وارد ایران شدند،طی اقدامی ناگهانی از سوی نیروهای امنیتی اجازه ورود به سالن فرودگاه را نیافته و بلافاصله به شهر آمل انتقال یافتند. حدود 200-300 تن از مردمی که برای همدردی با خانواده ی محمدی در فرودگاه مهر آباد حاضر شده بودند، موفق به دیدار با این خانواده نشدند.

همچنین خبرهای رسیده حاکی از آن است که ساعتی پیش پیکر اکبرمحمدی در یک روستای کوچک در شمال ایران به خاک سپرده شد د حالی که هیچ یک از دوستان و یا مردم در مراسم تشییع جنازه او حضور نداشتند.

گفته میشود رژیم جمهوری اسلامی خود عامل خاکسپاری پیکر اکبر محمدی در این روستای کوچک میباشد.

به گفته ی برادر محمدی مامورین اطلاعاتی از ساعات ابتدایی امروز منزل آنها را در آمل به محاصره در آورده و کلیه خیابانهای منتهی به آن را بسته اند.

همچنین منوچهر محمدی برادر اکبر محمدی که در زندان اوین به سر میبرد، علی رغم وعده های مسئولین زندان تاکنون موفق به گرفتن مرخصی نشده است.

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

Balatarin + نوشته شده در  2006/8/1ساعت 15:46  توسط بهزاد مهرانی  | 

      

                                          بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت مراجع معظم تقلید و آیات عظام.

سلام علیکم

اینجانب محمد باقر باطبی پدر دانشجوی زندانی احمد باطبی ، زندانی واقعه کوی دانشگاه سال 78 می باشم – که با اتهامات واهی و بی اساس در ابتدا به اعدام و سپس به پانزده سال زندان محکوم گشت-. در این سال ها خانواده من در بدترین شرایط روحی و روانی قرار گرفته اند.فرزندم که در مرخصی به سر می برد مجددا در تاریخ 7/5/85 دستگیر و به مکان نامعلومی انتقال یافته است که من و خانواده ام هیچ اطلاعی از حال ایشان نداریم و این امر موجبات ناراحتی و عذاب مضاعف ما را فراهم آورده است.از آنجا که مرجعیت شیعه همواره در طول تاریخ پناهگاه مظلومان و ستمدیدگان بوده است،به عنوان یک مسلمان معتقد و مرید مراجع بزرگوار ، عاجزانه از شما بزرگواران استدعا دارم که به داد خانواده ما برسید.

ما مسلمانان، خصوصا شیعیان اگر تظلم به شما نیاوریم،پس چه کنیم؟امید ما پس از خداوند متعال به شما آیات عظام و مراجع تقلید است.

تا کنون به تمامی مراجع قانونی و مسئولان ذیربط رجوع نموده ،اما متا سفانه هیچ پاسخی دریافت نکرده ام.حال از شما تقاضای راهنمایی دارم.

ما به کجا پناه بریم؟

اگر به فریاد ما نرسند ،چاره ای ندارم جز این که علی رغم میل باطنی خود و خانواده ام به مجامع بین المللی و سازمان های حقوق بشری التجاء برم.

امسال سال پیامبر اعظم نام گرفته است ،پیامبری که " رحمه للعالمین" است،پیامبر عطوفت و مهربانی که با دشمنان خویش نیز به مدارا رفتا ر می فرمود.در این سال از شما مراجع و آیات عظام که وارثان رسول معظم اسلامید ، خاضعانه کمک می خواهم.

ما می خواهیم که حقوق شهروندی ما رعایت شود.حقوق اسلامی و انسانی ما پایمال شده است .می خواهیم با آرامش در نظام اسلامی زندگی کنیم.

این رفتار حکومت اسلامی وهن اسلام و مسلمانان است.

                                                                                                            والسلام

                                                                                                            محمد باقر باطبی

Balatarin + نوشته شده در  2006/7/31ساعت 22:6  توسط بهزاد مهرانی  | 

پیام تسلیت زندانیان سیاسی 

انتشار:کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

Student committee of

human right reporters

تاریخ 9/5/1385

 

اکبر را کشتند...

اکبر محمدی دانشجویی زندانی در سال 78 بازداشت گردید و دربازداشتگاه توحید بدترین شکنجه های جسمی و روحی را تحمل کرد و از این رو بود که به اسطوره مقاومت شناخته شد و پس از آن به دلیل همین شکنجه ها از ناحیه‌ی کمر دچار بیماری حاد گردید به طوری که پزشکان در داخل کشور احتمال بهدودی وی را منتفی دانستند.

پس از اینکه با گذراندن چند سال حبس، پزشکی قانونی  اعلام کرد که اکبر محمدی توانایی ادامه حبس در زندان را ندارد و میبایست از زندان آزاد شود. اکبر محمدی به مرخصی نامحدود استعلاجی فرستاده شد اما علی رغم آگاهی مسئولین بر وضعیت جسمانی اکبر محمدی که خود عاملین آن بودند، حدود 2 ماه پیش او را در منزلش در آمل بازداشت کردند و در کمال ناباوری به زندان بازگرداندند. اکنون باید سران رژیم پاسخ دهند که چه کسی مسئول بازگرداندن وی به زندان است؟

پس از آن اکبر محمدی با نوشتن نامه ای به رئیس زندان خواهان آزادی خود شد و اعلام کرد در صورت عدم توجه به خواسته هایش دست به اعتصاب غذا خواهد زد. اما مسئولین زندان نیز بی توجه به وضعیت او تنها به تهدیش بسنده کردند که اگر اعتصاب کند به سلول انفرادی منتقل خواهد شد. و اکبر محمدی از روز 1 مرداد ناچار دست به اعتصاب غذا زد.

هنگامی که پس از 5 روز دچار تشنج گردید و به بهداری منتقل شد در آنجا نیز به دستور رئیس زندان او را  با زنجیر به تخت بستند و در هنگام بازدید نمایندگان حکومت از زندان ، دهان او را نیز چسب زدند تا صدایی از او به گوش کسی نرسد. و در حالی که گفته میشد اکبر، شب گذشته دچار سکته خفیف قلبی شده بود او را به بند 350 بازگرداندند، در شرایطی که از ناحیه قلب به شدت احساس ناراحتی میکرد. و بالاخره جسم  بیمار او بیش از این تاب نیاورد و شب گذشته در بند 350 زندان اوین، محلی که 7 سال از عمرش را تنها به خاطر آزادیخواهی در آن سپری کرده بود، دچار ایست قلبی شد و درگذشت.

ما زندانیان سیاسی و همبندان وی در نهایت اندوه، این ضایعه را به خانواده اکبر محمدی و به خصوص به همرزممان منوچهر محمدی تسلیت میگوییم و اعلام میکنیم اگر چه اکبر محمدی پس از 7 سال دیشب درگذشت، اما او جاودانه شد و کسانی که عامل بازگشت اکبر محمدی به زندان بودند اکنون باید پاسخگو باشند.

و همچنین تاکید میکنیم ، اکبر وصیت کرده بود در عزای او لباس سیاه نپوشید و عزاداری نکنید، ما نیز توصیه میکنیم در عزای اکبر شمعی روشن کنید.

و خطاب به مجامع حقوق بشر اعلام میکنیم که پیش از این با نوشتن نامه ای در مورد وضعیت نابسامان اکبر محمدی هشدار داه بودیم، و گفتیم که اگر به وضعیت او رسیدگی نشود ، زهرا کاظمی دیگری خواهد بود اما دریغ  که هیچ ارگان و یا نهادی در این رابطه اقدامی نکرد و فاجعه اتفاق افتاد.

اسامی زندانیان سیاسی:

 

1.       حشمت ا... طبرزدی

2.       دکتر ناصر زرافشان

3.       بیناداراب زند

4.       احمد باطبی

5.       بهروز جاوید تهرانی

6.       محمدرضا خوانساری

7.       مهرداد لهراسبی

8.       ارژنگ داوودی

9.       خالد هردانی

10.   امیر حشمت ساران

11.   ولی ا... فیض مهدوی

12.   اسد شقاقی

13.   خلیل شالچی

14.   افشین باایمانی

15.   سیامک پورزند

16.   هاشم شاهین نیا

17.   شاهین آریا نژاد

18.   شهرام پور منصوری

19.   جعفر اقدامی

20.   محمدرضا رجبی

21.   حیدرقلی سلطانی

22.   محمد نیکبخت

23.   ناصر خیراللهی

24.   ابراهیم مؤمنی

25.    حجت بختیاری

۲۶. فرهنگ پورمنصوری

 

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

Komite_gozareshgar@yahoo.com

Komite.gozareshgar@gmail.com

Balatarin + نوشته شده در  2006/7/31ساعت 12:17  توسط بهزاد مهرانی  | 

رياست محترم قوه قضاييه
جناب آقاي هاشمي شاهرودي
با سلام

اينجانب سميه بیات همسر احمد باطبي هستم. احمد باطبي در جريان اعتراضات دانشجويي تير ماه سال 1378 بازداشت شد و در ابتدا به اعدام محكوم گرديد و سپس حكم اعدام او به 15 سال زندان تقليل يافت.
احمد باطبي در فروردين ماه سال 1384 پس از 6 سال زندان براي مرخصي از زندان اوين آزاد شد. او پس از آزادي اعلام كرده بود كه پس از اتمام مدت مرخصي اش به زندان بازنخواهد گشت و زندگي عادي در خارج از زندان را پي خواهد گرفت. همچنين او اعلام كرده بود كه نه مخفي خواهد شد و نه به خارج از كشور پناه خواهد برد.

اما با كمال تاسف ديروز يكشنبه 7 مرداد در حالي كه همراه با همسرم در حال خروج از منزل بوديم با محاصره نيروهاي لباس شخصي وزارت اطلاعات مواجه شديم. آنها پس از بازداشت همسرم وارد منزل شدند و به تفتيش خانه پرداختند. پس از 3 ساعت تفتيش خانه و زير و رو كردن وسايل شخصي مان، بخش زيادي از وسايل منزل را ضبظ كردند و با خود بردند.
حال با توجه به اينكه همسرم از يك سال پيش تاكنون در بيرون از زندان به گذران زندگي عادي اش مشغول بوده و اخيرا نيز به دليل وضعيت شغلي و اجراي طرح تحصيلي اينجانب (كه دانش آموختهء دندانپزكشي هستم) قصد عزيمت به شهرستان را داشتيم، يك روز قبل از تخليه منزل، با اين شيوهء بازداشت خودسرانهء همسرم و ايجاد رعب و وحشت، آرامش زندگي مان بر هم زده شد.
قطعا نتيجهء اينگونه برخوردهاي غير قانوني و خودسرانه با شهروندان جامعه جز نااميد كردن مردم و افكار عمومي از قوه قضاييه كه بايد حافظ امنيت و تضمين كنندهء حقوق شهروندي و آزادي هاي فردي و اجتماعي شهروندان جامعه باشد، هيچ نتيجه اي در بر نخواهد داشت.
لذا از جناب عالي به عنوان عالي ترين مقام قضايي كشور انتظار دارم در خصوص روشن شدن وضعيت همسرم احمد باطبي و به رسميت شناختن حقوق شهروندي او اقدام لازم را به عمل آوريد.

سميه بيات
همسر احمد باطبي
8/5/1385

 

Balatarin + نوشته شده در  2006/7/31ساعت 1:28  توسط بهزاد مهرانی  | 

احمد باطبي 

ساعت دوازده شب است.می خواستم بخوابم.با خود گفتم قبل از خواب سری به سایت های خبری بزنم.وارد سایت ادوار تحکیم و حدت  شدم که خبر دستگیری دوست نازنینم احمد باطبی را خواندم.در بهت فرو رفتم.با منزل پدر ایشان تماس گرفتم، تا از جزئیات با خبر شوم.با پدرش که صحبت می کردم بغض گلویم را می فشرد.پدر نازنین احمد دلداری میداد که هیچ اتفاقی نمی افتد.به این همه شکیبایی در دل آفرین گفتم.احمد از آن بچه هایی ست که نمی شود دوستش نداشت. می شود با او اختلاف عقیده داشت اما نمی توان دوستش نداشت.پسری مهربان که فوق العاده دوست داشتنی ست.روزی در خیابان بودیم ، اتومبیلی که حامل یک عروس و داماد بود بوق بوق کنان می گذشت،احمد گفت وقتی می بینم مردم شادند خیلی خوشحال می شوم.این جمله خیلی برایم جالب بود،بر خلاف بسیاری از مردم که حس روشنفکری دارند و در این گونه مواقع می گویند،"مردم رو ببینید که چه خوشند نمی فهمند راحتند. هر چه از مهربانی احمد بگویم کم گفته ام. امیدوارم احمد هر چه زودتر آزاد شود.

اعتراض خود به دستگیری احمد باطبی را اعلام می دارم.

 

 

ادوارنيوز :‌ احمد باطبي شامگاه امروز (شنبه) در حوالي منزل خود بازداشت شد .

همسر احمد باطبي در گفتگويي با خبرنگار ادوارنيوز ضمن اعلام اين خبر گفت : ساعت 5 بعد از ظهر امروز پس از خروج از خانه در حالي كه هنوز مسافت اندكي را طي كرده بوديم ، پنج مامور لباس شخصي كه مسلح نيز بودند با ارائه حكمي كه در آن قيد شده بود ‏‌«حكم بازداشت زنداني متواري احمد باطبي و تفتيش منزل» و كارت شناسايي كه به نظر مي رسيد از ماموران وزارت اطلاعات هستند براي تفتيش منزل مراجعه كردند.

همسر احمد باطبي افزود : بازرسي و تفتيش از منزل تا ساعت 8 شب به طول انجاميد و در اين مدت اجازه هيچگونه صحبت شخصي بين من و همسرم را ندادند . وي گفت : كليه وسايل منزل مورد بازرسي اين ماموران قرار گرفت و رايانه شخصي آقاي باطبي به همراه تعدادي cd ، گوشي موبايل و كتاب و جزوه را با خود بردند .

وي همچنين گفت : احمد باطبي در حالي كه به زندان منتقل مي شد گفت از همين لحظه اقدام به اعتصاب غذا خواهد كرد

Balatarin + نوشته شده در  2006/7/30ساعت 1:2  توسط بهزاد مهرانی  | 

حق طلبی،عدالت خواهی و آزادی خواهی از فضایل ارزنده آدمی ست.انسان دوستدار انسان بما هو انسان است.آدمی به تعبیر کانت غایت بالذات است.انسان بدون در نظر گرفتن رنگ و نژاد و ملیت و مذهب و ... دارای حرمت و کرامت است.از هر زاویه که به جنگ اخیر اسرائیل و حزب الله بنگریم ،امری نکوهیده و مذموم است.انسان می تواند با اندک درایتی جنگ ها را بدل به صلح و مهربانی سازد.

چون که بی رنگی اسیر رنگ شد

موسئی با موسئی در جنگ شد

چون به بی رنگی رسی کان داشتی

موسی و فرعون کردند آشتی   (مولانا)

فرض را بر این گرفته ام که در جنگ اخیر حق صد در صد با حزب الله لبنان است.این را هم باور دارم که اسرائیل سالیان سال است که به قطعنامه های سازمان ملل بی اعتناست.اما سوالی دارم که با دوستان عزیز در میان می گذارم.با عنایت به این مسئله که در طول تاریخ، ما به عنوان ایرانی، که دارای مرز مشخص و زبان و فرهنگ و ... مشخص می باشیم هیچ گاه از جانب اسرائیل مورد تعرض نظامی و تجاوز قرار نگرفته ایم- .در تورات یهودیان چندین بار نام کورش به عنوان نجات دهنده قوم یهود از ستم بخت النصر برده شده است.-1. دشمنی ما با اسرائیل ریشه در چه چیزی دارد؟ 2 . و اصولا دشمنی با اسرائیل آیا به نفع منافع ملی ما میباشد؟ و اگر پاسخ مثبت است نفع آن چیست؟( منظور از ما حکومت جمهوری اسلامی ایران است )

وظیفه حکومت برقراری عدالت در جهان یا حفظ منافع ملی است؟
Balatarin + نوشته شده در  2006/7/29ساعت 1:56  توسط بهزاد مهرانی  | 

دوست عزیز آقای دکتر راهبر انتقادی به من وارد داشته اند و مرا صهیونیست دانسته اند .البته سالهاست که ما با این ادبیات تکفیر و برچسب زنی آشنا هستیم و امر تازه ای نیست .متن ایشان و پاسخ مرا بخوانید.

يکشنبه 1 مرداد1385 ساعت: 18:48

سلام علیکم
آقا بهزاد شما یک تماس با آمریکا بگیر! حیف شما نیست با این دید سیاسی! از وبلاگ استفاده کنی؟!
یکم از تروریست برای ما توضیح بدید؛ آمریکا از یک قاره دیگر برای امنیت خودش به افغانستان و عراق حق تجاوز نظامی دارد حتی حتی اگر سارمان ملل متحد مخالف باشد! اسرائیل حق حمله به لبنان و کشتار ملت بیگناه را دارد اما حزب الله اگر برای دفاع از خود مقابله گند تروریست است؟ ماشاء اله آقا بهزاد فردا برو تل آویو دکترای افتخاری بگیر با این تحلیلت!

 

سلام

 به دوست عزیز آقای دکتر امیر راهبر.

اخلاق را علمای اخلاق "ادب مقام"تعریف کرده اند،یعنی آدمی در هر مقامی است باید ادب آن مقام را به جا بیاورد.اگر مهمان هستیم باید ادب مهمان بودن را به جا آوریم و اگر میزبان ،ادب آن مقام را...


ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  2006/7/24ساعت 1:17  توسط بهزاد مهرانی  |