تبليغاتX
حقوق بشر و فردگرایی ( بهزاد مهرانی)
فلسفه و سیاست با تاکید بر منشور جهانی حقوق بشر

جناب آقای کوفي عنان
دبير کل محترم سازمان ملل متحد
با سلام
از اعظم بلايای مشترکه بين ملتهای جهان، ظلم و ستم و استبداد است. آنچه که زيبائي‏های دنيا را بي‏رنگ مي‏کند، خودکامگي و خودخواهي قدرتهاست. آنکه بر مثلث زر و زور و تزوير مي‏نشيند، مي‏خواهد همه چيز خلائق را انحصاری سازد، که در نهايت شامل روابط معنوی و ماورايي بين خداوند و مردم ‏شده و فواصل دروني و قلبي را در منويّات متافيزيکي با اهل زمين، ایجاد مي‏نمايد، و اين بالاترين جنايتي است که انحصارطلبان و استعمارگران، مرتکب مي‏شوند. استکبار ديني، بسي نکبت‏بارتر از استعمار اقتصادی و استثمار فرهنگي مي‏باشد، زيرا که در اولي، آدمي، به جای خدای جهان نشسته و نفسانيات خويش را به نام پروردگارعالميان ديکته مي‏سازد و اين ديکتاتور مذهبي، سلّولهای وجداني بشرِ تحت فشار را مي‏خشکاند و تاريخ را خدشه مي‏دهد و محبت الهی را از دلهای بندگانش زائل مي‏سازد.
جناب دبير کل سازمان ملل متحد، امروز با چنين فاجعه‏ای در ايران زمين روبرو هستيم. هر روز تيراژ بالايي از آمار مسلمين سنّتي، از حوزه اسلام قديمي کم مي‏شوند و اين ورشکستگي اعتقادي به خاطر انتساب خدا و قرآن و اسلام و پيامبر و امام، به مخلوقاتي است که نه پيامبرند و نه از ناحيه صاحب هستي، نيابت و وکالتي دارند! سرکوب رعيت ايراني به بهانه عدم قبول و پيوست به دين دولتي، از بمباران هيروشيما و ناکازاکي وحشتناکتر است. چرا که در آنجا، بشريت، مظلوم شد و دراينجا، خدای بشر به جايگاه اتّهام رفت و به ناحق در ديدگاه تقويم معاصر، محاکمه گرديد.
جناب دبير کل، اکنون که برايتان نامه مي‏نويسم، در حصر امنيتي و فشار تبليغي و تهاجم پليسي قرار دارم و خانواده‏ام در بمباران تنش‏های روانی و تجاوزات عصبي، ساعات احتضار گونه‏ای را سپری مي‏کنند. پيروانم به خاطر ارادت به خدای مستقل و جدای از سياست، هر روز مورد هدف عناصر حکومتي قرار مي‏گيرند و ایشان را به بند مخوف دويست و نه اوين مي‏برند و شکنجه روحي و جسمي مي‏بينند. پدرم که از روحانيون سرشناس نيم قرن گذشته ايران است در چهارسال قبل به طرز مشکوکي در بيمارستان درگذشت و بلافاصله مسجدي که عمری در آن عبادت کرده و در گوشه‏ای از آن به خاک سپرده شده بود، غصب گرديد و مزارش را ويران کردند و زائرانش را به زندان بردند و متعهد به عدم مراجعه به مسجد نور ميدان خراسان تهرآن کردند و بيش از پنجاه روز است که مرا در منزلم زنداني کرده‏اند که در صورت خروج از خانه با دوربينهای مستقر در منازل اطراف، شناسايي و ترور شوم. گناه من، برگزاری جلسه‏ای باشکوه در دو ماه قبل است که در آن ده‏ها هزار نفر ايراني از هر طيف و طبقه‏ای شرکت کردند و يکدل، آفريدگارشان را صدا نمودند، آنچه که در فيلم و عکس پيداست، عظمت ديانت منهای سياست را تجلي دادند و پس از آن، وزارت اطلاعات و دادگاه ويژه روحانيت به پرونده‏سازی برايم پرداخت و ما را به ابرقدرتها انتساب داد تا آبرو و اعتبارم را زائل سازد. با اين وجود، تسليم شدن را ذلّت دانسته و عزم به مقابله در افشای ماهيت اينان کرده و در اين راه، جان را بهاء نمودم.
برای خفقان مذهب‏گرائي دور از سياست، روزنامه‏های داخلي را بايکوت نمودند و جهت جلوگيری از پژواک خبرگزاريهای جهاني که در جريان امور هستند، ماهواره‏ها را جمع آوری مي‏کنند.
من به عنوان پيشوای مستقل ديني که طبق اسناد به جا مانده در تاريخ ايران، صاحب بزرگترين اجتماعات خودجوش ملي مي‏باشم، از شما تقاضای رسيدگي عاجل به جنايات ديني ايران دارم.

Balatarin + نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

29 شهريور 1385

ایشان در زمینه فشارهای وارده بر خود و هوادارانشان گفتگویی با رادیو آلمان داشته اند که در ادامه می آید:

مصاحبه‌گر: كيواندخت قهارى

آقای آيت‌الله بروجردی، مطلع شديم كه چند هفته پياپی است كه فشار بر شما و شاگردان شما وارد می‌شود و شما را تهديد می‌كنند. اين فشارها از سوی چه كسانی است؟

كاظمينى بروجردی:  اين فشارها مجموعا چهارده سال است ولی حدود دو ماه است كه تشديد شده و به حد غيرقابل تحمل و جنايتكارانه رسيده كه درخور شعارهايی كه وزارت اطلاعات می‌دهد نيست كه خودشان را سربازان گمنام امام زمان می‌دانند. علت اين فشارهای شديد اين بود كه آخرين جلسه‌ای كه من با يارانم داشتم، تيراژش به صدهزار نفر رسيد. اين در حالی است كه رسانه‌های جمعی داخلی مرا تحريم كرده‌اند و كلمه‌ای حق ندارند بگويند. اين بود كه مبهوت شدند و ترسيدند كه اين جمعيت زياد با دست خالی، در مركز تهران می‌تواند برايشان عواقب وخيم داشته باشد. اين جلسه در ماه قبل در بزرگترين ورزشگاه سرپوشيده كشور به نام شهيد كشوری بود. امتداد جمعيت آمده بود به سمت دو ميدان كاظمی و جوانان و قسمتی از خيابان شريعتی. مراسم كاملا مذهبی بود. چون من اصلا طرفدار اسلام منهای سياست هستم. من و پدرم، كه از بزرگان علمای ايران بود و پنج سال قبل  از دنيا رفتند و قبرشان در مسجد خودشان در ميدان خراسان، مسجد نور بوده است كه اين قبر هم مورد حمله قرار گرفته و تخريب شده است. زائرانش به زندان می‌روند، آنها را به بند ۲۰۹ اوين كه محل شكنجه است می‌برند و اذيت می‌كنند و آزار می‌دهند و تعهد می‌گيرند كه ديگر به مزار ايشان سر نزنند.

اجتماع ما باعث شد كه چند روز پس از مراسم به منزل پدر ما بين ساعت ۶ و ۷ يك روز شنبه نزديك به دو ماه قبل حمله كردند. منزل پدرمان را خرد كردند، عكسهای ايشان را شكستند، كمدها را خرد كردند. خيلی اموال از ايشان برند، چيزهايی، آثار عتيقی كه مربوط به خودشان و پدرشان بود. آثار عتيق دينی بود، كتابهای خطی بود كه يك سری اسناد در آن مربوط به هويت اسلام واقعی بود، اسلامی كه دور از سياست است. همه را بردند. خادم ايشان را، دختر و داماد ايشان را و نيز منشی و راننده ايشان را به همان بند مخوف ۲۰۹ بردند. مورد اذيت و آزار قرار گرفتند كه البته اينها بيرون آمدند، ولی هر كدام از اينها عوارضی گرفتند. خواهر من عوارض مغزی گرفته و بقيه هم مشكلات تنفسی و فلبی پيدا كرده‌اند.

يعنی در آنجا تحت فشار بوده اند؟

كاظمينى بروجردی: آن روز به خانه ما ريختند و با فرياد ما اهالی محل و همسايه‌ها جمع شدند. كم كم نزديكان ما جمع شدند و مقاومت كردند. افرادی كه با لباس شخصی بودند از وزارت اطلاعات و دادسرای ويژه روحانيت متواری شدند و بعد نيروی انتظامی وارد شد. به زور مرا وارد منزل كردند. من می‌خواستم با آنها بروم، چون مسأله بايد بالاخره به جايی می‌كشيد. با گستاخی به منزل ما از ديوار وارد شده بودند. قفل منزلمان را شكسته بودند. دختران مرا تهديد كردند. اين مسائل كه پيش آمد ما سه چهار ساعت در خيابانهای اطراف بوديم. جمعيت جمع شده بود. من می‌خواستم به زندان بروم. مردم نمی‌گذاشتند. به منزل آمدم. از آن موقع به بعد هر شب به منزل نزديكانمان می‌روند، نصفه شب می‌روند، قفل می‌شكنند، با نردبان می‌روند، در خرد می‌كنند. رعب و وحشت را بسيار كرده‌اند. من حدود ۱۰۰ تلفنچی داشتم. كسانی بودند كه با جامعه ارتباط داشتند. هر روز با هزاران نفر رابطه داشتيم. همه اينها را گرفتند يا تحت تعقيب‌اند. بسياری از آنها به منزل نمی‌روند. در ميان عزيزان من يك خانم استاد دانشگاه بود كه بچه چهار ماهه داشت. بچه را همان ساعت يك نصفه شب از آغوشش كشيدند و ايشان را به همان جايگاه مخوف بردند. شير ايشان خشك شد و بچه هنوز ناراحتی روانی دارد كه چند روز از مادر جدا بوده است. در جاهای ديگر می‌‌رفتند و می‌زدند. پای يكی از نزديكانم را كه مقاومت كرده بودند خرد كردند.

به هر حال دعوای اصلی اينها اين است كه می‌گويند چرا تو دين منهای سياست را مطرح می‌كنی. اين خواست اكثريت مردم ايران است. مردم از بس مسائل سياسی ديده‌اند سياست‌زده شده‌اند. و رسانه‌های داخلی در اين باره كلمه‌ای نمی‌نويسند.

خواست من اين است كه چون اطلاع‌رسانی به مردم ناممكن است لااقل جهان بداند كه اينها با ما چه می‌كنند. ما نه تروريست هستيم، نه سياسی. من در طول چهارده سال حركت مذهبی تبليغی به كسی توهين نكرده‌ام. الان دستور تيرباران برای من و خانواده‌ام هست. ۴۵ روز است كه از اتاقم بيرون نيامده‌ام. خانه در محاصره است. به جامعه جهانی بگوييد كه وظيفه داريد در قبال عدالت از ما دفاع كنيد. اين پيام ما را به سازمانهای بين‌المللی حقوق بشر برسانيد. ...........شما هر گونه كه می‌توانيد پيام ما را به جامعه جهانی برسانيد.

آقای بروجردی، پس به نظرتان می‌آيد كه چون بسياری از مردم هم خواستار جدايی دين و دولت هستند است كه الان شما زير فشار هستيد؟

كاظمينى بروجردی: بله، چون ما تبلور اين حركت هستيم كه از دين سياسی دور هستيم و مردم به دور ما جمع می‌شوند، اينها ناراحت‌اند. از هر قشری را توانسته‌ايم جمع كنيم و اينها از همين نگران و ناراحت‌اند.

پيوندی می‌بينيد بين فشار بر  خودتان و بر شاگردانتان و فشاری كه چند ماه پيش بر دراويش گنابادی قم برای مثال دوارد آوردند؟

كاظمينى بروجردی: حركت ما از آنها كاملا جداست. آنها درويش‌اند. ما در مسير امامانمان هستيم. فكر می‌كنم آنها ما را خطرناكتر بدانند. چون در مورد آنها می‌گويند درويش‌اند، تمام شد. يك كلمه می‌گويند اينها صوفی‌اند و حركتشان جداست. اما بسيار سخت می‌توانند ما را محكوم كنند. چون ما از همان پيغمبر، از همان امام و از همان قران آنها دم می‌زنيم و برای همان فاطمه و علی آنها عزاداری می‌كنيم. اين است كه اين وصله‌ها را نمی‌توانند به ما بچسبانند. حركت ما فراگيرتر است و در نتيجه فشار بر ما بيشتر است. در جلسات من غالبا سنی، مسيحی، يهودی، لات، بدحجاب هم می‌آيد. چون من سانسور نمی‌كنم و می‌گويم كه خدا مال همه است.

در ميان طرفداران شما جوانان هم زياد هستند؟

كاظمينى بروجردی: بله، اكثرا قشر دانشجو و جوان هستند.

آيا هيچ مرجعی وجود ندارد كه شما بتوانيد پيش آن بخاطر فشارها و تهديدها شكايت ببريد؟

كاظمينى بروجردی: من در اين دو ماه نامه نوشتم به رهبری، به رييس قوه قضاييه و به رييس جمهور. هر بار كه نامه دادم فشارها بيشتر شد.....

در گذشته هم، پيش از اين دو ماه، شما زير فشار بوده‌ايد برای مثال از طرف دادگاه ويژه روحانيت؟

كاظمينى بروجردی:  بله، من دو بار  به زندان افتادم. يك بار در سال ۱۳۷۴ بود كه چند ماه زندان بودم. زندان مخوف و ناشناخته‌ای بود به نام توحيد كه احتمالا زندانی بازمانده از دوره رضاشاه بود. در پشت پستخانه مركز بود. ........ يك بار ديگر هم در سال ۱۳۷۹ بود كه در همين بند ۲۰۹ اوين بودم كه در آنجا از بس .........سكته كردم. الان هم عزيزان مرا به آنجا می‌برند و ............ سر همين كه چرا شما می‌خواهيد استقلالی در ديانت داشته باشد. شما چرا همسو با ما نيستيد؟ يعنی اولين‌ترين اصل برای آزادى انسان اين است كه دينی را كه می‌خواهد داشته باشد. ما می‌خواهيم دينی داشته باشيم كه سنتمان بوده، از آبا و اجدادمان رسيده، مورد دخالت و تصرف كسی قرار نگرفته باشد. اينها ايران را محيط بسته كرده‌اند كه هيچ صدايی بيرون نرود. ما اصلا سياسی نيستيم. در طول اين چهارده سال يك بار وارد مسائل سياسی نشديم و زنده باد مرده باد نگفتيم. فقط به دنبال اهداف و سنت اجدادمان بوديم و كسانی كه در مسير عدالت خداوند را می‌پرستند. اگر مجامع بين‌المللی می‌توانند در باره اين مسائل به دولت ايران هشداری بدهند اگر نمی‌توانند صدای ما را به سازمان ملل يا جاهای ديگر برسانند.

منبع:میزان نیوز

Balatarin + نوشته شده در  چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

ادوارنیوز: نیروهای امنیتی مقارن ظهر روز دوشنبه 27 شهریور ماه با ورود به دفتر مرکزی سازمان دانش اموختگان پس از بازرسی و تفتیش 4 ساعته این دفتر، تمامی اسناد ، مدارک تشکیلاتی ، آرشیو و کامپیوترهای موجود در دفتر سازمان را ضبط کردند.

عبدالله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان پس از جلسه اضطراری شورای مرکزی سازمان ادوار تحکیم وحدت در این ارتباط به ادوارنیوز گفت: نیروهای امنیتی ظهر امروز با ارایه حکم قضایی وارد دفتر سازمان دانش آموختگان شدند و مدت 4 ساعت به تفتیش این محل پرداخته و نهایتا تمامی اسناد و آرشیو و کامپیوترهای موجود را توقیف کرده و با خود بردند.

مومنی با اشاره به اینکه این اقدام در آستانه یکصدمین روز بازداشت مهندس موسوی دبیر کل سازمان دانش آموختگان صورت گرفته است گفت: هنوز مسئله استمرار بازداشت غیرقانونی موسوی خوئینی در هاله ای از ابهام است و این گونه اقدامات نه تنها امنیت نهادهای مدنی و تشکلهای اصلاح طلب و مدافعان دموکراسی را با خطر مواجه می سازد بلکه این نگرانی را برای فعالین سیاسی و مدنی ایجاد می کند که در شرایط موجود فضایی برای فعالیت های مدنی و مسالمت آمیز وجود ندارد.

مومنی در ادامه با تاکید مجدد بر غیر قانونی بودن تداوم بازداشت موسوی خوئینی افزود: زمانی که دبیر کل یک حزب قانونی در بازداشت انفرادی است و استمرار بازداشت موقت وی هیچ توجیه قانونی ندارد ضبط اسناد و مدارک تشکیلاتی و سیاسی سازمان دانش آموختگان نشانگر عزم و اراده جدی نهادهای امنیتی جهت برخورد با این تشکل سیاسی است.

سخنگوی سازمان ادوار تحکیم چنین برخوردهایی را نشانگر رویه ای دانست که پس از یکدست شدن حاکمیت در راستای تخطئه کردن فعالیت های مدنی تشکلهای سیاسی صورت می گیرد

مومنی ضمن هشدار نسبت به اتخاذ چنین رویه ای گفت: به نظر می رسد این گونه برخوردها حیات و امنیت فعالیت آزاد و مستقل را به مخاطره می اندازد از این رو ضمن اعتراض به ضبط اموال و اسناد سازمان دانش آموختگان و استمرار بازداشت دبیر کل سازمان از فعالین سیاسی و مدنی و مدافعان فعالیت آزاد و اصلاح طلبانه انتظار می رود در دفاع از آزادیهای سیاسی و حقوق تشکلها مسئولانه برخورد کنند و در مقابل از حاکمیت نیز انتظار پاسخگویی در قبال نقض حقوق و آزادیهای سیاسی می رود

عبدالله مومنی در پایان حق پیگیری حقوقی و قانونی و اعتراض نسبت به ضبط مدارک و اموال سازمان دانش آموختگان را حق قطعی و بدیهی سازمان ادوار تحکیم وحدت دانست.

Balatarin + نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

کاریکاتوری که بهانه توقیف شرق شد

Balatarin + نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت 1:29 قبل از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

روزنامه شرق،ماهنامه های نامه و حافظ به محاق توقیف رفت.باز هم همان قصه پر غصه همیشه.تشویش اذهان عمومی،اقدام علیه امنیت ملی و اهانت به مقدسات و … .

از میان این همه اما " تشویش اذهان عمومی " را می پذیرم.کار خبر تشویش اذهان عمومی است،همان فعلی که سبب ساز نوشیدن شوکران و مرگ سقراط شد.او نیز افکار مردمش را مشوش خواسته بود.شاعر گفته بود "حیف باشد دل دانا که مشوش باشد".دل را باید یکدله کرد اما "عقل" را چطور؟

عقل خود تشویش زاست.عقل با پرسش و شکاکیت ،همسایه ای مهربان است.آنچه نکوهیده و نابجاست تخدیر افکار عمومی ست نه تشویش آن.آنکه حکم به تعطیل عقلانیت میدهد تحمیق را پسندیده است.

کامو میگفت " روزنامه نماز صبح انسان متمدن است "و توقیف هر روزنامه توقیف تمدن و بدویت را بر صدر نشاندن است.تاریخ گواه آن است که در عرصه فرهنگی ،سرهنگی کردن و اندیشه را با تیشه پاسخ دادن و تفکر رابه عنف به بیشه سکوت و نخوت راندن ،آب در هاون کوبیدن و خشت بر دریا زدن است.

دانشجو را منقاد و مطیع" ارباب بی مروت دنیا" خواستن و مداحان وتجلیل گران را بر صدر نشاندن و اساتید را گوش به فرمان قدرت، پسندیدن تکرار همان تجارب گذشته است که تا کنون  راه به کوره دهی نیز نبرده است.

پروژه انقلاب فرهنگی!! که روزگاری در این مرز و بوم مبادرت به حذف بسیاری از اساتید و دانشجویان و نخبگان نمود،بار دیگر در دستور کار دولت- مردان ما قرار گرفته است.گویا این کلام طنز برنارد شاو که " تجربه نشان داده است که آدمی از تجربه هیچ نمی آموزد "حقیقت تلخ حکومت گران ماست.گویا ایشان همه تجربه سالیان حذف و طرد را از یاد برده اند.گویا باورشان نیست که علم و عقلانیت و پرسش سر پرستش هیچ قدرتی جز قدرت ادله را ندارند.

دوباره انگار حاکمیت،هوای تکرار مکررات را دارد.میخواهد همه " چراغ های رابطه "را خاموش سازد تا شمع کم فروغ خود را به دیگران خورشید عالمتاب بنمایاند.

باید اینان را مشفقانه به سعه صدر دعوت کرد.پریروی علم و خردورزی تاب مستوری ندارد.توقیف برایتان توفیقی به بار نخواهد آورد.

از تو نوشتن ،قدغن

گلایه کردن ،قدغن

عطر خوش زن،قدغن

تو قدغن،من قدغن

 

دریادرمن،سروده شهیار قنبری ص 194-جاویدان 1377

 

بهزاد مهرانی

این مطلب در سایت اخبار روز منتشر شده است.

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=5648

Balatarin + نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

من از مرگ و طناب دار وحشت دارم. من از طناب دار و جرثقیل نفرت دارم. من میخواهم زنده بمانم. تمام راههای دیگر به روی من بسته است. کسی به داد من نمیرسد. تنها امیدم به مردم و همنوعانم است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲۰ شهريور ۱٣٨۵ -  ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۶


 

کبرا رحمان پور، زنی که در آستانه اعدام قرار دارد، با انتشار نامه ای از زندان، خواستار کمک مردم، برای نجات خود شد. متن نامه ی کبرا رحمانپور در زیر آمده است:
 
من یک انسان از تبار شما هستم. نمیخواهم بمیرم. اما الان جسم بی روحی هستم که ترس طناب دار، خنده و شادی را از یادم برده است. خیلیها به من میگویند که تو اینهمه معروف هستید، هنوز در زندان هستی؟ از زندان سختتر به همه آنها بگویید من دوباره در یک قدمی مرگ ایستاده ام. من مثل همه شما از مردن میترسم. کمکم کنید تا این آخرین نامه من نباشد.
 
همنوعان، انسان دوستان!
پدر و مادر عزیزم و برادر معلولم که خیلی نگران من هستند، همیشه دلشان به حمایتهای شما گرم بوده است. من خیلی وقتها با خودم فکر میکنم، کاش زندگیم طور دیگری پیش میرفت. کاش میتوانستم، درسهای پیش دانشگاهی را تمام کنم. کاش مجبور نمیشدم کار کنم و به مستخدمی خانواده شوهرم در بیایم. کاش به حد جنون نرسیده بودم. ولی من خیلی عذاب کشیدم و خیلی اذیت شدم. من واقعا قربانی هستم. و الان همین قربانی را میبرند تا   با طناب دار اعدام کنند. این سرنوشت لایق من نبوده و نیست.
من در این روزهای وحشت و ترس، دوباره دست یاری به سوی شما دراز میکنم. از همه مطبوعات و رسانه ها و همه مردمی که از من حمایت کرده و گفته اند کبرا نباید اعدام شود تشکر میکنم. اینبار شاید برای آخرین بار میخواهم، آخرین اقدامات لازم را بکنید تا واقعا اعدام نشوم و شاید آزاد شوم. من آزادی را دوست دارم. در رویاهایم به آزاد شدن و زندگی خوب بعد از آن فکر میکنم.
من به اندازه کافی رنج کشیده ام، کمک کنید تا کابوس وحشتناکی که خیلی وقتها در خواب دیده و از ترس جیغ زده و از خواب پریده ام، عملی نشود. کمک کنید از مرگ نجات یابم. هر چه میتوانید بکنید، وقت تنگ است و روزها از پی هم سپری میشود و هر تیک تیک ساعت، برای من صدای نزدیک شدن طناب دار است. لطفا کمکم کنید! من از مرگ و طناب دار وحشت دارم. من از طناب دار و جرثقیل نفرت دارم. من میخواهم زنده بمانم. تمام راههای دیگر به روی من بسته است. کسی به داد من نمیرسد. تنها امیدم به مردم و همنوعانم است. دلم میخواهم پدر و مادرم را بغل کنم.
  در پایان از زحمات خانواده ام و همه کسانی که برای نجات من تلاش میکنند متشکرم.
 
کبرا رحمانپور از زندان اوین
شهریور ۱۳۸۵

به حکم اعدام کبرا رحمانپور اعتراض کنیم.

www.petitiononline.com/mod_perl/signed.cgi?kobra

Balatarin + نوشته شده در  سه شنبه 21 شهریور1385ساعت 8:52 قبل از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

 

میزان نیوز: صبح امروز با حکم هیات نظارت بر مطبوعات روزنامه شرق توقیف شد

هيات نظارت روز دوشنبه در نامه‌اي به مدير مسوول روزنامه شرق،از وي خواست كه روزنامه از فردا منتشر نشود. ماه گذشته هيات نظارت بر مطبوعات در نامه‌اي ، به دست‌اندركاران روزنامه شرق، به آنان يكماه مهلت داد كه مدير مسوول جديدي را براي اين روزنامه به اين هيات معرفي كنند. اين هيات وجود ‪ ۷۰‬اخطار و تذكر صادر شده به اين نشريه و انتشار مطالب الحادي ، توهين به شخصيتهاي ديني ، سياسي و ملي ، نشر مطالب تفرقه‌انگيز و نشر مطالب مغاير با مصوبات شوراي عالي امنيت توسط اين نشريه را علت اصلي تغيير مدير مسوول اين روزنامه دانسته بود.

Balatarin + نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

نوشين احمدي خراساني

يكشنبه 3 سپتامبر 2006

ما زنان مانند ديگر گروه‎هاي اجتماعي، هويت‎مان از ”مكاني“ خاص نشات نمي‎گيرد و در نتيجه بالقوه فضايي براي تعامل و گفتگو نداريم. بنابراين، قابل فهم است كه بيش از ديگر گروه‎هاي اجتماعي، نيازمند ايجاد نهادها و انجمن‎هاي مدني باشيم، زيرا زنان (در معناي عام كلمه) جزيره‎هايي جدا از هم هستند و فاقد مكان بالفعل و مشخص براي تعامل‎اند درحالي‎كه مثلا دانشگاه به دانشجويان هويت مي‎بخشد و آنان را به‎وجود مي‎آورد، كارگران را كارخانه و محل كارشان هويت مي‎دهد و به‎وجود مي‎آورد، پرستاران را بيمارستان هويت مي‎بخشد و...

در واقع عنصر ”مكان“ يكي از عناصر مهم و هويت‎بخش گروه‎هاي مختلف اجتماعي است كه ”زنان“ از آن بهره‎ي چنداني ندارند. از اين‎روست كه زنان همواره مجبورند براي خود ”مكان“ خلق كنند. شايد به همين دليل است كه مي‎بينيم در طول يكصدسال گذشته، زنان بيش از ديگر لايه‎هاي اجتماعي به تشكيل انجمن‎ها، محفل‎ها، دوره‎ها و نهادهاي جمعي (چه در شكل سنتي يا مدرن) روي آورده‎اند.

اما اين نهادهاي مدني ”خلق‎شده“ ـ به‎ويژه نهادهاي مدرن زنانه ـ نيازمند ”فضا“هايي براي حركت و بيان خواسته‎هاي‎شان هستند وگرنه نمي‎توانند دوام بياورند و گسترش پيدا كنند، يعني نمي‎توانند زنان را از جزاير خود، به نهادهاي مدني و فعاليت‎هاي اجتماعي ترغيب كنند. بنابراين، فضاي شهر (كوچه و خيابان و محله، و اماكن عمومي)، فضاهايي هستند كه نهادهاي مدرن مدني براي ادامه حيات خود، سخت به آن محتاج‎اند.

جمع‎هاي سنتي زنانه (مثل دوره‎ها، مهماني‎ها، محفل‎هاي دوستان همفكر) كه بنا به ضرورت ”مكان‎يابي“ براي تعامل بين زنان ساخته مي‎شود، به نوعي ادامه‎ي فضاهاي خانگي است و طبيعي است كه به همان ميزان فضاي خانگي، از تحرك كمتري برخوردار باشند، اما نهادهاي مدرن‎ زنانه كه منبعث از فضاهاي عمومي و شهري هستند براي ادامه حيات خود نيازمند همان فضاها و مناسباتي هستند كه از آن ناشي شده‎اند. از اين‎روست كه تداوم نهادهاي مدني زنان بستگي بسيار زيادي به درآميزي و ”سهيم شدن“ هرچه بيشتر در فضاهاي عمومي دارد و در فقدان ارتباط با اين فضاها، چنين نهادهايي فلج خواهند شد.

سهيم شدن در فضاي شهري

زنان بسياري (به هزار و يك دليل و مانع) قادر نيستند پيام‎هاي ”ما“ را در ميان سيل خروشان تبليغات مردسالارانه جستجو كنند و معمولا فرصت نمي‎كنند تا در ميان انبوه ”پيام‎هاي آسان‎ياب“به دنبال معدود مجلات، كتاب‎ها و نهادهاي اندك‎شمار ما بگردند. بدين سبب اين ”ما“ هستيم كه مي‎توانيم در خيابان‎ها و فضاهاي شهر آن‎ها را بيابيم. به‎نظر مي‎رسد زمانه‎ي اقتدار ”پيام‎دهنده“ رو به زوال آمده و اكنون اين ”پيام‎گيرنده” است كه حرف اول را مي‎زند.

هم در دنياي ”واقعي“ و هم در دنياي ”مجازي“ اين ”پيام‎دهندگان“ نيستند كه داراي اقتدار و ”اهميت“‎اند بلكه مخاطبان‎شان هستند كه پيام‎شان را منزلت مي‎بخشند يا محكوم به شنيده نشدن مي‎كنند تا فراموش شوند. از همين‎روست كه اين ”پيام‎دهندگان“ هستند كه مجبورند به‎دنبال مخاطب تمام سوراخ سمبه‎هاي شهر را جستجو كنند. مخاطب ديگر به‎سراغ ما نمي‎آيد چون هم‎اكنون پيام‎دهندگان به‎شدت متكثر شده‎اند و ”ميليون‎ها پيام‎دهنده“ وجود دارد. (روشن است كه ايجاد ارتباط در پهنه‎ي ”واقعيت“ بسيار دشوارتر از ارتباط در دنياي ”مجازي“ است).

براي همين منظور، به‎كارگيري روش سياست خياباني، راه و روشي مناسب براي ”تصاحب“ سهم خود از فضاهاي عمومي است. اين روش آن‎طور كه عده‎اي مي‎گويند روش ”انقلابي“ نيست بلكه روشي منطبق با طبيعت مناسبات شهري يعني روشي مسالمت‎آميز براي ارتباط بي‎واسطه با گروه‎هاي مختلف زنان، گروه‎هايي كه در جايي غير از مكان‎هاي عمومي و فضاي شهري نمي‎توان با آن‎ها ارتباط برقرار كرد.

شكل‎هاي مختلف ظهور ”سياست خياباني“

و اما، كاربست ”سياست خياباني“ (كه سياستي اصلاحي براي تغيير تدريجي فرهنگ و تلطيف و كارآمدي فضاي شهري است) در شكل‎هاي مختلف بروز مي‎كند: براي نمونه اگر در سالگرد 22 خرداد، ”سياست خياباني“ در ميدان هفت تير به شكل تجمع اعتراضي نسبت به قوانين تبعيض‎آميز صورت مي‎گيرد، اما در تداوم خود (و باز هم به منظور تغيير قوانين ناعادلانه) در قالب كمپين ”جمع‎آوري يك ميليون امضاء“ تغيير شكل مي‎دهد و شيوه‎هايي مانند: گفتگوي چهره به چهره با مردم از طريق حضور در كوچه، خيابان، اتوبوس‎، مترو، كارگاه‎هاي توليدي، تاكسي‎ها، ورزشگاه‎ها، مراسم مذهبي، آرايشگاه‎ها، و بالاخره مراجعه‎ به خانه‎هاي مردم را براي جمع‎‎آوري امضاء برمي‎گزيند.

سياست خياباني مي‎تواند در شكل‎هاي ديگري از جمله برگزاري ”تئاتر خياباني“ در پارك‎ها و محله‎هاي پر جمعيت شهرمان نيز به‎كار گرفته شود. تئاتر خياباني به عنوان بخشي موثر از سياست خياباني،‌در واقع يكي ديگر از ابزارهاي مطمئن و جذاب براي ترويج آگاهي نسبت به شرايط ناعادلانه زندگي زنان و ترسيم و ترويج حقوق برابر ـ به زبان ساده و مردمي ـ است. اجراي ”تئاتر خياباني“ به مانند توزيع جزوه‎هاي آشنايي با قوانين (كه به زبان ساده توسط فعالان كمپين منتشر شده) به طور قطع در جلب آراي شهروندان براي كمپين ”يك ميليون امضا“ مي‎تواند بسيار مؤثر باشد.

اين كمپين حوزه‎ي عمل‎اش، محله‎هاي شهر و فضاهاي عمومي است، تا هم از اماكن عمومي بهره ببرد و هم فضاي مردانه‎ي عمومي را زنانه‎ كند شايد از اين منظر، زنان موفق شوند با وجود هدفي مشخص (جمع‎آوري امضا و آموزش زنان)، مشكلات و دردهاي ”زندگي خصوصي“‎شان را به ”فضاي عمومي“ پيوند دهند و در نتيجه، فضاهاي عمومي كوچك و سيالي براي خود و ديگر شهروندان ايجاد كنند، فضايي پرنشاط و جذاب كه ‎كسي نتواند به سادگي، آن را از زنان پس بگيرد. يعني فضاهايي كه در خيابان‎ها، كوچه‎ها و در فضاي صميمي مجتمع‎هاي مسكوني و خانه‎هاي مردم ايجاد مي‎شود و پل‎هاي ارتباطي كوتاه‎مدتي بين ما زنان ايجاد خواهد كرد، پلي كه جرقه‎‎وار در پهنه‎ي شهرهاي‎مان ساخته‎ خواهد شد و هرچند به‎سرعت ”دود مي‎شود و به هوا مي‎رود“ ولي آرام آرام، اقتدار عبوس و مردانه‎ي فضاهاي عمومي را خواهد شكست.

نسل پنچم فمينيست‎هاي ايراني

بارها با خود انديشيده‎ام كه چطور مي‎شود ما نسلي از زنان (كه هم‎اكنون ميانسال شده‎ايم) نزديك به دو دهه در قالب نوشتن گزارش‎هاي متعدد، در قالب برگزاري سمينار، مقاله‎نويسي، ايراد سخنراني، ترجمه‎ي متون و نظاير اين فعاليت‎ها، جواني را به ميانسالي رسانده‎ايم، و برخي از فعالان زن هم بودند كه هشت سال از اين سال‎ها (دوران اصلاحات) را با فرستادن نمايندگاني به مجلس قانونگذاري، اميد و انتظاري طاقت‎فرسا تحمل كردند ولي در نهايت، آب از آب تكان نخورده و سرمان به ديوار كوچه‎ي بن‎بست استصواب و غيراستصواب خورده است.

ما با چشمان نگران خود به جاي مشاهده‎ي دستاوردهاي حداقلي، دوره به دوره شاهد ريزش نيرو، استحاله‎ي دختران روزنامه‎نگار، نااميدي خيل زنان پرانرژي بوده و بي‎انگيزه شدن و انفعال گروه‎هاي وسيع دختران جوان بوده‎ايم. و هم از اين‎روست كه شايد ديگر نبايد صرفا به گزارش دادن فجايع بسنده كنيم، بلكه براي كاهش اين فجايع ناگزيريم دست به اقدامي عملي بزنيم. به اين دليل ساده كه گزارش كردن تكراري ”بدبختي‎هاي زنان“ و مكرر نوشتن خودسوزي و فرار دختران، آمار اعتياد رو به گسترش آنان و... ديگر نمي‎تواند ـ به‎تنهايي ـ راهگشاي تغييرات مورد نظر جنبش زنان باشد.

اما به‎نظر مي‎رسد نسل جوان جنبش زنان (نسل پنجم فمينيست‎هاي ايراني) كه نمي‎خواهند به مدار بسته‎ي سرخوردگي و استحاله دچار شوند، راه خود را يافته‎اند و به‎دنبال كاربست ”روش“هاي نو و خلاق خياباني، براي تغيير قوانين ظالمانه و تبعيض‎آميز هستند، قوانين واپس‎مانده‎اي كه خشونت خانگي، قتل‎هاي ناموسي، سوء استفاده‎هاي جنسي در خانواده، خودسوزي، حقارت، تمكين و صدها فاجعه غيرانساني عليه زنان را پشتيباني مي‎كند.

آنان در جستجوي عدالت و برابري، به‎دنبال شيوه‎هاي جذاب و روش‎هاي نو و خلاق رفته‎اند و سعي دارند آرمان‎ها و نظريه‎هاي خود را در زندگي روزمره و عمل اجتماعي، محك بزند، با هم‎وطنان‎اش مستقيم و چهره به چهره ارتباط بگيرد و با اين روش‎هاي ”خياباني“، حضور شجاعانه خود را در فضاي شهر خود به اثبات برساند.

خوشبختانه دست مدافعان حقوق برابر ”پر و پيمان“ است

”سياست خياباني“ به عنوان كنش خلاق و ابزاري مستقل، اكنون در دست‎هاي ورزيده‎ي مدافعان حقوق برابر قرار دارد. اين روش مسالمت‎آميز در چند سال اخير بركات و فوايد بسياري ـ حداقل براي خود كنش‎گران ـ داشته است. براي نمونه كنش‎گران توانسته‎اند تحليل‎هاي نظري خود را در بطن زندگي روزمره (در حوزه‎ي عمل اجتماعي) مورد سنجش قرار دهند، موفق شده‎اند روي پاي خود بايستند و ميزان توان (آستانه‎ي تحمل) خود را محك بزنند، نحوه‎ي برخورد و تعامل با نيروهاي انتظامي را به‎تدريج ياد بگيرند، در مورد حقوق مسلم و ناديده گرفته شده‎ي زنان در همه‎ي سطوح مملكت، حساسيت ايجاد كنند و در قبال آن بياموزند و بياموزانند، هم‎چنين طراوت و شادابي خاصي در لايه‎هاي مختلف فكري جنبش بيافرينند، حركت حق‎خواهانه زنان را به عنوان ”جنبشي مستقل“ تثبت كنند، به‎خصوص، قدر و ارزش ياران خود را بهتر درك كنند و سرانجام از دل همه‎ي اين مجموعه‎هاي پرفراز و كم‎نشيب، قدم به قدم به مراحل تكامل يافته‎تري در كاربست سياست خياباني (دموكراسي از پايين) دست يابند.

چنانچه اوج پختگي و خلاقيت اين روش اصلاحي، همانا اقدام جمعي و متحد زنان و مردان آزادانديش براي كسب ”يك ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيض‎آميز“ است. اين حركت عظيم و متحد (كه عمدتا به ياري نيروهاي جوان جنبش زنان آغاز شده) در ادامه‎ي كار خود، بي‎شك اندوخته‎هاي تجربي گرانبها و پرارزش را ثبت خواهد كرد كه نه تنها خود فعالان اين كارزار، كه بيش از آنان، نظريه‎پردازان جنبش‎هاي اجتماعي از آن سود خواهند برد. زيرا حركت‎هايي از اين دست مي‎تواند به توليد نظريه‎هاي نوين (در مورد تحولات اجتماعي) كمك شاياني بكند...

...قلب‎مان گواهي مي‎دهد كه اين روش، پيروز خواهد شد.

سخن آخر

خلاصه‎ي كلام آن‎كه روش و مبناي كار در ”كمپين يك ميليون امضاء“، مصداق اشعار به‎ياد ماندني آن زن شجاع تاريخ ايران (زرين‎تاج) است، وقتي كه سرود:

گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره، رو به‎رو / شرح دهم غم تو را، نكته به نكته، مو به مو

از پي ديدن رخ‎ات، همچو صبا فتاده‎ام / خانه به خانه، در به در، كوچه به كوچه، كو به كو



Balatarin + نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

ولی الله فیض مهدوی

بنا بر گزارشات رسیده از زندان رجایی شهر و به نقل از آقای شهبازی کارمند حراست این زندان، ولی الله فیض مهدوی شب گذشته پس از اینکه در پی 9 روز اعتصاب غذا دچار ایست قلبی شد.

وی پس از ایست قلبی به بهداری این زندان منتقل و با تلاش پزشکان زندان قلب وی احیا شد، اما درهمین حال فیض مهدوی دچار سکته مغزی شده است. به گفته‌ی مسئولان حراست زندان رجایی شهر وی شب گذشته دچار مرگ مغزی شد.

گفتنی است که از ساعات ابتدایی صبح امروز، مسئولین زندان رجایی شهر از پاسخگویی به زندانیان در مورد وضعیت فیض مهدوی خودداری کرده‌اند، اما دقایقی پیش این خبر از سوی حراست زندان به سایر زندانیان سیاسی اعلام شد.

بنابر گفته‌ی مسئولین زندان فیض مهدوی به بیمارستانی در خارج از زندان منتقل شده است .

 

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

Balatarin + نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

عالیجناب کوفی عنان

دبیر کل محترم سازمان ملل متحد

 

سفر شما به ایران موجب  شد تا نامه ای برای شما بنویسم و شرایط وخیم و نامعلوم همسر خود، احمد باطبی را که در بازداشت به سر می برد، به اطلاع شما برسانم و از آن مقام محترم خواستار رسیدگی به وضعیت وی شوم.

 

احمد باطبی در ژولای 1999 (18 تیرماه 78) در ماجرای حمله پلیس به خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران بازداشت شد. علت بازداشت شرکت او در تظاهرات اعتراضی دانشجویان بود. ابتدا در یک دادگاه غیر علنی حکم اعدام برای او صادر شد و سپس در دادگاه تجدید نظر به 15 سال حبس محکوم شد. احمد 6 سال از بهترین دوران جوانی اش را در زندان به سر برد  و شدت فشارها و شکنجه های  روحی و جسمی در زندان به حدی بود که وضعیت جسمانی وخیمی پیدا کرد و پس از تحمل 6 سال حبس، سال گذشته به مرخصی استعلاجی فرستاده شد و از آن زمان تا یکماه پیش مشغول مداوای خود بود تا اینکه در 7 مرداد 1385 ماموران مسلح پس از بازرسی کامل منزلمان، همسرم را بازداشت و بسیاری از وسایل شخصیمان را توقیف کردند.

 

احمد باطبی در اعتراض به بازداشت مجدد و بدون دلیلش دست به اعتصاب غذا زد به گونه ای که جانش در معرض تهدید قرار گرفت و دکتر حسام فیروزی پزشک معالج وی گزارشی از وضعیت جسمانی همسرم ارایه داد و هشدار داد در صورتي كه اعتصاب غذای ايشان پايان نپذيرد و جهت ادامه درمان به خارج از زندان منتقل نشود، خطر مرگ وی را تهدید می کند.

 

متاسفانه از زمان بازداشت مجدد همسرم بیش از یک ماه می گذرد و مراجعات مکررم به زندان و نامه نگاری هایم به مسولان قضایی ایران پاسخی در بر نداشته است و احمد باطبی همچنان در وضعیت نامعلومی در سلول انفرادی به سر می برد.  تاکنون تنها توانسته ام او را دوبار در حضور ماموران زندان ملاقات کنم و به دلیل قطع درمان و فشارهای وارده در سلول انفرادی از شرایط مناسب جسمی و روحی برخوردار نبود، توان او تحلیل رفته بود، وزنش به شدت کاهش پیدا کرده و بسیار رنجور و رنگ پریده شده بود. احمد باطبی از ابتدایی ترین حقوق شهروندی برخوردار نبوده، حق ملاقات و یا تماس تلفنی با وکیل خود نداشته و تا کنون دستگاه قضایی ادله بازداشت او را اعلام نکرده است. همچنین امکان دسترسی به پزشکان متخصص معالج ندارد.

 

عالیجناب کوفی عنان

 

همانگونه که می دانید اکبر محمدی دانشجوی زندانی سیاسی که وضعیت مشابه همسرم را داشت در اعتراض به بازداشت مجددش دست به اعتصاب غذا زد و سرانجام پس از 9 روز اعتصاب، در زندان اوین درگذشت. بیم آن دارم که فشارهای وارده بر احمد و وضعیت نامعلوم وی، سرنوشت ناگواری را برای وی رقم زند.

از آن مقام محترم می خواهم در طی سفر خود به ایران کمیته حقوقی برای رسیدگی و پیگیری وضعیت نامناسب احمد باطبی و دیگر زندانیان سیاسی تشکیل دهد تا ایشان  از حقوق اولیه انسانی خود برخوردار شوند و آزادانه به زندگی خود ادامه دهند.

 

با احترام فراوان

سمیه بینات، همسراحمد باطبی دانشجوی زندانی سیاسی

 

 

Balatarin + نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

 

 

از زمانی که "ما"ی قبیله ای به "من" تبدیل شد و تفرد شکل گرفت، به تبع آن مفهوم "حریم خصوصی"

به وجود آمد."حریم خصوصی " آن گستره ای شد که در آن فرد حق دارد آنگونه که دلخواه خود است زندگی کند و از گزند " ما" در امان باشد.در جهان مدرن ،حفاظت از حریم خصوصی افراد به ارزشی غیر قابل خدشه مبدل شده است.

در باور گذشتگان ، هر چند در پاره ای موارد "جایز الخطا "وگناهکار بودن آدمی مورد نظر بوده است ، اما چندان به آن توجه نشده است . در گذشته گناه کار بودن انسان به عنوان امری "عرضی" شناخته شده و اصل را بر پاکی و زلالی فطرت آدمی می دانستند.اما در دنیای جدید گناه "ذاتی" انسان است و ما نه تنها "جایز الخطا" بلکه "واجب الخطا"هستیم. این نگاه دیگر در زمین به دنبال " انسان کامل " نمی گردد بلکه سراغ از یک "کاملا" انسان" می گیرد که همان " انسان ممکن " است. دعوی بی خطا بودن و مطلقیت و قدسیت دیگر امروزه محلی از اعراب ندارد.امروز دیگر ماییم و" تردامنی".

  شاید هیچ کس در فرهنگ سنتی ما به اندازه حافظ به این امر توجه نکرده باشد:

از دل تنگ گنه کار برآرم آهی / کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم.                           حافظ می گوید آدمی همین است که هست و اگر بخواهیم " طرحی نو در افکنیم" و"آدمی دیگر" در این عالم خاکی" بسازیم باید آتش را در" گناه نخستین" بیفکنیم که آن هم نا شدنی است.

به رسمیت شناختن گناه یعنی این که بپذیریم انسان فرشته نیست و اگر همچون هابز نگوییم انسان ، گرگ انسان است، باید گفت : "انسان،انسان است"."کاملا"  انسان".

با این مقدمه آیا آقای هلالی مرتکب گناه کبیره و نابخشودنی شده است؟ یاآن   که جامه ی حریم خصوصی ایشان را بر آفتاب تموز افکنده است؟ در اینجا فرض را بر صحت فیلم تکثیر شده می گذارم. ورود به حریم خصوصی و در خلوت افراد سرک کشیدن و آن را فاش ساختن و داوری ها را بر آن مبنا گرفتن عملی است کاملا" غیر اخلاقی.یک سایت خبری نزدیک به محافظه کاران گفته است:"شاید خانمی که کنار آقای هلالی است همسر ایشان باشد". کاملا درست است. مسئله این نیست که این خانم همسر آقای هلالی بوده اند یا خیر . مسئله این است که به حوزه خصوصی افراد وارد شدن امری نکوهیده و غیر اخلاقی است.

اما از زاویه ای دیگر نیز می توان به این مسئله نگاه کرد. در فرهنگ ما بسیار سخن از عالمان بی عمل گفته اند. آنانی که دیگران را به صراط مستقیم می خوانند اما خود آشکار و نهان راه دیگری می پویند.ادبیات غنی فارسی مملو از اشعار و مثل هایی است که ما را از نزدیکی به این افراد زنهار می دهند.رطب خورده منع رطب کی کند؟

ترک دنیا به مردم آموزند  /خوشتن سیم و غله اندوزند                                  

واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند /چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند/مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس/توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند .آقای هلالی مداح اهل بیت است و با سوز وگداز از ائمه اطهار می گوید .از این زاویه است که او را شایسته نیست که در خلوت گونه ای باشد ودرجلوت به گونه ای دیگر.آری اصل بر برائت است .خانم کنار ایشان ،همسرشان است. اما ایراد به سیاست " یک بام و دو هوا " است. بارها دیده ام که مامورانی در خیابان از مردان و زنانی قباله ازدواج طلب کرده اندو از رابطه هایشان پرسیده اند که خود نیز به شخصه از آن بی بهره نبوده ام و یا جمع آوری آنتن های ماهواره ای که امروزه در راس خبرهاست . این مثالها و نمونه هایی از این دست که بسیار فراوان نیز می باشند نمونه های بارزی از ورود به حریم خصوصی افراد است.

تکثیر و تایید بر این فیلم پاسخی است به این همه ورود غیر مجاز حاکمیت به خلوت شهروندان خود و آقای هلالی نباید از این امر عصبانی یا شگفت زده باشد.ایشان در سایه حاکمینی می زیند که برای مداحان ارج و قرب بسیار قایل است. آیا ایشان هرگز به نقض حقوق شهروندی هم وطنان خویش اندیشیده اند؟آیا هرگز ورود حاکمیت مورد علاقه خویش را به حریم خصوصی روشنفکران و متفکران سرزنش کرده اند؟آیا ایشان حاکمیت " هویت" ساز را که همواره نگران روابط نا مشروع روشنفکران می باشد را تخطئه می کند؟

اگر آقای هلالی خود را همچون دیگر بندگان گناهکار خداوند سبحان می داند و نادیده انگاشتن حریم و خلوت خصوصی را امری مذموم و غیر اخلاقی می داند من نیز به دفاع از او خواهم گفت:" حرمت خلوت ما کو؟" اما تا کنون که چنین نبوده اند اما امید است که پس از این اینگونه باشند.

 معرفت دینی را عین دین انگاشتن،بیشترین لطمه اش به ساحت دین است.در سایه چنین تفکری ست که قداست دین به افراد دیندار سرایت میکند،و خطای فرد دو صد چندان به چشم می آید،زیرا که فرد دیندار از ابتدا خود را به تبع قداست دین،قدیس می داند وا فوق چون و چرا.

از خدا گفتن و دیگران را به خدا خواندن ،ما را خدا نمی سازد.ما بنده ایم و در عالم برای بندگی آمده ایم.از دین و مدح بزرگان گفتن ما را به الوهیت نمی رساند.آنان که خود را منزه از نقد میدانند واز آن عیاری نمی سازند بر سر شاخ نشسته اند و بن می برند.آری آقای هلالی قدیس نیست،حتی اگر از بام تا شام مدح قدیسین را بگوید.زشتی " در خلوت آن کار دیگر کردن" نیست،که همه این گونه ایم،زشت آن است خود را عین قدسیت بدانیم و با این کار راههای گفتگو و انتقاد را مسدود سازیم.

تاج از آن اوست آن ما کمر

وای او کز حد خود دارد گذر.

 

 پاسخ آقای هلالی به فیلم مذکور را در آدرس زیر بخوانید.

http://www.baztab.ir/news/46949.php

 

بهزاد مهرانی

Balatarin + نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 2:8 قبل از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

Ramin Jahanbaglou  - رامین جهانبگلو  Ramin Jahanbaglou  - رامین جهانبگلو

رامین جهانبگلو امروز آزاد شد.
بعد کمی جستجو متوجه شدیم که رامین جهانبگلو در ایسناست. و ما هم پشت در ایسنا!
در نهایت هم آقای جهانبگلو از در پشتی ناپدید شدن. نوعی آزادی و جریان آزاد اطلاعات!
عکس اول رو قبل از دستگیری ایشون گرفتم و عکس دوم رو محمد خیرخواه از پشت در حیاط در یک لحظه طلایی ثبت کرد!

خبر رسمی تر هم از سایت بی بی سی فارسی:
رامين جهانبگلو آزاد شد، بی بی سی

رامين جهانبگلو، پژوهشگر ايرانی پس از حدود چهارماه بازداشت، از زندان اوين تهران آزاد شد.

حوزه رياست قوه قضائيه ايران طی اطلاعيه ای اعلام کرده که آقای جهانبگلو بعدازظهر چهارشنبه سی ام اوت (هشتم شهريور) با سپردن وثيقه از زندان آزاد شده است.

رامين جهانبگلو که از چهره های سرشناس عرصه فلسفه ايران به شمار می رود و سرپرست گروه انديشه معاصر دفتر پژوهشهای فرهنگی ايران است، اوائل ارديبهشت (اواخر آوريل) گذشته پس از ورود به ايران در فرودگاه مهرآباد تهران بازداشت گرديد.

دو ماه پس از بازداشت آقای جهانبگلو، وزير اطلاعات ايران اعلام کرد که وی از سوی آمريکا مأموريت داشته است که در ايران "انقلاب مخملی و نرم" به راه بيندازد.

مسئولان قضائی و امنيتی ايرانی می گويند آقای جهانبگلو به جرم خود اعتراف کرده، از "اشتباه" خود پوزش خواسته و حاضر است اعترافاتش از تلويزيون پخش شود.

رامين جهانبگلو تابعيت کانادايی نيز دارد و طی دوران بازداشت او، بسياری از فعالان سياسی ايران و برخی شخصيتهای جهانی و سازمانهای بين المللی مدافع حقوق بشر، دستگيری وی را محکوم کردند.

خبر بازداشت رامين جهانبگلو تا چند روز به طور رسمی از سوی مسئولان ايرانی اعلام نمی شد و از آن زمان نيز مقامات جمهوری اسلامی اطلاعات اندکی در مورد وضعيت وی داده اند.

پيشينه فرهنگی

رامين جهانبگلو در سالهای اخير با بسياری از شخصيتهای نامدار فلسفه و سياست در جهان گفتگو کرده که بخشی از آنها به صورت کتاب منتشر شده است.

وی سالهای زيادی خارج از ايران به تحصيل و تدريس مشغول بوده و پس از دريافت دکترای فلسفه از دانشگاه پاريس، در کشورهای آمريکا و کانادا و در دانشگاههايی چون هاروارد و تورنتو تحقيق و تدريس کرده است.

آقای جهانبگلو طی چند ماه پيش از دستگيری در کشور هند اقامت داشت و گفتگويی نيز با دالايی لاما، رهبر معنوی بودائيان تبت انجام داده بود.

از آثار منتشر شده وی به زبان فارسی می توان به کتابهای مدرنها، مدرنيته، دموکراسی و روشنفکران، و نقد عقل مدرن اشاره کرد.

همچنين آثاری به زبان انگليسی و فرانسه از جمله کتاب ايران ميان سنت و مدرنيته و گاندی و فلسفه عدم خشونت از وی منتشر شده است.

منبع:سایت کسوف(آرش عاشوری نیا)

 

Balatarin + نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

ادوارنيوز: نيروهاي امنيتي و انتظامي از برگزاري سمينار معرفي طرح جمع آوري يك ميليون امضا جهت تغيير قوانين مربوط به زنان جلوگيري كردند.

 
صبح امروز از سوي مقامات مسئول به موسسه رعد ( محل برگزاري مراسم) و برگزاركنندگان برنامه اعلام شد كه اداره اماكن نيروي انتظامي با انجام اين مراسم مخالفت كرده است.

اين گزارش مي افزايد به دليل لغو مراسم جمعيتي حدود 200 نفر در برابر محل برگزاري همايش تجمع كردند كه در ميان آنان شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل، دكتر زر افشان ، فعالان جنبش زنان ، اعضاي شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت و دانشجويان عضو اين اتحاديه ديده مي شدند. حضور ماموران امنيتي نيز در اين تجمع مشهود بود و ماموران از حضار فيلمبرداري و عكسبرداري ميكردند. به گزارش خبرنگار ادوار نيوز تجمع كنندگان با آرامش و بدون درگيري محل را ترك كردند.
women  -آغاز جمع آوری یک میلیون امضا women  -آغاز جمع آوری یک میلیون امضا women  -آغاز جمع آوری یک میلیون امضا DSC_0369.jpgDSC_0407.jpgDSC_0370.jpg

با تشکر از آرش عاشوری نیا و عکس های مانند همیشه زیبایش.

Balatarin + نوشته شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

کیانوش سنجری
کیانوش سنجری
ksanjari@gmail.com

صبح روز جمعه 27 مرداد در پی درگذشت پدر علی اکبر موسوی خوئینی، با خواندن متن اظهارات سالارکیا معاون امور زندان‌‏هاي دادستاني تهران که به ایلنا گفته بود " دنبال تبديل قرار بازداشت موسوي خوئيني هستيم و ان‌‏شاءالله وي با تبديل اين قرار، از زندان آزاد مي‌‏شود تا بتواند در مراسم تشييع و تدفين پدر خود شركت كند" داشتیم به این نتیجه می رسیدیم که تاریخ دارد برای یک زندانی سیاسی ِ دیگر تکرار می شود. به اینگونه که با فوت یکی از اعضای خانواده، زندانی سیاسی از زندان آزاد می شود. و نیز برای این مسئله نمونه هایی در ذهنمان جستجو می کردیم، به مورد آقای عبدالله نوری برخوردیم که او پس از فوت برادرش که نماینده ی مجلس ششم بود، عفو شد و پیش از اتمام مدت حبس اش از زندان آزاد شد. و در مورد دیگر، منوچهر محمدی، که پس از مرگ رازآلود ِ برادرش اکبر در زندان اوین، بصورت مشروط و موقت از زندان آزاد شد و به زادگاهش آمل بازگشت.
اما انتظار برای آزادی موسوی خوئینی در مقابل دروازه ی بزرگ زندان اوین تا ساعت 5 بعد از ظهر روز جمعه بی نتیجه ماند، که البته در غروب همان روز باخبر شدیم ماموران امنیتی، موسوی را تحت الحفظ از زندان خارج کرده، به سر خاک پدر مرحومش برده و بی درنگ به سلول اش در بازداشتگاه 209 بازگردانده بودند.
البته برخلاف موارد گذشته که منجر به آزادی برخی از زندانیان سیاسی از زندان شده بود، موسوی تحت فشار بازجویی بسر می برده و حتی بازجویان پرونده اش اخیرا برای اعمال فشار بیشتر بر موسوی، قرار بازداشت موقت ِ وی را برای ماه سوم نیز تمدید کردند، که به نظر می رسد پرونده سازان امنیتی قصد دارند در مورد موسوی خوئینی، با هر ترفندی به خواسته ها و نیات سیاسی خود دست یابند. به همین دلیل است که حتی این نگرانی وجود دارد که بازجو ها مانند موارد گذشته با اعمال فشار، برای موسوی خوئینی نیز پرونده سازی کنند.
اما این سوال مطرح است که کینه از موسوی خوئینی از چه بابت است؟
برای پاسخ به این سوال باید به کارنامه ی موسوی در زمان نمایندگی اش در مجلس ششم رجوع کرد. در واقع به نظر می رسد موسوی دارد تاوان اجرای طرح تحقیق و تفحص و بازدید از بازداشتگاه های امنیتی خارج از نظارت و سرپرستی سازمان زندان ها – که بخشی از این اماکن در اختیار نهادها و دستگاه های اطلاعتی امنیتی موازی بوده است – را می پردازد.
و اکنون او – تا امروز 71 روز است- در همان بازداشتگاهی محبوس مانده است که سال ها پیش توانسته بود از آن بازدید کند و از پشت دریچه های کوچک سلول های تنگ و تاریک اش نگاهی به درون بیاندازد و زندانی های فراموش شده و در هم فرو رفته را ببیند و با آنها، هر چند کوتاه و گذرا، حرف بزند و ازشان بپرسد حالشان چطور است؟
و اما امروز، دیگر نمایده ی با شهامتی مانند موسوی خوئینی پیدا نیست تا پرونده ی تحقیق و تفحص از بازداشتگاه های امنیتی – که به جزیره های جدا افتاده ای شبیه اند- را از بایگانی بیرون بکشد و به جریان بیاندازد. چرا که دیگر نه اراده ای در نمایندگان مجلس وجود دارد و نه اندک نرمشی از سوی دستگاه امنیتی ِ تحت امر و سرپرستی ِ دولت مهرورزی ِ آقای احمدی نژاد!
ناگفته نماند که مدتی پیش، در هنگامه ای که اکبر محمدی، یکی از بازماندگان پرونده کوی دانشگاه در زندان، در اعتراض به وضعیت وخیم جسمی اش، دست به اعتصاب غذای نامحدود زده بود، چند تن از نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس از جمله اکبر اعلمی و ولی الله شجاع پوریان برای بازدید به زندان اوین رفته بودند اما آنها – به گفته ی خودشان- نه تنها اجازه نیافته بودند از بازداشتگاه 209 بازدید کنند، بلکه از رویت ِ جسم ِ در اغماء فرو رفته ی اکبر محمدی بر روی تخت بهداری زندان نیز محروم ماندند!
و اکنون این سوال مطرح است که مگر این روزها در بازداشتگاه 209 چه اتفاقاتی رخ می دهد و چه می گذرد که حتی نمایندگان مورد اعتماد حکومت نیز حق ندارند به آن محل پا بگذارند؟
نویسنده ی این نوشتار سال گذشته به مدت 111 روز، بی دلیل و بدون برهان در بازداشتگاه 209 محبوس بود. به همین دلیل می تواند حدس بزند که نگرانی دستگاه امنیتی از بابت بازدید نمایندگان مجلس از آن بازداشتگاه چیست؟
دلیل این نگرانی روشن است. حضور زندانی های شناخته شده ای مانند رامین جهانبگلو، موسوی خوئینی و احمد باطبی در سلول های کوچک در 209 که جای خود دارد، اما وجود انبوهی از زندانی های پنهان مانده و فراموش شده ای که از سوی محافل و محاکم انقلاب و دادستانی با اتهامات امنیتی ِ ناروشن و گنگ و ناعادلانه مواجه گشته و به همین دلیل ماه ها و (حتی بعضی هاشان) سال هاست که در کنج سلول ها در هم فرو رفته و بیمار گشته اند، و هر کدامشان دلی مالامال از درد و خشم و اعتراض و فریاد در سینه نهان دارند و در پی مقامی مسئولی کسی هستند تا از بی عدالتی هایی که بر آنها روا شده شکایت کنند، دلیل اصلی جلوگیری از ورود نمایندگان مجلس به آن بازداشتگاه است.
آری! در مدت 111 روزی که در سال گذشته در 209 محبوس بودم گوشه ای از فشار ها و بی عدالتی هایی که بر انسان های بی گناه روا می شد را شاهد بودم. این فشار ها و تهدید ها تا حدی بود که فردی به نام "ح – م" که 5 ماه در بازداشت موقت بسر می برد، بوسیله ی قاشق غذاخوری 2 بار دست به خودزنی زد، و در مورد دیگر، فردی به نام "ب – د" نیز که چندین ماه در بازداشت موقت بسر می برد، اقدام به دار زدن خود در سلول انفرادی اش کرد.
و در چنین فضایی بود که جوان سیه چرده ی بلوچی به نام "محمد انور" که به تازگی از زندان گوانتانامو آزاد شده بود و در بدو ورد به ایران، به 209 و به درون سلول من منتقل شده بود، شرایط زندان گوانتانامو را راحت تر و انسانی تر از 209 می دانست!
و در چنین فضایی ست که زندانی هایی مانند رامین جهانبگلو – آنطور که کیهان خبر داده است- منکوب شده و مجبور می شوند جلو دوربین بنشینند و منویات بازجوهایشان را به زبان بیاورند تا خواسته ها و نیات پرونده سازان تامین شود.
پس ما حق داریم نسبت به حال و روز افرادی مانند احمد باطبی و موسوی خوئینی و ده ها انسان دگراندیش ِ بی گناه ِ دیگری که به دلایل ناروشن بازداشت شده و در بازداشتگاه 209 زندانی شده اند نگران باشیم و آزادی شان را خواستار شویم.
Balatarin + نوشته شده در  یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  |