تبليغاتX
حقوق بشر و فردگرایی ( بهزاد مهرانی)
لیبرالیسم راه رهایی از جمود و انحصار گرایی

 

از هر طرف تیر دعا کرده ام رها

شاید در این میانه یکی کارگر شود

Balatarin + نوشته شده در  2008/6/10ساعت 19:53  توسط بهزاد مهرانی  | 

 

آه،در ایثار سطح ها چه شکوهی است!

ای سرطان شریف عزلت

سطح من ارزانی تو باد.

چند روزی است که نه توان نوشتن دارم و نه خواندن.معلق ام بین بیم و امید.بیشتر امید.چرا که سخت به آن نیازمندم.کتاب را بسته ام و در امتداد وقت قدم می زنم.

"باید کتاب را بست / باید بلند شد / در امتداد وقت قدم زد / گل را نگاه کرد / ابهام را شنید /. سپهری

پدرم بیمار است و من دل‌نگران.بسیاری از لحظات به خاطر باورهای ایدئولوژیک‌مان از هم دور بودیم از لحاظ روحی و امروز بیش از هر زمان دیگر دریافته ام که جان ِ آدمی برتر از هر عقیده ای است.جان ِ ادمی معنای خدا است.معنای دین.این‌جاست که همه‌ی باورها رنگ می بازند و طولانی کردن ِ همین دم و بازدم که نامش زندگی است همه‌ی باور ها و داوری ها را به یک‌سو می نهد.این روزها کتاب نمی خوانم.یعنی نمی توانم که بخوانم.اما چقدر می آموزم از همین فضای بیمارستان.چه راست می گفت سهراب سپهری:

و نپرسیم کجاییم،

بو کنیم اطلس تازه‌ی بیمارستان را.

این روزها کتاب نمی خوانم و نمی نویسم.سیاست را نیز دنبال نمی کنم.اما نمی دانم که چرا سیاست ما را رها نمی کند.هر جا که قدم می گذاری اجحاف و ستم تو را می آزارد.فقر و ناتوانی هم‌واره تو را یاد بشکه های نفت می اندازد.یاد ثروت انبوهی که داری و بر روی آن گرسنه خوابیده ای.بیمارستان به اندازه‌ی کافی تخت ندارد.امکانات ناچیز است.پنج روز تعطیلی کارها را معطل کرده است و بیماران خسته و ناتوان پایان تعطیلات را انتظار می کشند.نمی خواهم این روزها به چیزی جز بیماری پدرم بیاندیشم.پدری که یک عمر تلاش کرد،کار کرد و عرق ریخت.می خواهم تنها به پدرم و بهبودی او فکر کنم.اما گویی این آزادی خواهی و عدالت خواهی نوعی اعتیاد است.این‌جا در بیمارستان نیز رهایم نمی کند.آن چه فضای غمناک این بیمارستان را تلطیف می کند ، گربه های زیبایی هستند که از انسان ها نمی هراسند.مدام با تو بازی می کنند.آن ها نیز در یافته اند که در اینجا انسان ها تنها به کمک به یک‌دیگر می اندیشند و باور ها و عقایدشان را به کناری نهاده اند و مهربان شده اند.

بیمارستان تخت کم دارد.همراهان بیمار حتا یک صندلی راحت ندارند که شب بر روی آن به راحتی بنشینند.در حیاط بیمارستان همه جا مردم بر روی زمین خوابیده اند.مدام به یاد هزینه هایی می افتم که در پای ِ باورهای نا کجا آبادی هدر می رود.راستی با  هزینه‌ی این همه پارچه های مشکی و ... که این روزها شاهدش هستیم چند تخت می توان خرید؟چند بیمارستان می توان ساخت؟چند مدرسه؟چند کارخانه؟ بگذریم...

قرار است این روزها همه چیز را تعطیل کنم و تنها به بیماری پدرم و راه های بهبودی بخشیدن به او بیاندیشم.

دعا کنید.

تا درودی دیگر بدرود.

 

Balatarin + نوشته شده در  2008/6/7ساعت 11:48  توسط بهزاد مهرانی  | 

 

این مطلب ابتدا در سایت ادوار نیوز منتشر شده است.

پنجم خرداد،یکصدمین سال کشف و تولد نفت در این مرز پر گهر است.چه آن را طلای سیاه بنامیم و چه بلای سیاه بدانیم،صد سال است که شکم های ما از آن ارتزاق می کند و حکومت های ما با پول آن حکم‌رانی.از کشف نفت تا کنون، مثل ِ "کار برای حمار است"، مصداق روشن تری یافته است و کار کردن حرمت و کرامت خود را از دست داده است و این سفره‌ی خدادادی، رعیت ِ این بوم و بر را از تلاش معاش معاف داشته است – هر چند حکومت ها مدیریت توزیع این سرمایه را نیز نداشته اند- . آن زمان که قیمت نفت بالا رفته است، گردن های حاکمان نیز بر افراشته تر شده و به زمین و زمان فخر فروخته اند.با پشتوانه‌ی همین نفت بود که محمدرضا پهلوی، مخالفان ِ خود را به پشیزی نمی گرفت و همهمه‌ی منتقدین برایش چون عوعو سگان به گوش می رسید و مغرورانه فریاد بر می آورد که:" مه فشاند نور و سگ عوعو کند". این مه فشانی همه از درخشش و تابناکی سکه های همین بلای سیاه بود.زمردی که برق آن چشم های خرد حاکمان را کور ساخته بود.امروز نیز در به همین پاشنه می چرخد.بسیاری ، پیروزی اصلاح طلبان را در خرداد 76 محصول کم بها شدن قیمت نفت می دانند و بر این باورند که هر گاه این طلای سیاه بی قیمت می شود، بلای حاکمان مستبد نیز کم‌تر به جان بنده گان خدا می افتد.و گویا هم‌واره رابطه ای معکوس بین آن طلا و این بلا وجود دارد.

هر چه پول نفت بیشتر می شود،حرف مفت ِ قدرت بیشتر به گوش می رسد. دولتی که بر اساس مالیات اداره می شود،خود را نیازمند شهروند خویش می یابد.او که از جیب خلق روزی می خورد، نمی تواند به روز و روزگار رعیت بی عنایت باشد. نفت، دولت را از مردم بی نیاز می سازد و دیگر رضایت و نارضایتی مخلوق،دغدغه‌ی دولت مردان نخواهد بود.مردم نیز به این شرایط خو گرفته اند.ارتزاق از راه بی کاری، بزرگ‌ترین هنر ِ این مردمان است.آسمان صاف و پر ستاره را می نگرند و غرق در لذت ِ آن و بی غم نان در معنای " نیست جهدی از توکل خوب تر"،تعمق می کنند.زیرا اگر امروز نانی در سفره ندارند فردا از برکت ِ نفت، بی نان نخواهند ماند.توقعی از روزگار ندارند چرا که می دانند با این میزان کار ِ روزانه همین نان پاره نیز غنیمت است. دولت نیز از سر صدقه‌ی این قوت ِ بی قوت به دست آمده، نقشه‌ی مدیریت جهان را در سر دارد و می خواهد عالمی دیگر از نو بسازد و از نو آدمی. دولت خود را به واسطه‌ی این ثروت هنگفت،متصل به قدرت لایزال آسمانی می پندارد و بر این گمان است که مدیریت جامعه در دستان غیب است،غافل از این‌که اگر نفت نبود،او به جای آسمان باید به زمین خیره می شد و به جای غیب،سراغ از شهود می باید می گرفت و نمی توانست سعدی وار رجز بخواند که:

بخت و دولت به کاردانی نیست

جز به تایید آسمانی نیست

دولتی که از جیب ِ من ِ شهروند روزگار نمی گذراند،به"من" پاسخ گو نیست.او گمان دارد که باید به آسمان پاسخ دهد.او پایش در زمین ِ پر نفت،سفت است و سرش در ابرها می گردد و آسمان را رصد می کند.اگر نفت نبود، سر و پای او در خدمت زمین می بود و آن‌گاه ما زمینیان ِ سجاده شراب آلوده مجبور بودیم به هم‌راه ِ آنان کار کنیم تا زنده بمانیم.نفت، این بلای صد ساله – با کمک ِ همه‌ی بلایای تاریخی ما –ما را همچنان سرگردان و پریشان احوال نگاه داشته است.

امروز جشن تولد ِ نفت است.جشن ِ توهم ِ یک‌صد ساله‌ی ما.توهم قدرت،توهم هوشیاری،توهم خود شکوفایی و استقلال،توهم ملکوتی بودن و ... و این‌همه از برکات ِ نفت است.اگر نفت نبود...کاری می کردیم...

و بدانبم اگر نفت نبود،دست ِ ما در پی چیزی می گشت.

 + + این مطلب در سایت  روز آنلاین منتشر شده است.

 

Balatarin + نوشته شده در  2008/5/26ساعت 2:37  توسط بهزاد مهرانی  | 

 

"اگر همه‌ی افراد بشر – منهای یک نفر – عقیده‌ی واحدی داشتند و تنها یک نفر عقیده اش با آن باقی بشریت مخالف بود عمل اینان که صدای آن یک نفر را به زور خاموش کنند همان اندازه نا حق و ناروا می بود که عمل خود وی اگر فرضا قدرت این را داشت که صدای نوع بشر را به زور خاموش کند."۱

دموکراسی را حکومت اکثریت مردم بر خودشان معنا کرده اند.دموکراسی در عرصه‌ی سیاست و در عمل به معنای حاکمیت اکثریت یا نصف به اضافه‌ی یک ِ رای دهندگان است.این نوع حکومت،مردم را بالغ و دارای شعور و حق انتخاب می داند.از نشانه های آشکار این گونه حکومت ها ، انتخابات آزاد است که هر چند وقت یک بار برگزار می شود.از دیگر عناصر شناساننده‌ی این حکومت ها آزادی اندیشه،بیان و نشر آن، برابری ِ تمامی شهروندان در برابر قوانین مصوب،آزادی احزاب و گروه ها است.حکومت های دموکراتیک در هر زمان بر آمده از خواست اکثریت مردم است.در این میان هم‌واره جامعه به اکثریت و اقلیت قابل تقسیم است. " در هر توده‌ی فراهم آمده از گروه های گوناگون،گروهی را که شمار بیشتری داشته باشد "اکثریت" و آن را که شمار کم‌تر دارد "اقلیت" گویند. جامعه های انسانی از جنبه های گوناگون(سیاسی،اقتصادی،دینی،زبانی،و...)به اکثریت ها و اقلیت ها بخش بندی می شوند."2

در حکومت های دموکراتیک و مردم‌سالار این تنها آزادی و احترام ِ اکثریت نیست که وجه ممیزه‌ی این نظام ها و نظام های دیکتاتوری و یکه سالار است،بل‌که آزادی اقلیت ها برای تبدیل به اکثریت عامل مهم تمیز نظام های دموکراتیک و غیر دموکراتیک است. در نظامی که اقلیت ها از کرامت و ارزشمندی برخوردار نیستند و حق آزادی آن‌ها به رسمیت شناخته نمی شود – هر چند که  "اکثریت" مردم ِ آن در آزادی به سر برند ـ نمی توان آن را یک نظام دموکراتیک نامید.در حکومت های توتالیتر و یکه سالار،نه تنها اقلیت ها دارای ارج و قرب نیستند بل‌که اکثریت نیز از آزادی های مشروع برخوردار نیستند.حاکمیت های مردم‌سالار برای جلوگیری از دیکتاتوری اکثریت راه‌کارهای بسیاری اندیشیده اند و هم‌واره شرایطی را به وجود می آورند که اقلیت بتواند با استفاده از آزادی های بیان و نشر و ...به اکثریت تبدیل شوند.یک اکثریت هم‌واره اکثریت نخواهد ماند و یک اقلیت نیز هم‌واره در اقلیت باقی نمی ماند.

× × ×

در نظام های دیکتاتوری و توتالیتر، اقلیت هم‌واره در هراس و عدم امنیت به سر می برد.این اقلیت می تواند شامل اقلیت های مذهبی،قومی،سیاسی و ... باشد.وجه بارز استبداد این است که حاکمیت و نهاد های حکومتی در قبضه‌ی قدرت یک ایدئولوژی یا مذهب ِ خاص است و دیگران به تناسب دوری  از این ایدئولوژی یا مذهب ،وضعیت سخت تری دارند.شهروندان به خودی و غیر خودی تقسیم می شوند و غیر خودی ها از تمامی حقوق مشروع و انسانی خود بی بهره هستند.انسان در جهان جدید برای حل این معضل بوده است که به سکولاریسم که تفکیک نهاد دین (ایدئولوژی) و دولت است رو آورده است.حکومت های دموکراتیک نسبت به عقاید و آرای دینی مردم بی طرف هستند و مبنای قوانین  خود را بر اساس مذهبی خاص بنا نمی نهند و نسبت دولت با همه‌ی نحله های دینی و عقیدتی ،نسبتی یکسان است.در این‌گونه حکومت ها  وظیفه‌ی دولت ها تنها فراهم آوردن امکانات رفاهی مردم است تا مردم آزادانه و از روی اختیار باورها و اندیشه های خود را سامان دهند.حکومت ها تنها در نقش یک داور ظاهر می شوند که وظیفه‌ی آنان تنها رفع خصومت ها است.در اینجا دیگر دین و یا ادیان رسمی معنا ندارد.

× × ×

در ایران، ما با ادیان رسمی و غیر رسمی مواجه هستیم.همچنان که در عرصه‌ی سیاسی با خودی و غیر خودی روبه روییم.دین رسمی کشور، اسلام و مذهب تشیع است.در تمام دوران پس از انقلاب اسلامی دولت ها ،یک وزیر از معتقدان ادیان دیگر و حتا از اهل تسنن نداشته است و این خود نشان از تبعیضات اعمال شده بر پیروان سایر ادیان که در اقلیت هستند،دارد.در پایتخت کشور اسلامی ما، برای اهل تسنن که اقلیت پر تعدادی است،مسجدی برای انجام فرایض دینی وجود ندارد.بهاییان از حق تحصیل و داشتن شغل بی بهره اند و بسیاری به صرف داشتن اعتقاد به دین بهاییت به زندان افتادند و حقوقشان ضایع گشت.تمامی این اجحاف ها ریشه در آن دارد که دولت خود را مدافع ِ دین و ایدئولوژی خاصی می داند و هدف خود را هدایت خلق می پندارد،هدفی که در حیطه‌ی وظایف دولت ها نیست. " کل حوزه ی اقتدار فرمان‌روا،فقط به امور مدنی مربوط می شود،به عبارت دیگر،قدرت مدنی،حق مدنی و حکومت مدنی همه‌گی،صرفا به مراقبت برای بسط این‌گونه امور ،محدود و منحصر هستند.قلمرو قدرت حاکم به هیچ وجه من الوجوه،نمی تواند ونباید به امور مربوط به رستگاری ارواح انسان ها تعمیم داده شود. ... مراقبت از ارواح انسان ها به هیچ حاکم مدنی واگذار نشده است،چه رسد به این‌که به دیگران اعطا شده باشد.به نظر این‌جانب خداوند مراقبت از ارواح انسان ها را به حاکم مدنی واگذار نکرده است،برای این‌که به نظر نمی رسد خداوند هرگز چنین قدرتی را به کسی داده باشد تا بر دیگران تسلط یابد و آنان را مجبور به پذیرش دین او نماید.3

سکولاریسم و تفکیک نهاد دین از دولت از ضروریات حکومت در جهان جدید است.آزادی اندیشه و بیان از حقوق مسلم انسان است و حتا هیچ انسانی آن قدر آزادنیست که بتواند از آزادی ِ خود صرف نظر نماید. "اصل آزادی نمی تواند بشر را به آن درجه آزاد بگذارد که از آزادی خود دست بردارد."4

× × ×

روحانیون به عنوان پاسداران ایمان عوام باید نسبت به این حق کشی ها  حساسیت نشان دهند و حکومت باید به وظایف خود که سامان دادن و بهینه سازی وضعیت معیشتی مردم است عمل کند و رستگاری روح و رابطه‌ی انسان و امر قدسی را به خودشان واگذار کند.هیچ انسانی را نسزد که به بهانه‌ی دین،اندیشه،قومیت،نژاد و ... در تنگنا قرار گیرد.معیار و میزان دموکراتیک بودن یک نظام تنها آزادی اکثریت نیست بل‌که آزادی اقلیت ها است که نشان از عادلانه بودن یک نظام دارد.

پانوشت:

1.رساله در باره‌ی آزادی   جان استوارت میل  ترجمه ی: جواد شیخ الاسلامی   شرکت انتشارات علمی فرهنگی ص 59

2.دانش‌نامه‌ی سیاسی       داریوش آشوری    چاپ چهارم 1376  ص 34

3.نامه ای در باب تساهل     جان لاک       ترجمه:شیرزاد گلشاهی کریم    نشر نی   ص 57

4. رساله در باره‌ی ازادی ص 260

  

Balatarin + نوشته شده در  2008/5/21ساعت 17:58  توسط بهزاد مهرانی  |