تبليغاتX
حقوق بشر و فردگرایی ( بهزاد مهرانی) - تسلای درون
فلسفه و سیاست با تاکید بر منشور جهانی حقوق بشر

 

به:صدیق کبودوند

آنسیوس مانیلوس سورنیوس بوئتیوس در ایتالیای اوایل دهه ی هشتاد قرن پنجم میلادی متولد شد.او در سال 524 میلادی کتاب"در تسلای فلسفه" را نوشت،یعنی دقیقا هنگامی که در پاویا محبوس بود و قرار بود به اتهام خیانت به امپراطور گوت ها – تئودریس- اعدام شود.زمانی او از محترم ترین و با وقارترین اعضای حکومت تئودریس بود.او را شکنجه کردند و با چوب و چماق کتک زدند تا جان سپرد.او در سلول گرفتار است.ناله سر می دهد و در آن هنگامه ی انزوا و تنهایی،مرگ را آرزو می کند.گمان دارد که هیچ ندارد تا به آن امید بندد.بخت به او پشت کرده است.از جگر آه بر می کشد:

من که به روز شادی قلم به شور و شوق می زدم

کنون باید با درد و رنج ترانه های شور بختی را سرودن بیاغازم.

ابیات پر اندوه سیل سرشک بی غش را بر گونه هایم روان می سازد

الاهه گانی که شور شاعری ام را بر می انگیزند،اکنون به خون نشسته اند ...

رنج هایم پیری را به ناگهان شتابان ساخته،

و اندوهم حکم به کهنسالی افزونترم داده است....

هنگام شادروزی مرگ را کسی خوشامد گو نیست

ولی درد و رنج که همه گیر شود،بسیار طلبش می کنند. ...(تسلای فلسفه.ترجمه ی سایه میثمی.ص 75.انتشارات نگاه معاصر).

آن زمان که بوئتیوس ناله سر می دهد و شکوه می کند،بانویی بالای سرش ظاهر می شود.این بانو همان فلسفه است که به هیئت انسانی در آمده است.فلسفه در او طعن می زند که چرا بوئتیوس فراموشش کرده است.این بانو،در سخنانش بوئتیوس را تسلا می دهد.او دارویی شفابخش در شمایل عقل برای او فراهم می آورد.بوئتیوس دارو را می نوشد و تحمل حبس و بند برایش آسانتر می شود.

 

دوستان بسیاری هم اکنون در بندند.می گویند ،انفرادی مثل گور می ماند و تجربه ی آن گویا تجربه ی مرگ است.شاید کسانی در این خلوت تنهایی به خود بیاندیشند و به راهی که در آن قدم گذارده اند.احساس تنهایی در سلول،ممکن است عجز و ناتوانی در پی داشته باشد.در این لحظات در ذهنمان چه می گذرد؟ممکن است ناتوان شویم و از راهی که آمده ایم پشیمان.در آن تنهایی با خود گفتگو می کنیم – تفکر-.مگر چقدر می توان با خود سخن گفت.اکنون دوستانمان در بندند.به آنان می اندیشم.سعید حبیبی را تجسم می کنم.اکنون به چه می اندیشد؟به حنیف نژاد؟به گلسرخی؟به چه گوارا؟به دیگران بسیاری که در این سلول ها در تنهایی خود مویه سر داده اند؟

دوستان! به بانویی بیاندیشید که بر بوئتیوس ظاهر شد.بر او در قالب فلسفیدن آشکار شد.بر شما چه؟به بانویی بیاندیشید که در لباس حقوق بشر و زیستن انسانی بر شما ظاهر می شود و نوید فردایی بهتر می دهد.به اوگوش کنید که ندا در می دهد:انسان،کرامتش را خواهد یافت، و "پس از هر دشواری،آسانی است".به آزادی بیاندیشید.به آن زمان که رنگ و نزاد و مذهب و قومیت و جنسیت نشانه ی برتری هیچ کس بر هیچ کس نیست.به روزی بیاندیشید که اندیشه را پاسخ تیشه نیست.به روزی که "تشویش اذهان عمومی جرم نیست،بلکه آن تحمیق افکار آدمیان است که گناهی نابخشودنی است.آن دل دانا است که نباید مشوش باشد،"حیف باشد دل دانا که مشوش باشد".عقلانیت تشویش آور است.همان که سقراط را شوکران مرگ نوشانید.دل خود را مشوش مدارید."دل قوی دار سحر نزدیک است".به روزی بیاندیشید که "کمترین سرود بوسه است".

علی کلایی،امیر حسن مهرزاد و ... به بانوی خوش قد و قامت آزادی بیان بیاندیشیبد .به روزی که اندیشه در بند شدنی نباشد.علی کلایی عزیز بحث هایی را که با هم داشتیم مرور کن.تو با چه شور و حرارتی از شریعتی سخن می گفتی،از انقلاب توحیدی در ضمیر افراد و من به تو انتقاد داشتم،که شریعتی را دیگر نمی پسندم. می گفتم گفتمان آزادی و فردگرایی و حقوق بشر و لیبرالیسم در اندیشه ی شریعتی غایب است ،که ...

امیر حسن به اشعار احمد شاملو بیندیش که دوست داشتی و برایمان از حفظ می خواندی.در خلوت تنهاییت آنها را بخوان و بخوان.نازلی سخن نگفت....در قفل در کلیدی چرخید...ناز انگشتای بارون تو باغم می کنه...شعری که زندگیست...

همه با هم به فردای آزادی و عدالت و کرامت انسان می اندیشیم.بیاندیشیم،شاید که این همه بند و حبس و سلول انفرادی و غیر انفرادی را آسان تر از سر بگذرانیم.بندیان،این بانوی زیبا رو در کنار شماست.با او سخن بگویید .غم ها گذشتنی است.

مکر  آن  باشد  که زندان حفره  کرد

آنکه حفره بست آن مکری ست سرد

 +  آفتابی نیست. احمد باطبی

+   یارانمان هنوز در بندند.

+  پيشنهاد بنياد ميراث پاسارگاد به يونسکو برای ثبت یلدادر میراث معنوی جهان

+  بیست و هشت سال مقاومت، دفاع از حقیقت رمز پایداری، عباس امیرانتظام

Balatarin + نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  |