تبليغاتX
حقوق بشر و فردگرایی ( بهزاد مهرانی) - تعبیر خواب
فلسفه و سیاست با تاکید بر منشور جهانی حقوق بشر
 

... خواب می بینم که در زندانم.کدام زندان را نمی دانم.عجب زندان‌بان‌های بد اخلاقی دارم.مدام عذابم می دهند و زندگانی را به کامم تلخ می سازند.در خواب می بینم که همسرم نیز با من است و یکی دو یار ِ غار و رفیق ِ شفیق هم. نفس در سینه ام حبس است.گویا او نیز چون من بندی‌ی ِ همین محبس است.در خواب می بینم که با مادر بزرگ ِ درگذشته ام  نماز می خوانیم.سجاده ای گسترده ام و پیش از آغاز نماز با دیگر مادر بزرگ‌ام مشغول گفت‌وگو هستم.برای او از دل‌تنگی‌هایم می گویم.از آن‌چه تلخی و غدر است و گویا تقدیر ِ من شده است برای‌اش می گویم.او دل‌داری‌ام می دهد.می گوید:دل قوی دار سحر نزدیک است.در دلم به او می خندم و به خیال ِ خام‌اش. حال،نماز ِ مادربزرگ‌ ِ مرحومم نیز گویا پایان یافته است.نمی دانم،شاید او نماز را نیمه تمام گذاشته است تا به سخنان این نوه‌ی ِغمگین و دل افسرده‌اش گوش بسپارد.نمی دانم.او می پرسد که:چه شده است؟ می گویم مادر بزرگ ، مگر تو بر گشته ای؟ تو که سال‌هاست مرده ای. می گوید:همین‌طور است، برای نماز صبح بیدار شده ام.می گوید:پسرم چرا این‌قدر غمگینی؟روزگار که به پایان نرسیده است. برای او از دغدغه های روزانه ام می گویم.از زخم هایی که به قول هدایت مثل خوره روحم را می خورند و می تراشند.می گویم از زندگی خسته شده ام و دوست دارم که از آن بگریزم. به مادر بزرگ می گویم:هر شکلی که محاسبه می کنم دخل و خرج آن کارگر بی‌نوا با هم جفت و جور نمی آید.برای ِ او از تورم افسارگسیخته می گویم.از غم ِ نان که جمع کثیری را در لا به لای ِ چرخ دنده های زندگی مچاله کرده است.از غمخوارشان اسالو می گویم که اکنون در بند است.او بسیار حیرت می کند.می گوید این مرد را نمی شناسم اما واقعا این همه گرانی واقعیت دارد؟ می گویم بگذریم. به او می گویم زن ِ روسپی ِ همسایه‌مان آزارم می دهد.روزی جوانان ِ این دیار دفاع از زن ِ بدنام ِ محله را غیرت و آب‌رو می شمردند و امروز این زنان ِ تن فروش، فیلم های تلفن های همراه‌شان شده است تا به آن بخندند و در فانتزی های ذهن‌شان با آن جماع کنند.مادر بزرگ‌ام زیر لب می گوید:استغفرالله.می گوید:حالا چرا این‌قدر غصه می خوری؟نمازت را بخوان.سجاده ات را پهن کرده ای و از این سخنان بر زبان می رانی؟گناه دارد. می گویم: مادر بزرگ "من این‌جا بس دلم تنگ است".

برای مادربزرگ‌ام از بغض هایی که گلویم را می فشارند می گویم.بسیاری‌اش را متوجه نمی شود.می گویم دانش‌جویان ِ امیر کبیر هنوز در بندند.می گویم هنوز اندیشه را با تیشه پاسخ می گویند و خرد مندی را عقوبتی سهمگین در پی است.می گویم: معلمم زندانی است. می گویم بانی ِ طرح مبارزه با اراذل و اوباش را با چند زن ِ عریان دستگیر کرده اند اما آفتابه به گردن‌اش نیاویختند و او را در شهر نگرداندند. او مرا به شکیبایی دعوت می کند. در کلام‌اش آهنگ ِ طمانینه و آرامش است.

در خواب احساس خفگی می کنم.مادر بزرگ در گذشته ام می خواهد برود.می گویم:اکنون خانه ات کجاست؟می گوید نمی دانم اما ای! بدک نیست.می گویم خوب ! مرا هم با خودت ببر.مرا ببر تا ببینم "آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟" می گوید تو هم می آیی.او می رود.از خواب بر می خیزم.ساعت پنج ِ صبح است.صدای ِ اذان به گوش می رسد.مدت ها بود که صدای اذان این‌چنین برایم آرامش بخش نبوده است.

به یاد دائم الصلوه های ِ گندم نما و جو فروش می افتم.به یاد آنانی که عبادت ِ خالق را همچون پرده ای بر سر صد عیب نهانشان می پوشند تا خلق را بفریبند. در این روزگار وانفسا به این خواب چونان یک تجربه‌ی معنوی می نگرم.تجربه ای که مرا لحظه ای از یاد دینداران ریاکار غافل می سازد.آنانی که در دکان دینداریشان هر نوع کالایی را می فروشند جز معنویت و اخلاق ٰبه آنانی می اندیشم که به قول سعدی:

ترک ِ دنیا به مردم آموزند

خویشتن سیم و غله اندوزند

می خواستم از این خواب چیزی ننویسم.در زمانه ای که خرافات بسیاری را در خواب کرده است سخن گفتن از این خواب را چندان بجا نمی دانم.اما بسیار دلتنگ بودم و نوشتم.

در روزگاری که سخن گفتن از این گونه خواب ها – از این خواب هایی که تعبیرش فریب عوام الناس است – فراوان به گوش می رسد شاید باید از این خواب چیزی نمی گفتم.اما گفتم.من خواب را تعریف کردم.تعبیرش با شما.

ساعت ۵ صبح دوم اردیبهشت ۱۳۸۷

++  هوي يا هدي؟ پاسخ عبدالعلي بازرگان به عبدالكريم سروش

 ++ بار دیگر مجتهد شبستری و "ماهیت کلام وحی". آرش نراقی

++ شماره های جدید مجله ی فردوسی

مجله ی فردوسیمجله ی فردوسی

 شماره 62-63 مجله فردوسی ويژه نوروز فروردين 1387 منتشر شد          باآثاري از: دكتر سيد جعفرشهيدي - دكتر ميرجلال الدين كزازي- احمد زيدآبادي- خليل بهراميان - سيامك طاهري- رامين جهان بگلو - دكتر پيمان آزاد- يوحنا نجدي- سهيل آصفي - مرتضا مرديها - رشيد اسماعيلي - سعيد قاسمي ن‍ژاد- عبدالعظيم صاعدي - دكتربهنام اوحدي- دكتر پروانه سادات - پوران فرخ زاد- جميله موسوي- مسعود ارشاديفر - محمود استاد محمود- مريم تراب پور - هانيه قوانلو - ليونا عيسا قليان - ياسر بهرامي - حسن سالاري و درك ورهوف اشتات - سوآته - هانت - لوديگ - ميزس كارل - پوير

Balatarin + نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 6:38 قبل از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  |